Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

AhwazServer
وب سایت سجاد - آدرس جدید : www.1.Sajjad.ir: انجمنهای تخصصی

انجمنهای تخصصی سایت سجاد :: مشاهده موضوع - تاپیک صلح! (ورود فمینیست ها و مردگرا ها ممنوع)
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست انجمنهای تخصصی سایت سجاد » گپ و گفتگوی آزاد

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
تاپیک صلح! (ورود فمینیست ها و مردگرا ها ممنوع) رفتن به صفحه : قبلی  1, 2, 3 ... , 21, 22, 23  بعدی
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 25 بهمن 1386 - 18:11    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

وحید نوشته است:
ببخشید میشه تواین شعر جیگرش هم از جنس پنیر باشه چون نون خالی حال نمیده باپنیر بیشتر میچسبه



چرا نمي شه آقا وحيد وقتي صلح و دوستي حاكم باشه لبخند

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 25 بهمن 1386 - 18:16    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

چهار شمع به آهستگي مي سوختند،در آن محيط آرام صداي صحبت آنها به گوش مي رسيد ------------------------------------------------------------------

شمع اول گفت : من صلح و آرامش هستم،هيچ کسي نمي تواند شعلهَ مرا روشن نگه دارد من باور دارم که به زودي مي ميرم.......سپس شعلهَ صلح و آرامش ضعيف شد تا به کلي خاموش شد. ------------------------------------------------------------------

شمع دوم گفت:من ايمان واعتقاد هستم،ولي براي بيشتر آدم ها ديگر چيز ضروري در زندگي نيستم پس دليلي وجود ندارد که ديگرروشن بمانم.........

سپس با وزش نسيم ملايم شمع سوم با ناراحتي گفت:من عشق هستم ولي توانايي آن را ندارم که ديگر روشن بمانم،انسان ها من را در حاشيه زندگي خود قرار داده اند و اهميت مرا درک نمي کنند،آنها حتي فراموش کرده اند که به نزديک ترين کسان خود عشق بورزند..............طولي نکشيد که عشق نيز خاموش شد ------------------------------------------------------------------

ناگهان کودکي وارد اتاق شدو سه شمع خاموش را ديد،گفت:چرا شما خاموش شده ايد،همه انتظار دارند که شما تا آخرين لحظه روشن بمانيد.........سپس شروع به گريه کرد...........پــــــــس ------


_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم


این مطلب آخرین بار توسط farimah در شنبه 27 بهمن 1386 - 15:36 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است.

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
sararad
مدير انجمن "زبان خارجه"
مدير انجمن


عضو شده در: 9 بهمن 1386
پست: 205
محل سکونت: اهواز iran.gif


امتیاز: 217
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 26 بهمن 1386 - 00:33    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

HAPPY VALENTINES DAY TO EVERYONE بوس
_________________
این نیز بگذرد...

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email
redgirl
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 17 آبان 1385
پست: 811
blank.gif


امتیاز: 815
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 26 بهمن 1386 - 16:43    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

have a happy valentines day
_________________
ما آدما هميشه صداهای بلندو می شنويم؛پررنگهارو می بينيم و کارهای سختو دوست داريم؛غافل از اينکه خوبها آسون
ميان؛بی رنگ می مونن و بی صدا می رن

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email
sara
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 24 دی 1384
پست: 691
محل سکونت: tehran blank.gif


امتیاز: 659
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 30 بهمن 1386 - 19:35    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

فريماه جان مرسي شعر خيلي قشنگي بود دسته گل قلب
_________________
عيب هايم جواهراتند اگر از دست دوستي بگيرم...

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی نام شناسایی در AIM شناسه عضویت در Yahoo Messenger شناسه عضویت در MSN Messenger
sararad
مدير انجمن "زبان خارجه"
مدير انجمن


عضو شده در: 9 بهمن 1386
پست: 205
محل سکونت: اهواز iran.gif


امتیاز: 217
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 1 اسفند 1386 - 02:55    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

فریما جان این نوشته ها از خودته؟ سوال در هر صورت خیلی زیباست.
_________________
این نیز بگذرد...

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 1 اسفند 1386 - 03:01    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

سپاسگزارم از محبت شما

اين داستان جنگ و صلح را كه منبعش" هم ميهن " هست ، تقديم مي كنم به شما


جنگ و صلح


دو کشور بودند که که سالها درگیری مرزی داشتند . روزی از روزها ، ژنرال کشور اول با یک دوربین در حال شناسایی ایستگاه ارتش کشور دوم بود . ناگهان متوجه شد که نفرات ارتش کشور دوم به غیر از چند سرباز که سر کشیک بودند ، در میدانی جمع شده و چند دکتر با عجله ماده ای را به سربازان تزریق می کنند .

ژنرال متعجب شد و در این اندیشه فرو رفت که مگر دشمن می خواهد وارد جنگ میکروبی شود که سربازانش را مایه کوبی می کند ؟ ژنرال دو باره با دوربین نگاه کرد . ولی این بار دید که به سربازان کشور دوم ماده ای تزریق نشده است . بلکه آنان خون جمع آوری می کنند . با این حال فکر کرد که جمع کردن خون چه فایده ای دارد ؟

چندی نگذشت که ژنرال اطلاعاتی از جاسوس خود در کشور دوم به دست آورد مبنی بر اینکه در دهکده ای در محل استقرار ارتش کشور دوم یک زن در شرف زاییدن بود . اما خون زیادی از او رفته بود و زن و بچه اش در وضع خطرناکی قرار داشتند و بی درنگ باید به آنها خون می رسید . ولی گروه خون این خانم " ار اچ " کمیاب بود . بسیار کم بود و در بیمارستان اصلا وجود نداشت . به همین سبب ، ژنرال کشور دوم قاطعانه تصمیم گرفت : از سربازان ارتش خود خون جمع کند تا گروه خونی آنها آزمایش شود . در پایان این اطلاعات جاسوسی آمده است : حالا فرصت خوبی برای حمله به کشور دوم است . ژنرال کشور اول فکری کرد و ناگهان دستور داد : برای کاهش خطر ارتش 20 کیلومتر عقب نشینی کند . زیرا او نمی خواست در این موقع با کشور دوم بجنگد .

ژنرال پس از عقب نشینی ارتش ، بی درنگ از دکتر خواست گروه خون 30 هزار افسر و سرباز تحت رهبر وی و مردم محلی را آزمایش و گروه خون " ار اچ " را پیدا کند . یک ساعت بعد ، در ارتش کشور اول ، سربازی با این گروه خونی پیدا شد . ژنرال کسی را اعزام کرد که با ماشین این سرباز را به کشور دوم بفرستد .

سرانجام ، خانم کشور دوم نجات یافت و بطور موفقیت آمیز دو پسر دو قلو به دنیا آورد . با شنیدن این خبر ، وجد و شادی در مرزهای دو کشور حکمفرما شد . ژنرال کشور دوم شخصا با عالی ترین پذیرایی مودبانه ، سرباز کشور اول را به خارج از مرز فرستاد . به دنبال آن ، ژنرال کشور اول بهترین اشیا مورد استفاده کودک در کشور خود را به دو قلوها اهدا کرد و ژنرال کشور دوم بهترین داروی مقوی را به سربازی که خون داده بود ، تحویل داد . ژنرال های دو کشور هم دو قلوها را " جنگ " و " صلح " نامگذاری کردند .

این موضوع سبب شد تا مدتی در مرزهای دو کشور خنده به جای صدای گلوله به گوش رسد .

اما چند سال بعد ، به علتی نامعلوم ، دو کشور دو باره به نبرد پرداختند . در یکی از این نبردها ، بمبی در خانه جنگ و صلح افتاد و صلح جان داد . از آن به بعد ، هر سال در روز در گذشت صلح ، جنگ به آرامگاه صلح می رفت و گلی تقدیم می کرد . مردم همراه با جنگ برای صلح دعا می کنند .


_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
Samira
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 12 اسفند 1384
پست: 1463
محل سکونت: همدان iran.gif


امتیاز: 1261
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 1 اسفند 1386 - 14:39    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

یادش بخیر قدیماه انجمن یه حال هوای دیگه داشت
الان همه بچه ها پخش پلا شدن
یاد اون روزها بخیر
چه زود دیر می شود

_________________
شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا کردم. تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم . پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم .

www.hediye68.blogfa.com

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 1 اسفند 1386 - 18:43    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

سميرا جون تفعلي زدم به حافظ براي بچه هاي انجمن ببين :

چون سر آمد دولت شبهاي وصل

بگذرد ايام هجران نيز هم !

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 1 اسفند 1386 - 18:49    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به خاطر دشواري كارها نيست كه ياري انجامشان را نداريم

بلكه چون ياراي آن را نداريم به چشممان دشوار مي آيد .

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
رفتن به صفحه : قبلی  1, 2, 3 ... , 21, 22, 23  بعدی
صفحه 22 از 23


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal
Powered by  MyPagerank.Net
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 1.89 ثانیه