Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

AhwazServer
وب سایت سجاد - آدرس جدید : www.1.Sajjad.ir: انجمنهای تخصصی

انجمنهای تخصصی سایت سجاد :: مشاهده موضوع - شعر های عاشقانه
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست انجمنهای تخصصی سایت سجاد » شعر و ادبیات

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
شعر های عاشقانه رفتن به صفحه : قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8  بعدی
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: شنبه 15 اردیبهشت 1386 - 19:52    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا


سادگي مرا ببخش که خويش را تو خوانده ام *** براي برگشتن تو به انتظار مانده ام

سادگي مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام *** تو را به انگشتر شعر مثل نگين نشانده ام

به من نخند و گريه کن چرا که جزء نياز تو *** هر چه نياز بود و هست از در خانه رانده ام

اگر به کوتاهي خواب ،خواب مرا سايه شدي *** به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام

گلوي فرياد مرا سکوت دعوت تو بود ولي *** من اين سکوت را به قصه ها رسانده ام

دوباره از صداقتم دامي براي من نساز *** از ابتدا دست تو را در اين قمار خوانده ام

گناه از تو بود ومن نياز مند بخششت *** چرا که من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام

گناهکار هر که بود کيفر آن مال من است *** به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام


......................

قربون برم خدا رو دنيا چقدر کوچيکه *** مرز ديروز و امروز قد يه مو باريکه

چه خنده داره حالت دلم برات ميسوزه *** برگشتي که چي بشه فکرکردي که ديروزه

اون روزي که ميرفتي اشکام چه ريزه ريزه *** ببين حالا چه جوري اشکات داره ميريزه

بي تفاوت ميرفتي پيش تو ميشکستم *** حالا تو ميشکني و بي تفاوت نشستم

اون روزي که روزت بود روزامو بد گرفتي *** حرفات توي گوشم موند يادت مياد چي گفتي

صداي تق و توق استخونام شنيدي *** اما با طعنه گفتي شتر ديدي نديدي

يادت مياد مي گفتي هرچي که بود بازي بود *** طفلي دلم که حتي به بازي هم راضي بود

يادت مياد ميگفتي پير شدي و بريدي *** حالا من اينو ميگم که خيلي دير رسيدي

من از تو ياد گرفتم ساده گذشتنا رو *** يا آخرين کلامو نامه نوشتنامو

من از تو ياد گرفتم برم به يک بهانه *** اونم بشه سکانس آخر عاشقانه

حالا برو از اينجا برو هرجا تونستي *** دور شدي از خيالم تو خودت اينو خواستي


.................................

رخصت بده که بشکنم غرورم و به پاي تو *** فرصت بده که جون بدم به حرمت صداي تو

مهلت بده تو شهر تو دوباره دربدر بشم *** از اشتعال بوسه هات يه تل خاکستر بشم

بزار که رنگ گونه هات منو به مسلخ بکشه *** بختک سرد بي کسي از رو دريچه رد بشه

با رخصت نگاه تو البرز و از جا مي کنم *** رو خواب شب خط مي کشم به قلب فردا مي زنم

نمي زارم دست نسيم به گرد عطرت برسه *** براي از طرح رد شدن فکر نوازشت بسه

بودن تو غنيمته حتي براي يه نفس *** نزار که بي تو کم بشم تو ازدحام اين قفس

فرصت بده کنار تو به خواب گل پا بزارم *** جراحت هجرتت و پشت سرم جا بزارم

کمي کنار من بمون فرصتمون خيلي کمه *** بدون همراهي تو شکستنم دم به دمه

..............................

اشكي دگرندارم ,خنديدنم به زوراست *** نفرين به هرچه قسمت ,چشم دلم چه كوراست

بر دل گفته بودم ,دل به كسي نبندد *** گوشي كه بشنودكو ,اين دل چه بيشعوراست

هردم گريه كردم تا حد جان سپردن *** گويي دواندارد ,چشم خداچه كوراست

ازعشق نا اميدم ,تا كي دلم بسوزد *** گويي غم توبامن ,همزاد وجفت وجوراست

دراسمان قلبم ,ديگرستاره اي نيست *** تنهادعاي اين دل , يك مرگ سوت وكوراست


.............................

اون چقدر ساده ازم بريد و رفت *** وانمود كرد كه من و نديد ورفت

همه گفتن اون ازت بي خبره *** به خدا گريه هام وشنيد ورفت

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: شنبه 29 اردیبهشت 1386 - 05:24    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

اگر چشمان من درياست تويي فانوس شبهايش
اگر حرفي زدم از گل توي معنا و مفهومش

به لبخندت که همچو لبخند گلهاست
به رخسارت که چون مهتاب زيباست

منم اي نازنين تا زنده هستم
تو را من دوست دارم مي پرستم


*****************

تو رفته اي بي من تنها سفر كني *** من مانده ام كه بي تو شب ها سحر كنم

تو رفته اي كه عشق من از سر به در كني *** من مانده ام كه عشق تو را تاج سر كنم


******************


فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن

حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن

همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا


_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 31 اردیبهشت 1386 - 06:59    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

باز هم منتظرآمدنت مي مانم ***هر نفس با غم سبز تو غزل مي خوانم

باز هم آتشت اي عشق قديمي هر روز***مي کشد پنجه به ديوار و در زندانم

پي ديدار و ملاقات تو هرشب تا روز ***اشک و خون مي چکد از گستره چشمانم

همه مردم اين شهربه دنبال تواند***من هم از شوق تو اواره و سر گردانم

گرمي عشق نفسگير تو تابستاني است***کشته دست همين گرمي تابستانم

بي توسر سبز تو من بي سر وبي سامانم***کوچه هاي همه شهر پر از رنگ و رياست

باز هم منتظر امدن بارانم


****************

براي چندمين بار از تو گفتم كه شهر عشق تو پايان ندارد
به يادت هست زخمي بر دلم كه جز لبخند تو درمان ندارد

زلالي تو به رنگ اشك بركه تو با روح شقايق آشنايي
تو در آيينه سرخ غزل ها هميشه ابتدا و انتهايي

كنار پنجره تنهاي تنها ميان هاله اي از غم نشستم
تو آرايشگر چشمان موجي و من زيباييت را مي پرستم

تو با باراني از جنس نيازم مرا به ساحل ادراك خواندي
و با زيباترين فانوس دريا مرا تا قعر دريا ها رساندي

نوروز جشن ميلاد سپيده به باران يك سبد لبخند دادي
تو دست زرد ياس خسته اي را به چشم عاشقان پيوند دادي

تمام سرزمين آرزو را به دنبال گلستان تو گشتم
ميان سقف گيتي را گشودم پي يك قطره باران تو گشتم

ميان كوچه باغ سبز يادت ترنم هاي سرخ آرزو بود
و در ايوان چشمت يك پرستو هميشه با دلم در گفتگو بود

قسم به آه نرم و خيس ساحل قسم به آرزوي پاك دريا
قسم به ابتداي شعر پرواز قسم به انتهاي باغ دنيا

تو چون واژه نيلوفري رنگ ميان دفتر دل ماندگاري
اگر شهر نگاهت فرصتي داشت به يادم باش در هر روزگاري


*******************

کبوتر

اي دل ز من بريده، ز يادم نمي روي ***وي پا ز من کشيده، ز يادم نمي روي

اي رفته از برابر چشمم به کوي غير***اشکم بديده ديده، ز يادم نمي روي

اي ساده دل کبوتر از باز بي خبر***وز دست من پريده، ز يادم نمي روي

آن چشم را به روي چه کس باز مي کني؟***اي آهوي رميده، ز يادم نمي روي

در سايه ي کدام نهالي روم به خواب؟***اي نخل بر رسيده، ز يادم نمي روي

دانم که امشبم به سحرگه نمي رسد***اي جلوه ي سپيده، ز يادم نمي روي

تا خواند اين غزل ز من آن سرو ناز، گفت***اي بيد قد خميده، ز يادم نمي روي


(معيني کرمانشاهي )

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 1 خرداد 1386 - 05:45    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

بس شنيدم داستان بي کسي بـس شنيدم قصه دلواپسي
قصه عشـق از زبان هر کسي گفته اند از ني حکايتهابسي
حال از من بشنو اين افسانه را
داسـتان اين دل ديوانـه را
چشمهايش بويي از نيرنگ داشت دل دريغا ! سينه اي از سنگ داشت
با دلـم انگار قـصد جنگ داشت گويـي از با من نشستن ننگ داشت
عاشقم من، قصد هيچ انکار نيست
ليک با عاشق نشستن عار نيست
کار او آتش زدن؛ من سوختن در دل شب چشم بر در دوختن
مـن خريدن نـاز او نفروختن باز آتـش در دلـم افـروختن
سوختن در عشق را ازبر شديم
آتشي بوديم و خاکستر شديم
از غم اين عشق مردن باک نيست خون دل هر لحظه خوردن باک نيست
از دل ديـوانه بردن باک نيست دل که رفت از سـر سپردن باک نيست
آه! مي ترسم شبي رسـوا شوم
بدتر از رسوايي ام، تنـها شوم
واي بر اين صيد و آه از آن کمند پيش رويم خنده، پشتم پوزخند
بر چنـين نامهـربانـي دل مبند دوستان گفتند و دل نشـنيد پند
پيش از اين پند نهان دوستان
حال هـم زخم زبان دوستان
خانه اي ويران تر از ويرانه ام من حقـيقت نيستم، افـسانه ام
گر چه سوزد پر، ولي پروانه ام فاش مي گويم که من ديوانه ام
تا به کي آخر چنين ديوانگي؟
پيلگي بهـتر از اين پروانگي!
گفتمش:آرام جـانـي، گفت:نه گفتمش:شيرين زباني، گفت:نه
مي شود يک شب بماني، گفت:نه گفتمش:نامهـربانـي،گفت:نه
دل شبي دور از خيالش سر نکرد
گفتمش؛ افسـوس! او باور نکرد
چشم بر هم مي نهد،من نيستم مي گشـايد چشم، من من نيستم
خود نمي دانم خدايا! کيستم يکـنفر با مـن بگويد چيسـتم؟
بس کشيدم آه از دل بردنش
آه! اگـر آهم بگيرد دامنش
با تمـام بي کسي ها ساختم دل سپردم، سر به زير انداختم
اين قماري بود و من نشاختم واي برمـن، ساده بودم باختم
دل سپردن دست او ديوانگي ست
آه!غير از من کسي ديوانه نيست
گريه کردن تا سحر کار من است شاهد من چشم بيمار من است
فکر مي کردم که او يار من است نه، فقط در فکر آزار من است
نيت اش از عشق تنها خواهش است
دوستت دارم دروغـي فاحش است
يک شب آمد زير و رويم کرد و رفت بغض تلخي در گلويـم کرد و رفت
پايـبند جسـت وجويم کرد و رفت عاقـبت بـي آبرويم کرد و رفت
اين دل ديوانـه آخر جاي کيست؟
وانکه مجنونش منم ليلاي کيست؟
مذهب او هر چه بادابـاد بود خوش به حالش کاين قدر آزاد بود
بي نياز از مستي مي شاد بود چشـمهـايش مسـت مادرزاد بود
يک شبه از عمر سيرم کرد و رفت
بيست سالم بود، پيرم کرد و رفت

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 4 خرداد 1386 - 22:13    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

چشمك

روبروي من و چشمات انتظار يه چراغه *** زير سقفي که نجيبه فرصت بوسه چه داغه

آينه هاي مهربوني تو به تو تا بي نهايت *** شونه هامون جاي قصه سرامون گرم رفاقت

روبروي من و چشمات اتفاقي پا به ماهه *** چشماي تو سهم عشقه چشمايي که سرپناهه

بوي عطر پيرهن تو برده هوش از عطر شب بو *** به نگاه تو حسوده چشماي قشنگ آهو

سمت و سوي وسعت تو سمت و سوي آسمونه *** حرف بارون با تنت نيست حرف تو رنگين کمونه

داشتن تو يه قراره بين قلب من و دريا *** شور شعر و شوق شعري ديدنت وقت تماشا

کاشکي چشمات مال من بود با يه رنگ عاشقونه *** بغضمو بغل بگيري به يه چشمک يه بهونه


*************

سنگ خارا

جاي آن دارد كه چندي هم ره صحرا بگيرم *** سنگ خارا را گواه اين دل شيدا بگيرم

مو به مو دارم سخن‌ها نكته ها از انجمن‌ها *** بشنو اي سنگ بيابان ، بشنويد اي باد و باران

با شما همرازم اكنون، با شما دمسازم اكنون *** شمع خودسوزي چو من، در ميان انجمن

گاهي اگر آهي كشد دل‌ها بسوزد *** با عشق خود تنها شود تنها بسوزد

من يكي مجنون ديگر در پي ليلاي خويشم *** عاشق اين شور و حال عشق بي فرداي خويشم

تا به سويش رهسپارم سر ز مستي بر ندارم *** من پريشان حال و دلخون با همين دنياي خويشم


_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 15 خرداد 1386 - 18:43    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

هر شب از تو مي نويسم قصه ي عاشقيامو*** مي خوام از تو پس بگيرم همه ي خاطره هامو

نمي خوام بشکنم آسون به تلنگر خيالت *** نمي خوام بسوزم هر شب توي روياي محالت

منو از سفر نترسون قصه گوي بي وفايي *** من توي رفتن ريشه دارم نمي ترسم از جدايي

نمي خوام فرهاد قصه بشم و بي تو بميرم *** اگه شيرينم بدوني عشقمو ازت مي گيرم

فکر نکن وقتي نباشي شعر دلتنگي مي خونم *** از حالا ميگم بدوني مي تونم بي تو بمونم

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 24 خرداد 1386 - 18:16    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

در شبان غم تنهايي خويش ، عابد چشم سخنگوي توام.
من در اين تاريکي، من در اين تيره شب جان فرسا،زائر ظلمت گيسوي توام.


گيسوان تو پريشان تر از انديشه ي من ، گيسوان تو شب بي پايان.
جنگل عطر آلود .شکل گيسوي تو ، موج درياي خيال.


کاش با زورق انديشه شبي ،از شط گيسوي مواج تو ، منبوسه زن بر سر هر موج گذر مي کردم.
کاش بر اين شط مواج سياه،همه عمر سفر مي کردم.....

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 24 خرداد 1386 - 18:17    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

اشک مهتاب

تو ديروز،برچشم من،چشم بستي بصد ناز،درديده ي من نشستي
مرا با دو چشمي که آتشفشان بود نگه کردي و خنده بر لب شکستي


زچشم سيه مست ناز آفرينت بجان وتنم،مستي خواب ميريخت
نگاهت چو ميتافت بر ديده ي من به شام دلم موج مهتاب ميريخت


چو لبخند روي لبت موج ميزد- دل من از آن موج، توفانسرا بود
چو نسرينه اندام تو ،تاب ميخورد مرا حيرت از شاهکار خدا بود


پي نوشخندي چو لب ميگشودي بدندان تو بود، لطف سپيده
ندانم که الماس دندان نما بود و يا اشک مهتاب، بر گل چکيده؟


بسي رفت و بي مستي عشق بودم بچشمت قسم،مستي از سر گرفتم
تو ديشب نبودي،خيالت گواه است که او را به جاي تو در بر گرفتم


پس از اين، دلم بيتو چون گور سرد است بيا بخت من شو،در آغوش من باش
مرو،بي تو شبهاي من بي ستاره است تو پروين شبهاي خاموش من باش


شاعر:مهدي سهيلي

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 24 خرداد 1386 - 18:18    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا


گل پنجره

ازآن شبي که براين شيشه، پنجه کوبيدي هنوزپنجره مستانه، خواب ميبيند.
ميان پنجره ميبينمت- چوماهيگير که نقش دختردريا،برآب ميبيند.


توچون کبوترگمراه آسمان،آن شب بسوي خانه ي من آمدي،سراپا ناز
به زيرپاي توهرسنگ، چون شکوفه شکفت هنوز، غرق شکوفه ست کوچه هاي دراز.


به روي پنچره ام جاي پنجه ات باقي ست، به روي گونه ي من خال داغ لبهايت
چوبانگ باد،هنوزم بگوش مي پيچد که:بازکن !منم آن دختر(( * )) يت.


تو،همچوشاپرکي نرم خيزورنگين بال لبم مکيدي وپرپرزدي درآغوشم .
لبت رطوبت گرم غروب دريا داشت چومي نشست سبک، برلبان خاموشم .


هنوزسينه ي اين پرده هاي توري در به ياد ضربه ي دست تو مي تپد، بيتاب.
هنوز نقش تو، برآستان در،مانده ست که بوسه ريخت، بدامان سايه ي مهتاب .


هنوزدردل اين شيشه هاي آينه گون شکفته پنجه ي گرمت، چوشعله ي فانوس.
هنوزبرلب من مانده،عطربارولطيف، حريرگونه ي نرم تو،چون پرطاووس.

سياوش مطهري

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 24 خرداد 1386 - 18:18    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

از گريبان تو صبح صادق مي گشايد پر و بال
تو گل سرخ مني تو گل ياسمني
تو چنان شبنم پاك سحري نه از آن پاكتري
تو بهاري نه بهاران از توست از تو مي گيرد وام هر بهار اينهمه زيبايي را
هوس باغ و بهارانم نيست اي بهين باغ و بهارانم تو
سبزي چشم تو درياي خيال
پلك بگشا كه به چشمان تو در يابم باز مزرع سبز تمنايم را
اي تو چشمانت سبز در من اين سبزي هذيان از توست
سبزي چشم تو تخديرم كرد حاصل مزرعه سوخت
سيل سيال نگاه سبزت همه بنيان وجودم را ويرانه كنان مي كاود
من به چشمان خيال انگيزت معتادم ودر اين راه تباه عاقبت هستي خود را دادم

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
رفتن به صفحه : قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8  بعدی
صفحه 6 از 8


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal
Powered by  MyPagerank.Net
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.16 ثانیه