Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

AhwazServer
وب سایت سجاد - آدرس جدید : www.1.Sajjad.ir: انجمنهای تخصصی

انجمنهای تخصصی سایت سجاد :: مشاهده موضوع - مثل های فارسی و داستان های آن
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست انجمنهای تخصصی سایت سجاد » شعر و ادبیات

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
مثل های فارسی و داستان های آن رفتن به صفحه 1, 2  بعدی
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
fati
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 2 مهر 1385
پست: 1163
محل سکونت: تهران iran.gif


امتیاز: 1135
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 24 بهمن 1386 - 00:40    عنوان:  مثل های فارسی و داستان های آن پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

هر ضرب المثل راهی است برای زیبا سخن گفتن و تأثیر گذاشتن بر دیگران
دوستان نازنینم
قصد دارم از این به بعد ضرب المثل های مختلف رو با حکایات و داستان های جالبش روبرای شما خوبان بزارم چون احساس کردم توی سایت پر بار سجاد عزیز جای مثل ها خیلی خالیه ! چون منبع اطلاعات من از یک کتاب هست مجبورم اون ها رو براتون تایپ کنم و خودتون می دونید که یه کوچولو وقت میگیره بنابراین شاید مجبوربشم هفته ای یک مثل رو براتون نقل کنم . امیدوارم خوشتون بیاد

دو قورت و نیمش باقی است !
می گویند حضرت سلیمان توانایی های زیادی داشت . تمام موجودات به فرمان او بودند . با درخت و کوه و جانوران حرف می زد . یک روز او تصمیم گرفت به تمام حیوانات دنیا غذا بدهد . از خدا اجازه گرفت . خدا می خواست ناتوانی سلیمان را به او نشان بدهد . وقتی پافشاری سلیمان را در غذا دادن به همه حیوانات دنیا دید ، اجازه داد . سلیمان همه توانایی هایش را به کار گرفت و همه موجودات را به گرد آوری و پختن غذا واداشت .بعد کنار کوه بزرگی که ازغذا درست شده بود نشست تا حیوانات بیایند و از غذاهایی که آماده کرده بخورند . ناگهان ماهی بزرگی سر از آب بیرون آورد و گفت : (( اول غذای مرا بده )) سلیمان گفت : (( این همه غذا هرچقدر که دوست داری بخور )) ماهی در یک چشم به هم زدن کوه غذا را بلعید و گفت : (( بقیه غذای من چه می شود؟ هنوز گرسنه ام )) . سلیمان عصبانی شد و گفت : (( مگر تو روزی چقدر غذا می خوری ؟ )) ماهی گفت : (( روزی سه قورت . این که خوردم نیم قورت بود . باید دو قورت و نیم دیگر بخورم )) !
سلیمان فهمید که روزی دادن به موجودات زنده فقط از خدا برمی آید .
کاربرد :
وقتی به کسی چیزی بدهند و او راضی نشود و باز هم مطالبه کند ، می گویند : ((هنوز دو قورت و نیمش باقی است)).

_________________


هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی شناسه عضویت در Yahoo Messenger
تشکرها از این تاپیک
Sajjad(پنج‌شنبه 1 فروردین 1387 - 00:59), fati از این تاپیک تشکر میکنم 
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 24 بهمن 1386 - 23:59    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

سلام فاطي جون

خيلي جالب و قشنگ بود

* سر كچل و عرقچين: امر غيرضروري و بي تناسب

* سرم را بشكن حرفم را نشكن: حرف مرا دو تا نكن. همانند: حرف مرد يكي است.

* سرم را مي‌شكني، نخودچي كشمش تو جيبم مي ريزي: آنهمه ضرر و زيان به من

زدي حالا مي خواهي با حرف و تعارف تلافي كني.

* سگي به بامي جَسته، گَردِش به او نشسته: درباره كسي گفته مي‌شود كه به جهت

داشتن نسبت خو يشاوندي با خانواده سرشناسي به خود ببالد و به رخ سايرين بكشد.

* سيب سرخ براي دست چلاق عيب نيست: از چيزهاي با ارزش مردم عادي و محروم

هم مي‌توانند استفاده كنند.

* سيد‌علي را بپا: مواظب اين مرد باشيد چيزي از شما به سرقت نبرد. آدم حقه‌بازي

است. نگذاريد سر از كارتان درآورد.





* شاخ در جيب كسي گذاشتن: تحريك و ترغيب كردن كسي

* شراب مفت را قاضي هم مي خورد: معادل: مفت باشه كوفت باشه

* شكم گرسنه و آروغ فندقي: معادل جيب خالي پز عالي

* شوهر كردم وسمه كنم نه وصله كنم: زبان حال زنان خانه‌داري است كه از كار خانه

شكايت مي‌كنند.





* صنار جگرك سفره قلمكار نمي خواهد: تهيه كلي تشريفات فقط براي غذايي ساده و

مختصر





* عباي ملانصرالدين: چند نفر به نوبت آن را مي‌پوشند. همه ار آن استفاده مي كنند.

* عروس ما عيبي نداره، كوره، كچله، سرگيجه داره: (به طنز) همه محاسن در او جمع

است. پر از عيب و ايراد است. غالبا درمورد شخصي آشنا استعمال مي شود.

* عسل نيست كه انگشت كنند: اين زن يا دختر آن قدر هم بي‌شخصيت و سست‌عنصر

نيست كه نتواند خود را حفظ كند. در تبرئه جنس مونثي بكار ميرود كه كمي سر و گوشش

مي جنبد ولي فاسد نيست.- شنيدم دختر فلاني شب ها معلوم نيست كجا مي خوابه-

حالا گفتن! عسل نيست كه انگشت كنن!



جا دارد ياد نويسندگان و پژوهندگاني كه به جمع آوري ضرب‌المثل‌هاي عاميانه، مثل‌ها،

آداب و رسوم قومي و فرهنگ فولكوريك ايران پرداخته‌اند را گرامي بداريم:علي‌اكبر

دهخدا، جمال‌زاده، صادق هدايت، احمد شاملو، علي بلوكباشي، ابوالقاسم انجوي

شيرازي، اميرقلي اميني ، حسين ملكي و...

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 25 بهمن 1386 - 00:03    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

ماهی راهروقت ازآب بگیری خفه می شه

لقمان راگفتند:ادب ازکه آموختی گفت:ازخودآموز!

به درک!آدم ازهرچه که بدش بیاد از پول خوشش میاد

مار از پونه بدش می آد اونونیش می زنه

هرکه با مش بیشتر برش بیشتر

تونیکی می کن ودردجله انداز


پشیمان که شدی دیگرنینداز

ازقدیم گفتند:مرغ همسایه کو پنیه!

ازاسب افتادیم جریمه اش رو هم دادیم

دیگ به دیگ می گه: ایزونه هزار و چندی؟

کوه به کوه نمی رسه چاره ی اون شامپو بسه

فضول روبردن جهنم گفت:این هیزم هافروشیه؟

هرچی سنگه تو نون سنگکیه!

کس نخاردپشت من جز فرچه ای بر پشت من

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
fati
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 2 مهر 1385
پست: 1163
محل سکونت: تهران iran.gif


امتیاز: 1135
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 26 بهمن 1386 - 00:59    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

زنده اش عذاب ، مرده اش عذاب !

می گویند مردی غلامی خرید تا کارهایش را انجام دهد . غلام از روز اول بنای ناسازگاری با صاحب خود را گذاشت .از هر راه و به هر ترتیبی که می توانست ، ارباب خود را آزار می داد و می رنجاند . تا اینکه به سختی بیمار شد و زمان مرگش فرارسید . مرد بر بالین غلام نشسته بود . غلام گفت : « می دانم که به تو آزار زیاد رسانده ام . مرا ببخش . من جز رنج و دردسر برایت هیچ کاری نکرده ام . امیدوارم خدا هم از گناهان من بگذرد . حالا که زمان مرگم فرارسیده ، از تو خواهشی دارم ؛ قول بده به آن چه می گویم عمل کنی .»
ارباب قول داد و غلام گفت : « پس از اینکه مُردم ، طنابی دور گردنم بینداز و جسد مرا سه دور دور حیاط بگردان . آن گاه مرا به خاک بسپار.»
مرد قبول کرد . غلام مُرد و ارباب طبق خواست و وصیت او ، طنابی دور گردنش انداخت و دور حیاط گرداند.
همسایه ها که این وضع را دیدند ، فکر کردند مرد، غلام خود را با طناب خفه کرده است . مأمور خبر کردند و ارباب بیچاره را به جرم کشتن غلام به زندان انداختند . همین طور که او را به سیاهچال می بردند می گفت : « زنده اش عذاب ، مرده اش عذاب! »

کاربرد : در مورد شخص بد ذات و بد جنس به کار می رود که در موقع زنده بودن و حتی بعد از مرگ هم باعث زحمت و دردسر دیگران شده است .

_________________


هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی شناسه عضویت در Yahoo Messenger
fati
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 2 مهر 1385
پست: 1163
محل سکونت: تهران iran.gif


امتیاز: 1135
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 30 بهمن 1386 - 02:58    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

قسمت را باور کنم یا دم خروس را!

روزی مردی از روستایی خروسی دزدید و آن را زیر لباسش پنهان کرد . یکی از روستاییان او رادید و پرسید : « زیر فبایت چه داری ؟ » دزد وحشت زده گفت :« به حضرت عباس قسم هیچ ندارم »
دزد بی خبر بود که دم خروس از زیر قبایش بیرون زده است . مرد روستایی گفت : « قسمت را باور کنم یا دم خروس را ؟!»

کاربرد : در باره کسی به کار می رود که دلیل های روشن و قطعی را نادیده بگیرد و با حرف و قسم بخواهد خلاف آن را ثابت کند .

_________________


هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی شناسه عضویت در Yahoo Messenger
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 30 بهمن 1386 - 05:37    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول


مثل چيست ؟


مثل ،‌سخن كوتاه و مشهوري است كه

به قصه اي عبرت آميز يا گفتاري نكته آموز اشاره مي كند و جاي توضيح بيشتر را مي گيرد .

كلمه” مثل ” عربي است و كلمه فارسي آن “ متل ” است . وقتي مثل گفتن صورت بي ادبانه

پيدا كند آن را متلك مي گويند . البته ضرب المثل يك تركيب عربي است به معناي مثل زدن .

در همه زبانهاي دنيا ضرب المثل فراوان است .

بعضي از مثل ها در همه زبانها به هم شباهت دارند .

هر قدر تاريخ تمدن ملتي درازتر باشد بيشتر حادثه در آن پيدا شده و مثل هاي بيشتري در آن

وجود دارد . و در زبان فارسي نيز ده ها هزار ضرب المثل وجود دارد .



مثل ها چند نوعند

عبارت مثل گاهي كوتاه است و در دو يا سه كلمه خلاصه مي شود

مانند (فيل و فنجان ) كه مي فهماند دو چيز از جهت كوچكي وبزرگي با هم تناسب ندارند .

اين مثل در اصل داراي 5 كلمه بوده ( آب دادن فيل با فنجان )

ولي معمولا با همان دو كلمه به اصل مثل اشاره مي كند .

عبارت مثل گاهي دراز است مانند ( آفتابه و لولهنگ هر دو يك كار را مي كنند

ولي ارزش آنها وقت گرو گذاشتن معلوم مي شود ) چون لولهنگ از سفال ساخته شده

ارزشش از آفتابه كه از مس است كمتر است .

مثل گاه يك عبارت ساده است و گاه يك خط شعر

( شتر در خواب بيند پنبه دانه گهي لپ اپ خورد گه دانه دانه )


مثل ها از كجا مي آيند ؟



بعضي از مثل ها حاصل پندهاي دانايان يا پيشوايان مذهبي

يا تجربه هاي زندگي مردم است . اينگونه مثل ها را حكمت مي نامند .

بعضي گفتار اشخاص نامدار تاريخي يا عادي بوده كه

در موقع خاصي خيلي بجا و مناسب بوده و از بس به ذوق ديگران خوش آمده مشهور شده است .

بسياري از مثل ها نتيجه داستاني است ، خواه حقيقي يا افسانه اي باشد .

در حالي كه مردم از داستان اصلي آن ممكنست بي خبر باشند

و يا ممكنست در هر شهري به صورتي نقل شود .

بعضي از مثلها از يك قطعه شعر معروف گرفته شده است مانند،

( از ماست كه بر ماست )كه از شعر معروف ناصر خسرو گرفته شده است .

مثل هاي منظوم گاه ساخته و پرداخته شاعر است

و گاهي از مثل هاي ساده گرفته شده و در شعر زيبا و مناسبي جا افتاده

و جانشين مثل قديمتر شده است .



مثل چه فايده دارد ؟



دانشمندان تاريخ و جامعه شناس در بررسي روحيات

و اخلاق گذشتگان از مثل هاي جاري هر محلي استفاده مي كنند .

دانستن مثل ها گفتن و نوشتن را آسان مي كند .

چون اين جمله ها كوتاه و زيباست و بر دل مي نشيند و گفتگوي دراز را كوتاه مي كند

و اگر در جاي خود استفاده شود اثر حرف بيشتر مي شود .

توجه : درست به كار بردن مثل هم خودش يك هنر است .

اگر در جاي نامناسب گفته شود و يا با موضوعي كه در ميان است

مطابق نباشد ممكنست صورت متلك به خود گيرد .



اين مطالب خلاصه اي از نوشته هاي مهدي آذريزدي 11/11/46

از كتاب قصه هاي تازه از كتابهاي كهن ـ انتشارات اشرفي است .


_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
fati
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 2 مهر 1385
پست: 1163
محل سکونت: تهران iran.gif


امتیاز: 1135
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 1 اسفند 1386 - 23:58    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

کشک ِ چی ؟ پشم چی ؟

مردی بالای درخت چناری رفته بود . ناگهان بادی تند وزید . مرد به وحشت افتاد گفت : « بار پروردگارا، از این درخت سالم پایین بیایم تمام گوسفندانم را نذرت می کنم »
از قضا وزش باد کمی آرام شد . مرد چند شاخه پایین تر آمد و گفت : « خدایا فقط پشم گوسفندان را می دهم » باز باد آرام تر شد و مرد پایین تر آمد و دید چیزی نمانده که به زمین برسد گفت : « خدایا کشک گوسفندان را می دهم » سرانجام باد از حرکت ایستاد و مرد گفت : « پشم چه ؟ » از درخت پایین آمد و شاد و خندان گفت : « کشک چه ؟ »

کاربرد : وقتی کسی می خواهد چیزی را انکار کند و خود را کاملاً بی خبر نشان دهد از این مثل استفاده می کند .

_________________


هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی شناسه عضویت در Yahoo Messenger
fati
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 2 مهر 1385
پست: 1163
محل سکونت: تهران iran.gif


امتیاز: 1135
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: شنبه 4 اسفند 1386 - 00:18    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مرغ یک پا دارد


بازرگانی می خواست برای قاضی شهر غذایی بفرستد و با این کار به او رشوه دهد در در روز دادگا به نفعش رأی بدهد .
بازرگان مرغی پخت و به نوکرش گفت که آن را در خانه قاضی ببرد . بوی خوش مرغ پخته ، شکم گرسنه نوکر را به قار رو قور انداخت . مدتی در مقابل بوی هوس انگیز مقاومت کرد اما سرانجام تسلیم شد . گوشه ای نشست ، یکی از پاهای مرغ را کند و خورد . سپس با خود گفت : « اگر از من پرسید پای مرغ چه شده ، می گویم مرغ های محله ما یک پا دارند »
نوکر غذا را به خانه قاضی برد . قاضی روپوش غدا را کنار زد و گفت : « پس یک پای دیگر مرغ کو ؟! »
نوکر گفت :« عالی جناب ، مرغ های ما یک پا دارند . »
قاضی دستور داد نوکر را کتک بزنند تا اعتراف کند .نوکر کتک می خورد و همچنان پای حرف خود ایستاده بود و می گفت : « مرغ یک پا دارد »

کاربرد : این مثل به کنایه به کسی گفته می شود که بسیار لج باز است ، بر حرف خود پا فشاری می کند و به هیچ عنوان حاضر نیست از حرف خود برگردد

_________________


هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی شناسه عضویت در Yahoo Messenger
fati
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 2 مهر 1385
پست: 1163
محل سکونت: تهران iran.gif


امتیاز: 1135
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 7 اسفند 1386 - 00:13    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

گدا به گدا، رحمت به خدا !

مردی از راهی می گذشت که دید دو گدا بر سر کوچه جلوی خانه ای ایستاده اند و با یکدیگر بحث می کنند و نزدیک است میانشان دعوا شود . او نزدیک رفت و گفت : « چرا با یکدیگر مشاجره می کنید؟ »
یکی از گدا ها جواب داد : « اول من می خواستم به در این خانه روم و گدایی کنم اما او آمد گفت : « نه . من باید اول باید بروم » و دعوایمان بر سر این است که چه کسی اول برود »
مرد سرش را بسوی آسمان بلند کرد و گفت : « گدا به گدا، رحمت به خدا ! » یعنی گدا راضی نیست گدای دیگر از کیسه مردم روزی بخورد . پس رحمت به خدا و بزرگی او که به همه رزق و روزی می دهد .

کاربرد : جایی که فردی از فرد دیگر تقاضای پول یا کالای می کند و او یا ندارد یا نمی خواهد بدهد این جواب را به درخواست کننده می دهد.

_________________


هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی شناسه عضویت در Yahoo Messenger
fati
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 2 مهر 1385
پست: 1163
محل سکونت: تهران iran.gif


امتیاز: 1135
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 9 اسفند 1386 - 15:55    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

زورش به خر نمی رسد پالان را می کوبد!

می گویند مردی سوار بر خر، از راهی می گذشت . خرگوشی از جلو او رد شد .خر با دیدن خرگوش رم کرد و پالان او کج شد . همین مسأله باعث شد که مرد به زمین بیافتد . او که خشمگین شده بود ، شروع کردبه کوبیدن پالان خر! رهگذری از آنجا می گذشت ، با دیدن مرد گفت: « چرا پالان را می کوبی؟»
مرد گفت :« خر از خرگوش ترسید ، پالان را وارونه کرد و من به زمین افتادم ، حالا که نمی توانم خر را تنبیه کنم ، پس پالان اورا می کوبم !

کاربرد: در باره کسی به کار می رود که از زورمندی آسیب دیده و چون توان مقابله با او را ندارد عصبانیت خود را بر سر مظلوم خالی می کند .

_________________


هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی شناسه عضویت در Yahoo Messenger
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
رفتن به صفحه 1, 2  بعدی
صفحه 1 از 2


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal
Powered by  MyPagerank.Net
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 2.06 ثانیه