Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

AhwazServer
وب سایت سجاد - آدرس جدید : www.1.Sajjad.ir: انجمنهای تخصصی

انجمنهای تخصصی سایت سجاد :: مشاهده موضوع - هر انساني آهنگي است نيازمند دوباره نواختن (استفان مالارمه )
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست انجمنهای تخصصی سایت سجاد » شعر و ادبیات

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
هر انساني آهنگي است نيازمند دوباره نواختن (استفان مالارمه ) رفتن به صفحه قبلی  1, 2
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1387 - 01:21    عنوان:  هرکسی درس مخصوص به خود را می گیرد. پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

آندرو متیوز میگه:

هرکسی درس مخصوص به خود را می گیرد.

ما می توانیم به سه طریق واکنش نشان دهیم :

زندگی من مجموعه ای از درسهایی است که به آن نیاز دارم،

درسهایی با نظم و ترتیب تمام در زندگی ام روی می دهد.

( این سالمترین برخورد است و حد اکثر آرامش ذهن را تامین می کند.)

زندگی یک مسابقه بخت آزمایی است

اما من از هر اتفاقی که در زندگی روی می دهد نهایت استفاده را می برم.

( این دومین انتخاب خوب است و کیفیت متوسطی را به زندگی می بخشد. )

چرا همیشه همه بلاها سر من می آید؟

( این طرز برخورد نهایت ناکامی و بدبختی را تضمین می کند.)

ما در زندگی مرتبا با درسهای تازه ای روبرو می شویم

و تا زمانی که درسی را یاد نگیریم مجبور به گذراندن دوباره آن هستیم!

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 21 مرداد 1387 - 03:55    عنوان:  دوست... پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول



گفتم : اي مهربانترين خدا ، دوستت دارم ...

گفت : عزيز تر از هر چه هست ، من دوست تر دارمت ...



دلیل گریه هام شاید واسه غربتیه که دارم ، شایدم واسه شستن گناهام باشه ،

نمی دونم احتمالاً هم به خاطر این باشه که وقتی عظمت خدا رو حس می کنم

احساس حقارت می کنم .

خدا یی که تو قلبم جا دادم ، از این نبوده که بخوام خلوت تنهایی هامو باهاش پر کنم ؛

خدا به خاطر این تو قلبمه چون که بهش نیاز دارم ، مثل همه ی آدمای دنیا ؛

می خوام وقتی اشک می ریزم ، هر قطره اشک ، اسم الله رو روی گونه هام حک کنه ،

می خوام وقتی اشک به انتهای زندگیش می رسه رد پا بذاره و دوباره متولد بشه.

دیروز وقتی داشتم با هیبت از کنار زندگی رد می شدم ،

فکر می کردم زندگی همون خداییه که باید تو قلبم باشه ،

ولی اشتباه می کردم چون وقتی ازش گذشتم از چشمم افتاد ؛

بعد با کسی تا جایی همسفر شدم ، خیال کردم دیگه حتما خوده خودشه ؛

ولی وقتی وسط راه منو رها کرد فهمیدم که اینم نیست ؛

از اون روز به بعد هیچ چیز و هیچ کس را با خدا اشتباه نمی گیرم .

خدای من آنست که روحش در من جاریست ؛ فقط اوست که گریه هایم را می بیند ؛

او صدایم را می شنود ، گناهان كوچك و بزرگ مرا می بخشد ،

او را چه دوست داشته باشم چه نداشته باشم دوستم دارد ، همیشه با من است ،

خدایی که نزدیکتر از رگ گردن به من است.

خدایا رحمتت را در اشکهایم قرار بده!

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 21 مرداد 1387 - 04:05    عنوان:  آواز پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

آواز

اي كاش ، ساز و شعر و آهنگ ، هم مثل صدا بودند ؛

كاش در جسمم بودند ،

تا ترانه مي سرودم ،

سازم را كوك مي كردم و با آهنگ ذهنم ،

آواز مي خواندم ،

اگر اينطور بود ،

همه ي آوازهايم در وصف تو مي بود ،

كي مي آيد لحظه اي كه ترانه هايم را ،

با صدايم ،

در متن آهنگي زيبا ، سر دهم ؟ ؟ ؟ ! ! !

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 1 شهریور 1387 - 15:42    عنوان:  فراتر از حد مسؤليت پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

وقتی چالشهای زندگیت فراتر از حد مسئولیتت است،

به خدا توکل کن.

او نه تنها جواب را دارد،

بلکه خود جواب می باشد.

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: یکشنبه 3 شهریور 1387 - 23:19    عنوان:  كوه ... انسان پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

کوه با نخستین سنگ آغاز می شود

و انسان با نخستین درد..

شاملو

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 20 شهریور 1387 - 09:55    عنوان:  تندیس بلورین عشق پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول


تندیس بلورین عشق


خورشید داشت غروب می کرد. و او آرام و بی حوصله قدم بر می داشت.

خودش را گم کرده بود. این اواخر با " فلسفه نبودن " خودمانی تر شده بود.

بالاخره امشب می خواست به دعوت او پاسخ مثبت بدهد.

روی پل بلند یک رودخانه عمیق، محل دنجی برای قرار آن ها بود.

نزدیک رودخانه که رسید، ایستاد. به خودش فکر کرد.

چشم هایش را بست و بیشتر فکر کرد. شاید...برای آخرین بار...

اما...چیزهایی داشت یادش می آمد. از مدت ها قبل به آن ها فکر نکرده بود.

در همان حالت، لبخند معناداری زد. شمرده و با احترام.

از نو خودش را به خودش معرفی کرد:

" من تندیس بلورین عشقم. زیباترین هارمونی ها در من متجلی اند.

در سند بودنم، مهر " تبارک الله " زده اند. من اسطوره زیبایی و نایب عشق بر روی زمینم.

از وقتی که من آمده ام، پروانه ها هنوز می رقصند. آمدنم،

و لوله ای به جان باد انداخته است. فرشتگان بر مقدم مبارکم سجده می کنند.

وقتی که من می خندم، دریاها سماع می کنند.. نور لبخندم، گل ها را مبهوت می کند.

اگر همه عالم را زیر و رو کنند،

یک شاه شطرنج پیدا نمی شود که مات موزونی قامت من نباشد.

ریحانه ها، خودشان را برای نگاه من وقف آرایش می کنند.

و رنگ ها همه مرا دوست دارند. "

چند لحظه سکوت کرد. خودش را به یاد آورده بود. ادامه داد:

" من اعلیحضرت انسانم، بنده بارگاه باری تعالی "

نسیم خنکی به صورتش خورد.

چشم هایش را باز کرد و به طرف طلوع ماه به راه افتاد.

با نگاه عمیقیش روزهای سبزی را که در انتظار او بودند، از همین حالا می دید.

او به سمت " بودن " می رفت.

جواد مزنگی

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
رفتن به صفحه قبلی  1, 2
صفحه 2 از 2


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal
Powered by  MyPagerank.Net
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.09 ثانیه