Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

AhwazServer
وب سایت سجاد - آدرس جدید : www.1.Sajjad.ir: انجمنهای تخصصی

انجمنهای تخصصی سایت سجاد :: مشاهده موضوع - نثر هاي عاشقانه فقط در این تاپیک
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست انجمنهای تخصصی سایت سجاد » شعر و ادبیات

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
نثر هاي عاشقانه فقط در این تاپیک رفتن به صفحه : قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9  بعدی
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 30 شهریور 1386 - 08:57    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

نامه ای برای تو

نیمه شب است ....

خواب بر بیداری مغلوب ... و دوباره یاد تو بر همه ی افکارم غالب گشته.

فکر تو که همیشه با آمدنش اشک را همراه دارد.

عزیز ترینم ، تا سر حد یک انفجار نا بهنگام ناراحتم

میدانم که تا روز دیدارت باید چندین بهار دیگر را سپری کنم.

میدانم که شاید سرنوشت ما آنطور که میخواهیم نباشد.

اینها را و خیلی چیزهای دیگر را میدانم.

ولی احساس میکنم شیون مدام شبانه ی من بالاخره آنچه را که میخواهم به من میدهد.

احساس میکنم آسمان هم میخواهد در اندوهم با من شریک شود.

او هم ابرهای سیاهش را برای یاری ام در دل خود گسترانیده .

ابرها هم میخواهند با من هم گریه شوند.

آسمان میگرید و بادها شیون کنان فریاد میکشند:بریز...!ای آسمان اشک بریز..

گویی آنها هم عظمت غم و اندوه قلبم را درک کرده اند.

و این گناه من نیست.گناه تو هم نیست.خودم هم نمیدانم باید چه کسی را مقصر کنم.شاید هم سرنوشت!!!

در چنین روزهایی من نمیتوانم با این کلمات اندکی از غم واندوهم را کم کنم ولی فقط میتوانم بگویم :

به امید روزیکه نزدیکی دلها و دست ها و دیده ها فکر نامه را از سر هایمان بیرون کند.

" تا کدامین پنجه بگشاید قبای صبح آن دیدار عشق من تا نامه ای دیگرخداحافظ"

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 30 شهریور 1386 - 08:57    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مي گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هيچم و براي او زنده هستم...!

او رفت، تنها ماند...! زندگي کرد و معشوق را فراموش کرد!

از او پرسيدم از عشق چه مي داني؟ برايم از عشق بگو...!

گفت: عشق اتفاق است بايد بنشيني تا بيفتد!

گفت: عشق آسودگيست، خيال است...! خيالي خوش!!

گفت: ماندن است، فرو رفتن در خود است!

گفت: خواستن و تملک است، گرفتن است!

گفت: عشق ساده است! همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشق هاي زودگذر، عشق هاي سادهء اينجايي و عشق هاي نزديک و لحظه اي!

گفتم: تو عاشق نبودي و نيستي...!!

گفتم: عشق يک ماجراست، ماجرايي که بايد آن را بسازي!

گفتم: عشق درد است درد تولدي نو، عشق تولد است به دست خويشتن!

گفتم: عشق رفتن است عبور است، نبودن است!

گفتم: عشق جستجوست، نرسيدن است، نداشتن و بخشيدن است!

گفتم: عشق درد است! دير است و سخت است!

گفتم: عشق زيستن است از نوعي ديگر...!

به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام...؟!!

گفتم: عشق راز است، راز بين من و توست، بر ملا نمي شود و پايان نمي يابد، مگر به مرگ...!!!

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 30 شهریور 1386 - 08:58    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

وقتي که دارم حرفهايي دلم را مرور ميکنم

تنها چيزي که بهش ميرسم دو قطره اشکي است که از چشمانم مي ريزه ...

اگه حتي يک انتظار يک عشق دلت رو آتيش بزنه

و از انتظار کشيدن بتوني تلخي غم را خوب لمس کني آن وقت شايد منو بتوني درک کني ....

اما من فقط او را در قلب خودم و در باورهايم و در روياهايي خودم زنده نگاهش داشتم .

اگه تمامي ستارگان شب خاموش گردند

و در چشمانت توانستي تنهايي شب را در ک کني

و در ته اون دلت از ته دل واسه درد دل کردن با يه دوست احساس نياز کردي

فراموش نکن کسي هست که در اين شهر هميشه به ياد توست

حسرت کشيدن را اين همه تلخ تصور نمي کردم

ولي ياد گرفتم چون ديگر از اين به بعد هر ثانيه ام حسرت خواهد بود ...

به وقت دوست داشتن ؛ به وقت انتظار کشيدن و حتي به وقت خنديدن ....

هميشه در قلبم تو هستي و خواهي بود

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 12 بهمن 1386 - 02:06    عنوان:  نثر عاشقانه پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است



پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.




و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی.


زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.




پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است.


اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد.


اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.


اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود.


هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی.


زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.




پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است


و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد.


تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.




و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان،


خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛


معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد.


خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.




معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است.


ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.




تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست


. و برآنی که شکست خورده ای


و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.




اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است.


خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.




خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟


تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای


و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای.


پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.


و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.

فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر.


تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر.




راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز،


که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!


خانم عرفان نظرآهاری

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
محمدرضا1000
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 11 شهریور 1385
پست: 1245
محل سکونت: کرمان blank.gif


امتیاز: 1210
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: یکشنبه 14 بهمن 1386 - 03:37    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

فریماه جان عالی بود مرسی عزیزم. تشویق
_________________
سکوتم را به باران هديه کردم , تمام زندگي را گريه کردم , نبودي در فراق شانه هايت ، به هر خاکي رسيدم تکيه کردم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: یکشنبه 14 بهمن 1386 - 10:08    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

سلام
سپاسگذارم از همراهي شما .

اي كاش مي توانستم اين كور سوي ايمان را به نوري پيوسته بدل كنم و اين تب آتشين را به هواي دلپذير .( رالف والدو امرسون )

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: یکشنبه 14 بهمن 1386 - 12:01    عنوان:  تمامي يك احساس پاك پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

در آسمان قدم می زنم...


هر شب که آسمان را می بلعم،احساس می کنم که به زمان رفتن نزدیک ترم.

و هر شب که دست به سوی ستاره ها مي برم بیشتر احساس سردرگمی می کنم.

من به هجرت تن در می دهم،زیرا که برایم خواست شده.

...وبرای آنکه با غربت پیمان ببندم.

من پیچک دو ساله نیستم،که آن کاج کهنی هستم که از پس مه صبحگاهی می بینی.!!!

من آن عقابی هستم که بال بر تیغ آفتاب می گشاید.

من آن چنار چهل ساله ای هستم که ریشه در اعماق معرفت دوانده و برگ در اوج لاجوردی رویانده.

و من...

می روم و آن ستاره ای می شوم که شبها به تو لبخند می زند!!!

می روم،وآن نسیمی می شوم، که در کنارت می وزد و ترانه عشق را در گوشت زمزمه می کند.!!!

می روم، و آن شفاف قطره بارانی می شوم، که روی پیشانیت می افتد و طراوتش را بر تو می بخشد.!!!

می روم،وآن دانه بلورین و درخشان برفی می شوم ،که گونه ات را نوازش می کند.!!!

می روم،وآن سکوت سپید مه سپیده دمی می شوم،که پاکیش را به تو می بخشد و با طلوع خورشید ناپدید می گردد.!!!

می روم،وآن آوای غریب پرنده ای می شوم که پنهان از چشم دیگران،در لا به لای درختان انبوه،هنگام نیمه شب می خواند.!!!

می خواند...از زمزمه جاوید عشق...!!!

و اسرار تا ابد مکتوم عشق .....!!!!



و ...از عشق مکتوم...!!!

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: یکشنبه 21 بهمن 1386 - 02:04    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

گفتم دوست دوست
گفت تا کجا؟
گفتم دوستي که تا نداره
گفت تا مرگ
خنديدمو گفتم من که گفتم تا نداره
گفت باشه تا پس از مرگ
گفتم: نه نه نه نه تا نداره
گفت: قبول تا اونجا که همه دوباره زنده ميشن يعني زندگي پس از مرگ
باز هم با هم دوستيم؟
تا بهشت تا جهنم
تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستيم
خنديدمو گفتم تو براش تا هر جا که دلت مي خواد يک تا بزار
اصلا يک تا بکش از سر اين دنيا تا اون دنيا
اما من اصلا براش تا نميزارم
نگام کرد نگاش کردم باور نميکرد
مي دونستم اون مي خواست حتما دوستيمون يک تا داشته باشه
دوستي بدون تا رو نميفهميد !!
گفت بيا برا دوستيمون يک نشونه بذاريم
گفتم باشه تو بذار
گفت شکلات باشه؟
گفتم باشه
هر بار يک شکلات ميذاشت تو دستم منم يک شکلات ميذاشتم تو دستش
باز همديگرو نگاه ميکرديم يعني که دوستيم دوست دوست
من تندي شکلاتامو باز ميکردم ميذاشتم تو دهنم تندو تند مي مکيدم
ميگفت شکمو
تو دوست شکموي مني وشکلاتشو ميگذاشت توي يک صندوقچه کوچولوي قشنگ
ميگفتم بخورش
ميگفت تموم ميشه مي خوام تموم نشه برا هميشه بمونه
صندوقچش پر از شکلات شده بود
هيچکدومشو نمي خورد
من همشو خورده بودم
گفتم اگه يک روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن يا کرمها اون وقت چي کار ميکني؟
ميگفت مواظبشون هستم
ميگفت مي خوام نگهشون دارم تا موقعي که دوستيم و من شکلاتمو ميذااشتم تو دهنمو مي گفتم نه نه نه نه تا نه دوستي که تا نداره !!
يک سال دو سال چهارسال هفت سال ده سال
بيست سالش شده
اون بزرگ شده من هم بزرگ شدم
من همه شکلاتامو خوردم
اون همه رو نگه داشته
اون اومده امشب تا خداحافظي کنه
مي خواد بره اون دور دورا
ميگه ميرم اما زود برميگردم
من که ميدونم اون بر نميگرده
يادش رفت به من شکلات بده
من که يادم نرفته شکلاتشو دادم
تندي بازش کرد گذاشت تو دهنش
يکي ديگه گذاشتم تو اون دستش گفتم بيا اين هم آخرين شکلات براي صندوقچه کوچولوت
يادش رفته بود يک صندوقچه داره برا شکلاتاش
هر دوتا رو خورد خنديدم
ميدونستم دوستي اون تا داره اما دوستي من تا نداره
مثل هميشه
خوب شد همه رو خوردم
اما اون هيچ کدوم رو نخورده

حالا با يک صندوقچه پر از شکلاتهاي نخورده چي کار ميکنه

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: شنبه 27 بهمن 1386 - 15:04    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

از بهار پرسیدم ، عشق یعنی چه؟ گفت : تازه شكفته ام هنوز نمی دانم .



از تابستان پرسیدم ، عشق یعنی چه؟ گفت : درگرمای وجودش غرقم نمی دانم.



از پاییز پرسیدم، عشق یعنی چه؟ گفت : در هزار رنگ آن باخته ام نمی دانم .



از زمستان پرسیدم ، عشق یعنی چه؟ گفت : سرد است و بی رنگ.


از عشق پرسيدم ، گفت : با شكفتنم در گرماي وجودش غرق شدم و بر هزار


رنگي ها غلبه كردم و هر لحظه آماده شكفتن دوباره هستم كه تا ابد عاشق بماند !

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
fati
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 2 مهر 1385
پست: 1163
محل سکونت: تهران iran.gif


امتیاز: 1135
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: یکشنبه 28 بهمن 1386 - 02:14    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

_________________


هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی شناسه عضویت در Yahoo Messenger
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
رفتن به صفحه : قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9  بعدی
صفحه 8 از 9


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal
Powered by  MyPagerank.Net
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.17 ثانیه