Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

AhwazServer
وب سایت سجاد - آدرس جدید : www.1.Sajjad.ir: انجمنهای تخصصی

انجمنهای تخصصی سایت سجاد :: مشاهده موضوع - شعر های عاشقانه
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست انجمنهای تخصصی سایت سجاد » شعر و ادبیات

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
شعر های عاشقانه رفتن به صفحه : 1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8  بعدی
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 11 مرداد 1385 - 05:18    عنوان:  شعر های عاشقانه پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

بس كه جفا ز خار و گل ديد دل رميده ام ********همچو نسيم ازين چمن پاي برون كشيده ام
شمع طرب زبخت ما آتش خانه سوز شد*********گشت بلاي جان من عشق به جان خريده ام
حاصل دور زندگي صحبت آشنا بود***************تا تو زمن بريده اي من ز جهان بريده ام
تا به كنار من بدي بود به جا قرار دل****************رفتي و رفت راحت از خاطر آرميده ام
چون به بهار سر كند لاله ز خاك من برون*************اي گل تازه ياد كن از دل داغديده ام
تا تو مراد من دهي كشته مرا فراق تو***************تا تو به داد من رسي من به خدا رسيده ام

_________________


این مطلب آخرین بار توسط hasan در جمعه 30 شهریور 1386 - 08:59 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است.

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
تشکرها از این تاپیک
hasan از این تاپیک تشکر میکنم 
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 11 مرداد 1385 - 05:19    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نكرد *********ياد حريف شهر و رفيق سفر نكرد
يا بخت من طريق مروت فرو گذاشت ********يا او به شاهراه طريقت گذر نكرد
گفتم مگر به گريه دلش مهربان كنم ****چون سخت بود در دل سنگش اثر نكرد
شوخي نكن كه مرغ دل بي قرار من ***سوداي دام عاشقي از سر به در نكرد
هر كس كه ديد روي تو بوسيد چشم من*** كاري كه كرد ديده من بي نظر نكرد
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
هرگزم نقش تواز لوح دل و جان نرود*****هرگز از ياد من ان سرو خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خيال دهنت***********به جفاي فلک غصه دوران نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند********تا ابد سر نکشد وزسر پيمان نرود
هرچه جز بار غمت بر دل مسکين من است *****برود از دل وز دل من ان نرود

(حافظ)

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 11 مرداد 1385 - 21:01    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

اگه باشي يا نباشي

حرفِ رفتن يه شکافه، روي ِ قلبِ صافُ ساده
دل عاشق يه اسيره، که تو دست سردِ باده
تو کدوم قصّه شنيدي، عاشقا بهم رسيدن
توي نقاشيا حَتي، اوُنا رُ جدا کشيدن
مِثِه روز روشن ِ قصّه، باوِرش يه خورده سخته
کي مي گه جمله ي مردن، آخرين برگِ درخته
اگه نيستي اگه دوري، واسه من فرقي نداره
دل ِ من شوق نفس رُ، از تو قلبِ تُو مي ياره
تُو برام زمزمه سازي، مثِه بارون واسه دريا
اگه باشي يا نباشي، با مني همش تو رويا
من صدا از تُو گرفتم، واسه خوندن ِ ترانه
واسه رفتن تا به خورشيد، تُويي آخرين بهانه...

شاعر: مهدي اکبري
------------------------------------
عشق يعني تا ابد فاني شدن **عشق يعني عابد و زاهد شدن
عشق يعني همچو ليلا خون شدن **يا چو مجنون راهي صحرا شدن
عشق يعني تيشه فرهاد ها **عشق يعني عالم فرياد ها
عشق يعني زخم کوه بيستون**عشق يعني ناله هاي درد و خون
عشق يعني در جهان رسوا شدن **عشق يعني يکه و تنها شدن
عشق يعني التماس و انتظار**عشق يعني تا ابد با من بمان...!
-----------------------------------------
گفتم كه رفتنت يه روز قاب دلم رو ميشكنه**گفتي كه اين بخت تو بود تقدير تو شكستنه
هر وقت كه بارون ميزنه تو رو كنارم ميبينم**حس ميكنم پيش مني هنوزم عاشقترينم
گفتم بمون اون روز مياد غصه هامون تموم ميشه**گفتي اگه باهام باشي لحظه هامون حروم ميشه
هر وقت كه بارون ميزنه تو رو كنارم ميبينم**حس ميكنم پيش مني هنوزم عاشقترينم
وقتي رفتي همه دنيا رو سرم انگاري خراب شد و دلم شكست**ساز من زانوي غم بغل گرفت رفت و كز كرد گوشه ي اتاق نشست
هر وقت كه بارون ميزنه تو رو كنارم ميبينم**حس ميكنم پيش مني هنوزم عاشقترينم
از وقتي رفتي هيچكسي هم درد و هم رازم نشد**هيچكسي حتي يه دفعه هم غصه ي سازم نشد
رفتي ولي بدون هنوز عاشقتم تا پاي جون**دل بهاريم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون
هر وقت كه بارون ميزنه تو رو كنارم ميبينم**حس ميكنم پيش مني هنوزم عاشقترينم هنوزم عاشقترينم

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 12 مرداد 1385 - 07:54    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

ديگه دوست ندارم
قلب منُ شکستي تو
خواستي بري عيبي نداره
ماه ميشينه به جاي تو ؛
يه روز تو رو مي خواستمت
مي خنديدم با لب تو
خشکيده خنده رو لبم
گريه شدم به پاي تو؛
هر روز با يک شاخه ي گل
مي اومدم سراغ تو
پرپر مي کردي دلمُ
جز گل نگفتم باز به تو ؛
ديگه بهم دروغ نگو
نداره رنگ حناي تو
آسمونم بياد زمين
دست نمي دم به دست تو
--------------------------------
پرستو در دلم آواز سر داد مرا از عشق وشيدايي خبر داد
بگفتا اي عزيز چرا از حال معشوقت نپرسي
تو که از يار خود غافل نبودي تو که از وصف او حرمان نبودي
تو که عشقت همه دشت و دمن را همه ماه و زمين و کهکشان را
تو که پندت همه پير و جوان را همه دفتر همه ديوارها را
تو که در آسمان جز او نبيني تو که در آفتاب رويش بديدي
بگفتا من به يارم عشق دارم من از هجرش دمي آسان نخوابم
اگر بيني که از عشقش چو نالم اگر در شرح او بي تاب هستم
بدان از دوريش تابم رميده که جان و روح را از ياد برده
بدان در عشق او بي انتهايم بدان از مهر او بيمار گونم

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 12 مرداد 1385 - 09:11    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

ما را حسن يوسف ندادند كه بدان دل ز زليخا ببريم***با همه بي هنري محو زليخا شده ايم
گر چه گويند در اين ميكده كس مجنون نيست***با همه مستي خود كشته ليلا شده ايم
------------------------------
رسوا

سرتا بپا سياه ،چنان طا لع مني **پا تا بسرگناه ،ولي ...پاکدامني
اينسان که ميچکد نگهت بردو چشم من **فردا ميان شهر بپيچد که با مني
اين ديدگان تست که بر من گشاده است **يا پنجه ي خداست که بگشوده روزني ؟
همچون گلي که دوخته بر مخمل سياه **درجا مه ي سياه ، سزاوارديدني
رخشد بروي پيکر تو ،زير نورماه **گلبوسه هاي من ،که شکفته است برتني
همچون ستاره اي که تن از نور شسته است **درآسمان تيره ي اين جامه ،روشني
آگه !که رهگذار،نبيند دراين کنار**لب برلبي نشسته ودستي بگردني .

سياوش مطهري
-----------------------------
به نام انكه غربت را بنا كرد
تو را از من مرا از تو جدا كرد


عشق يعني شعر ناب زندگي
موج ديدن در سراب زندگي

مهرباني دوستي مهرو صفا
لب فشاريم در كتاب زندگي

عشق يعني گريه ي شب تا سحر
نفرت از جادوي خواب زندگي

در جواني دوري از مرداب نفس
دوري از تنگ حباب زندگي

عشق يعني سايبان افراشتن
در بيابان خراب زندگي

عشق يعني گم شدن در موج نور
در شب بي افتاب زندگي
------------------------------

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
فاضل
کاربر نيمه فعال
کاربر نيمه فعال


عضو شده در: 31 تیر 1385
پست: 94
محل سکونت: گراش

امتیاز: 0
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 12 مرداد 1385 - 10:26    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

سلام...


اي تكيه گاه و پناهِ
زيباترين لحظه هاي
پر عصمت و پر شكوهِ
تنهايي و خلوت من.
اي شط شيرين پر شوكت من!

اي با تو من گشته بسيار
در كوچه هاي بزرگ نجابت
ظاهر نه بن بست عابر فريبنده استجابت.
در كوچه هاي سرور و غم راستيني كه مان بود.
در كوچه باغ گل ساكت نازهايت
در كوچه باغ گل سرخ شرمم.
در كوچه هاي نوازش.
در كوچه هاي چه شبهاي بسيار
تا ساحل سيمگون سحرگاه رفتن.
در كوچه هاي مه آلود بس گفتگو ها
بي هيچ از لذت خواب گفتن.

در كوچه هاي نجيب غزلها كه چشم تو ميخواند.
گهگاه اگر از سخن باز مي ماند
افسون پاك منش پيش مي راند.


اي شط پر شوكت هرچه زيبايي پاك.
اي شط زيباي پر شوكت من
اي رفته تا دور دستان
آنجا بگو تا كدامين ستاره ست
روشنترين همشين شب غربت تو
اي همنشين قديم شب غربت من.


اي تكيه گاه و پناه
غمگين ترين لحظه هاي كنون بي نگاهت تهي مانده از نور
در كوچه باغ گل تيره و تلخ اندوه
در كوچه هاي چه شبها كه اكنون همه كور
آنجا بگو تا كدامين ستاره ست
كه شب فروز تو خورشيد پاره ست؟

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
فاضل
کاربر نيمه فعال
کاربر نيمه فعال


عضو شده در: 31 تیر 1385
پست: 94
محل سکونت: گراش

امتیاز: 0
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 12 مرداد 1385 - 10:27    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

با مداد سبز خطي بر كمر تو كشيدم
تا نتواني پروانه اي شوي
و از دستانم بگريزي…..
--------------------------------
عشق را دفتري نيست
بزركترين عاشقان دنيا


خواندن نمي دانستند.
-----------------------------
وقتي عاشقم
درختان همه
پا برهنه از برابرم مي دوند…..
--------------------------
عشق تو هجوم شمشيري بود بر تن من
سپاهي تازنده
نخستين گام بر جاده ديوانگي!!!!!!!
------------------------
گزيده اي از(دوازده گل سرخ بر موهاي بلقيس)
3
ميدانستم او كشته خواهد شد
زيرا چمانش چون دو رود ياقوت روشن بود
و گيسوانش چون شبهاي بغداد
بلند
اين سرزمين
اين همه سبزي را
نقش هزاران نخل را
در چمشهاي بلقيس
تاب نياورد
8
هميشه احساس مي كردم در حال افتن است
در چمشهايش همواره بادبانهايي بود
آماده عزيمت
و بر پلك هايش هواپيمايي
در حال اوج گيري..
10
وقتي زني زيبا مي ميرد
زمين تعادل خود را از دست مي دهد
ماه صد سال عزاي عمومي اعلام مي كند
و شعر بيكار مي شود
12
اين زن نبايد بيشتر مي زيست
خود نيز اين را نمي خواست
او چون شعله شمع بود و فانوس
و چون لحظه اي شاعرانه
كه پيش از آخرين سطر
به انفجار مي رسد…
----------------------------
من درخت آتشم، پيامدار آرزو،
سخن گوي پنجاه ميليون عاشق.
اندوه گساران در آغوش من آرام مي گيرند
گاه برايشان كبوتري مي سازم
و گاه بوته ياسي.
دوستان
من زخي هستم كه هرگز
سلطه خنجر را نپذيرفت!
------------------
در بندر آبي چشمانت
باران رنگ هاي آهنگين مي وزد
خورشيد و بادبان هاي خيره كننده
سفر خود را در بي نهايت تصوير مي كنند

در بندر آبي چشمانت
پنجره ايست
گشوده به دريا
پرندگاني در دور دست
به جستوي سرزمين هاي به دنيا نيامده


در بندر آبي چشمانت
سنگها سر شار ازآاواي شبانه اند
در كتاب بسته چمشانت
چه كسي هزار شعر پتهان كرده؟

اي كاش ، اي كاش دريا نوردي بودم
اي كاش قايقي داشتم
تا هر شامگاه در بندر آبي چشمانت
بادبان بر افرازم.

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 12 مرداد 1385 - 15:08    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

آقا فاضل سلام
اینها بیشتر شبیه نثر عاشقه هست تا شعر
به هر حال قشنگ بودند
ممنون

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 13 مرداد 1385 - 09:44    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

آنکه از درد دل خود به فغانست منم**وآنکه از زندگي خويش به جانست منم
آنکه هر روز دل از مهر بتان بردارد**چون شود روز دگر باز همانست منم
آنکه در حُسن، کنون شهره ي شهر است تويي**و آنکه درعشق تو رسواي جهانست منم
آنکه در صومعه چل سال شب آورد به روز**وين زمان معتکف دير مغانست منم
در غمت گرچه به يک بار پريشان شده دل**آنکه صد بار پريشان پريشان تر از آنست منم
عاشقانت همه نامي و نشاني دارند**آنکه در عشق تو بي نام و نشان است منم
عاقبت همچو«هلالي» شدم افسانه ي دهر**آنکه هر جا سخنش ورد زبانست منم
------------------------------
به دنبال كسي هستم كه با درد آشنا باشد **دلش غمگين خودش ساده كمي از جنس ما باشد
به دنبال كسي هستم كه گر گويم غم خودرا **كه با سوزو غم ودردم به هر جا همنوا باشد
به دنبال كسي هستم كه عشقش واقعي باشد **نه دنياونه زرخواهد نه طالب بر هوي باشد
---------------------------------
در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد **كس جاي در اين منزل ويرانه ندارد
دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد**كس تاب نگهداري ديوانه ندارد
-----------------------------
پري بودي وبا من راز کردي ***به ناز و عشوه عشق آغاز کردي
مرا آواز دادي " چون رسيدم***کبوتر گشتي وپروازکردي
------------------------------

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 16 مرداد 1385 - 10:35    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

بانگ رحيل مي زند منادي عشق**بوي دلي سوخته مي آيد از وادي عشق
سور اسرافيل ندا در مي دهد**عشق را فرماني ديگر مي دهد
عشق من رنگ آبي آسمان است**مهر من استوار بر نامهربان است
عشق من خرده عشقي بود بر پاي او**مشامم لبريز بود از عطر دلاساي او
عشق من نبود چنين كوچك ،حقير گشته است**به دستان پر مهرش چنين اسير گشته است
چنان سهل و آسان ببريد حبل دوستي**تو گويي خواهد ِبكند عشق را پوستي
چه آيد حاصل تو را از سوزشم**من كه خود چون خُم مي در جوششم
تا به كي در حسرتت خون دل خورم*تا به كي دست نياز را بر درت بالا برم
مرحبا ،اين است عشق آتشين**من راهي و تو بر جايت نشين
اين منم ،معشوق از رويم روي تافته**طناب دار را بر گلويم او بافته
به زاري گفتمش چنين نيست رسم شيدايي**برم مظلمه ام را بر حريم كبريايي
الهي كه دگر بار عاشق شوي زود** بسوزاند تو را هم تار و هم پود
تا ببيني چه آوردي بر سرم نا مهربان**اينچنين نيست نيز رسم نا مردمان
اما خدايا تو را به حقانيت عشقم قسم**هم بر شب زنده داري و چله نشيني ام قسم
بر سجده هاي ساعت صفر عاشقي**به دستان نيازم سوي تو ضمن عاشقي
بدار محفوظ او را از هر گزند**برايش جز خوبي چيزي مپسند
كه او مقيم خانه توست**كه قلبم منور ازكائنه توست
----------------------------
حسادت

مگر آن خوشه گندم مگر سنبل مگر نسرين تو را ديدند.
كه سر خم كرده خنديدند.

مگر بستان شميم گيسوانت را
چو آب چشمه ساران روان نوشيد

مگر گلهاي سرخ باغ ريگ آباد در عطر تن تو غوطه ور گشتند
كه سرنشناس و پانشناس از خود بي خبر گشتند

مگر دست سپيد تو تن سبز چناران بلند باغ حيدر را نوازش كرد
كه مي شنگند و مي رقصند و مي خندند

مگر ناگاه نسيم سرد گستاخ از سر زلفت ...
چه مي گويي ؟
تو و انكار ؟
تو را بر اين وقاحت ها كه عادت داد ؟
صداي بوسه را حتي
درخت تاك قد خم كرده بستان شهادت داد
مگر ديوار حاشا تا كجا،
- تا چند ؟

خدا داند كه شايد خاك اين بستان
هزاران صد هزاران بوسه بر پاي تو ...
- ديگر اختيارم نيست
توانم نيست تابم نيست
به خود مي پيچم از اين رشك
- اما خنده بر لب با تو گويم:
- اضطرابم نيست .

مگر ديگر من و اين خاك،
- واي از من
چناران بلند باغ حيدر را
تبر باران من در خاك خواهد كرد
نسيم صبحگاهي جان ز دست من نخواهد برد

ترحم كن، نه بر من
بر چناران بلند باغ حيدر
بر نسيم صبح شفاعت كن
به پيش خشم، اين خشم خروشان كه در چشم است
به پيش قله آتشفشان درد
شفاعت كن كه كوه خشم من با بوسه تو ذوب مي گردد
***
حميد مصدق
--------------------------------------
تصوير تو

ترا يکدم اگر تنها ببينم**تمام لذت دنيا ببينم

چه خواهد شد ترا اي آفت جان**به کام اين دل شيدا ببينم

از آن، مي با لب من آشنا شد**که تصوير تو در مينا ببينم

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
رفتن به صفحه : 1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8  بعدی
صفحه 1 از 8


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal
Powered by  MyPagerank.Net
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.14 ثانیه