Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

AhwazServer
وب سایت سجاد - آدرس جدید : www.1.Sajjad.ir: انجمنهای تخصصی

انجمنهای تخصصی سایت سجاد :: مشاهده موضوع - شعرهای محرم
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست انجمنهای تخصصی سایت سجاد » شعر و ادبیات

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
شعرهای محرم رفتن به صفحه 1, 2  بعدی
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
Sajjad
ناظر سايت
ناظر سايت


عضو شده در: 17 دی 1384
پست: 6095
محل سکونت: اهواز iran.gif


امتیاز: 3245
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 20 بهمن 1384 - 20:50    عنوان:  شعرهای محرم پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

ترانه : عمه بابایم کجاست
» خواننده : غلام کویتی پور



دل پریشانم که از بابم نمی آید صدا
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست
دل پریشانم که از بابم نمی آید صدا
دل پریشانم که از بابم نمی آید صدا
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست
من نمی خواهم جدا گردم ز دشت کربلا
من نمی خواهم جدا گردم ز دشت کربلا
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست
عمه میسوزد دلم بابم چرا نامد ز جنگ
عمه میسوزد دلم بابم چرا نامد ز جنگ
گر بیاید میکنم
گر بیاید گیرمش اندر بغا من تنگاتنگ
گر بیاید گیرمش اندر بغل من تنگاتنگ
شوق و رونق غیر از این بابم چرا کرده درنگ
شوق و رونق غیر از این بابم چرا کرده درنگ
ذکر لا حول ولا از خونه میاید چرا
ذکر لا حول ولا از خونه میاید چرا
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست

گر نموده تشنگی قلب مرا عمه کباب
من نمیخواهم در این دشت بلا یک قطره آب
جای آب و جای نان عمه به من فرما جواب
جای آب و جای نان عمه به من فرما جواب
ده به من یک پاسخی عمه تو از بهر خدا
ده به من یک پاسخی عمه تو از بهر خدا
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست

عمه دیدار پدر آب حیاتم میدهد
عمه دیدار پدر آب حیاتم میدهد
چهرهء نورانی اش از غم نجاتم میدهد
چهرهء نورانی اش از غم نجاتم میدهد
جای عمویم پدر آب فراتم میدهد
گر بیاید میکند سیرآب طفلان فرات
حسین

شیهه اسب پدر ای عمه میاید به گوش
شوق دیدار پدر برد از سر من عقل و هوش
این صدا می افکند در خیمه ها جوش و خروش
تامد از میدان صدا از ساقه خیرالنساء
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست
بر زمین ای ذوالجناح بر آتش اینسان می زنی
پای خود را بر زمین نالان و گریان میزنی
با غمت زخمی فزون بر قلب طفلان میزنی
در حرم از شیهه ات چه محشر کبرا به پاست
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست
ذوالجناح برگو چرا zinat چنین شد واژگون
گو چرا ای با وفا yale تو گشته پر ز خون
چون کنم باور که از تو باب من گشته نگون
گو که اینک ذوالجناح باب من افتاده کجا
حسین

ذوالجناح ای مهربان اسب وفادار پدر
گو شنیدی در دم آخر تو گفتار پدر
بوسه باران میکنم یاد پدر یاد تو را
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست
ای خدا بابا چرا بر خاکها افتاده است
ای خدا بابا چرا بر خاکها افتاده است
کی به حلقش از جفا شمشیر کین بنهاده است
کی به حلقش از جفا شمشیر کین بنهاده است
آب آیا در دم آخر ورا کف داده است
آب آیا در دم
آب آیا در دم آخر ورا کف داده است
یا که شد
یا که شد کشته لب عطشان ز جور اشقیاء
یا که شد کشته لب عطشان ز جور اشقیاء
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست
عمه بابایم کجاست

_________________

آخرين پستهاي انجمن
<< قوانين و شرايط استفاده از انجمنها >>
<< لطفا سعي کنيد به انجمنهاي مشابه اينجا نريد >>
<< روش ديدن نامه هاي جديد >>
<< کد آخرين ارسالهاي انجمنهاي تخصصي سايت سجاد >>


این مطلب آخرین بار توسط Sajjad در پنج‌شنبه 3 دی 1388 - 20:19 ، و در مجموع 3 بار ویرایش شده است.

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر شناسه عضویت در Yahoo Messenger شناسه عضویت در MSN Messenger
تشکرها از این تاپیک
Sajjad از این تاپیک تشکر میکنم 
Sajjad
ناظر سايت
ناظر سايت


عضو شده در: 17 دی 1384
پست: 6095
محل سکونت: اهواز iran.gif


امتیاز: 3245
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 20 بهمن 1384 - 20:52    عنوان:  غرق به خون پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

ترانه : غرق به خون
» خواننده : غلام کویتی پور


توی آن غرق به خونین که بزرگ شهدایی
تو عزیز دل زهرا تو حسین خون خدایی
توی آن غرق به خونین که بزرگ شهدایی
تو عزیز دل زهرا تو حسین خون خدایی
سرت از پیکر پاکت که لب تشنه بریده
بدنت را که به خاک سیه کشته کشیده
به لب آب روان کشته لب تشنه که دیده
چه بود جرم و گناهت که مرمل بدم آیی (2)
توی آن غرق به خونین که بزرگ شهدایی
تو عزیز دل زهرا تو حسین خون خدایی

تن عریان تو خونین به زمین در بر زینب
شده در لوجه خون غرق مه عنبر زینب
نبود بی تو دگر تاب و توان یاور زینب
چه کند خواهر افسرده به هنگام جدایی
ببرد خفته به خون قاسم و عبدلاه و جعفر
بدم تیغ جفا کشته تو دیدی علی اکبر
نه سلاح و نه علم آن دل عباس دلاور
همه یاران تو در کربلا گشته فدایی
نه سری در بدن تو که ببوسم سر و رویت
نه تو را نای و گلویی که زنم بوسه گلویت
نه گلابی که بشویم بدن قاریه گویت
نه لباسی زتو برجا نه سلاحی نه عبایی (2)
توی آن غرق به خونین که بزرگ شهدایی
تو عزیز دل زهرا تو حسین خون خدایی
توی آن غرق به خونین که بزرگ شهدایی
تو عزیز دل زهرا تو حسین خون خدایی

_________________

آخرين پستهاي انجمن
<< قوانين و شرايط استفاده از انجمنها >>
<< لطفا سعي کنيد به انجمنهاي مشابه اينجا نريد >>
<< روش ديدن نامه هاي جديد >>
<< کد آخرين ارسالهاي انجمنهاي تخصصي سايت سجاد >>


این مطلب آخرین بار توسط Sajjad در پنج‌شنبه 20 بهمن 1384 - 20:59 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است.

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر شناسه عضویت در Yahoo Messenger شناسه عضویت در MSN Messenger
Sajjad
ناظر سايت
ناظر سايت


عضو شده در: 17 دی 1384
پست: 6095
محل سکونت: اهواز iran.gif


امتیاز: 3245
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 20 بهمن 1384 - 20:58    عنوان:  جنگ حضرت عباس پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

ترانه : جنگ حضرت عباس
» خواننده : علیرضا عصار


بعد از آن حق بانگ واویلا شنید
تا که نوبت بر علی اکبر رسید

اذن میدان داد و او آرام رفت
گوییا از جان مولا کام رفت

تا رکابش سوی میدان می کشید
چند قدم آقا به دنبالش دوید

شبه پیغمبر بران بر خصم دون
عالمی از رزم او غرق جنون

گفت لشکر: "او رسول الله بود
گر خطا نبود، خود الله بود"

نعره زن بر قلب دشمن حمله کرد
لشکر از تیغش فغان و ناله کرد

بذر غیرت در دل او کشته است
شبه پیغمبر خدایا! تشنه است

بعد جنگی بس نمایان ای دلیر
باز گرد و از پدر قوت بگیر

"تشنه ام بابا! کمی آبم بده
با بیان گرم خود تابم بده

العطش بابا ببین بس تشنه ام"
گفت بابا: "جان جان شرمنده ام"

عشق بازی با پدر، با تشنگی
سهم بابایش فقط شرمندگی

دل عطش دارد به دیدار پدر
قوتی گردیده در تیغ پسر

پس رکابش سوی میدان ساخت کرد
در میان موج دشمن تاخت کرد

رزم او همچون نبرد حیدر است
صف شکن؛ او غیرت اله صفدر است

چون علی در زرم دشمن تاب داشت
آن طرف بابا دلی بی تاب داشت

این طرف، بابا به بذکر کردگار
آن طرف، او در میان کار زار

این طرف، دستی به سوی آسمان
آن طرف، او زیر تیغ کافران

این طرف، مولا به حق در راز بود
آن طرف، پرواز او آغاز بود

این طرف، چشمی به راهش منتظر
آن طرف، تیغی به فرقش منکسر

بس عطش افتاده بر شبه رسول
بی قرار و مضطرب ماه بتول

ناگهان اکبر ز روی زین فتاد
نیزه و شمشیر کین بر دین فتاد

نیزه ای پهلوی او را می درید
تیغ کین بر فرق ماهش می تنید

خنجری پر کینه اندر سینه است
خط خون تابیده بر آیینه است

تیر صد پر در میان چشم داشت
همچنان از جور دشمن خشم داشت

تیغ او از کف فتاده بر زمین
گوئیا حق گشته از داغش غمین

اسب ها آماده اندر تاختند
تا که کار شبه حق را ساختند

چون لگد بر پشت و پهلویش فتاد
قصه "دیوار و در" یادش فتاد

اسب ها بر جسم پاکش تاختند
جسم اکبر اربآ اربا ساختند

ناگهان فریاد زد با بنگ شین:
"بر زمین افتاده ام بابا حسین!"

تا که مولا بانگ فرزندش شنید
مضطرب او سوی میدان می دوید

چون حسین بر نعش پاکش نوحه کرد
چشم حق از داغ اکبر گریه کرد

سر به روی دامن بابا نهاد
بی قراری بر دل آقا نهاد

سر به روی سینه اما بی قرار
ناگهان از دل رها فریاد زار:

"از زمین برخیز و یک بار دگر
نام بابا را ببر جان پدر!"
******************************
بعد از آن قاسم مقابل با عمو
اذن میدانش نداده روبرو

مضطرب این سو به آن سو بی قرار
مادرش آمد کند درمان کار

نامه بابا برایش خوانده است
چون پدر اذنش به میدان داده است

نامه را بگرفته و بس شادمان
همچو رعدی تندری شیر زمان

بند کفشی بست و آن دیگر رها
رو به سوی خیمه آن مه لقا

"السلام مولای من بابا عمو!"
قاسم این سو با حسین است روبرو

نامه را داد و دگر خاموش بود
از دل و جان او سراپا گوش بود

چون که دست خط برادر را بدید
خط اشکی روی رخسارش دوید

با سوالی رمز حق را باز کرد
از بلایی بس عظیم آغاز کرد:

"مرگ در کامت چگونه در سر است؟"
"از عسل ای جان جان شیرین تر است!"

نوجوان قاسم در آغوشش نشست
از عمو صد بوسه بر رویش نشست

بر تنش آیا زره اندازه بود؟
نه رفیقان! قاسمم دردانه بود

داشت پایش تا رکابش فاصله
دشمنان آن سو کشیدند هلهله

با خدایش لحظه هایی راز کرد
او سپس آهنگ میدان ساز کرد

تیغ در کف در دفاع حق شتافت
قلب آقا در فراقش می گداخت

حمله ور غرید در اعدای دون
نعره زن چون شیر غران غرق خون

گفت: "لشکر! قاسمم، ابن الحسن
در دفاع از عمو بر تن کفن

کوفیان آماده ام بر جنگتان
حق کند لعنت بر این نیرنگتان"

او رجز می خواند و در لشکر تنید
هر کسی از رو به رویش می رمید

یک نفر فریاد زد: "سنگش زنید!
همچو بابا تیر بارانش کنید!"

چون کمان داران نشستند بر زمین
گشت برپا در فلک صوتی حزین

تیر ها بر جسم پاکش بوسه زد
خاک خون بر چشم ماهش سرمه زد

مُهر عشقی بر تنش سم ستوه
زیر تیغ و مشت کین و درد و زور

شهد شیرین عسل در جام او
کرد فریاد: "ای عمو جان ای عمو!

قاسمت روی زمین آفتاده است
جان خود بر تیغ دشمن داده است

استخوانم با هزاران زمزمه
خورد شد چون استخوان فاطمه"

بر زمین افتاده و آرام بود
چون سرش بر دامن مه کام بود

جسم پاره پاره بر جانش گرفت
آسمان غرید و بارانش گرفت

ذوالجلال گریان روان تا خیمه ها
بار دیگر اشک ها و نوحه ها

او ابوالفضل است بیرون از خیام
تیغ کینش کرده بیرون از نیام

اذن میدان بهر جانبازی نمود
مرگ را بازیچهء بازی نمود

چون برادر اذن میدانش نداد
قلب او در سینه گویا ایستاد
******************************
خیمه از یاران نام آور تهیست
نوبتش دیگر بر آن سرو سهیست

او علمدار است و سقایی دلیر
خون حیدر در رگ آن نره شیر

چون فغان "العطش" تابش برید
بی امان او نزد آقایش رسید

گفت: "آقا! بچه هایت تشنه اند
سوز و گرما در جگر ها هشته اند"

گفت و ناگه قرار از دست رفت
مشک خالی تیغ کین را بست رفت

رو به رویش عالمی دریای آب
تشنه است سقای ما آن مه نقاب

کف درون موج آن دریا فرو
ناگهانش روی مولا روبرو

بین حسین عطشان میان خیمه هاست
خود بگو: "نوشیدن آبت رواست؟"

مشت آبش را به دریا هدیه داد
مشک خود را پر نمود و ره فتاد

اذن جنگیدن حسین بر او نداد
زین سبب آرام او در ره فتاد

دست چپ مشکی و بر دوشش لوا
می رود تا خیمه ها سقای ما

کوفیان تیغ از نیام پرداختند
جانب سقای عطشان تاختند

شیر اوژن از نیام تیغش کشید
نعره زن تا این که بر دشمن رسید

عاقبت سقای عطشان خسته شد
راه خیمه روبرویش بسته شد

تیغ دشمن دست چپ را قطع کرد
کربلا را سر به سر چون نهر کرد

ضرب دیگر دست دیگر هم فتاد
بر دل مولای مردان غم فتاد

صد هزاران رو به رویش در کمین
بر سرش دارد عمود آهنین

"یا حسین! ادرک اخاک! یا حسین!"
این علمدار است با شولای شین

چون که فریاد برادر را شنید
بی امان بر نعش آن سقا رسید

برتنش دستی نمانده؛ بر زمین
بر سرش دارد عمود آهنین

خنده زد عباس چشمش را گشود
خون ز روی چهره اش زهرا زدود

"در حرم بس تشنگی پاینده است
گو عمو از کودکان شرمنده است!"

_________________

آخرين پستهاي انجمن
<< قوانين و شرايط استفاده از انجمنها >>
<< لطفا سعي کنيد به انجمنهاي مشابه اينجا نريد >>
<< روش ديدن نامه هاي جديد >>
<< کد آخرين ارسالهاي انجمنهاي تخصصي سايت سجاد >>

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر شناسه عضویت در Yahoo Messenger شناسه عضویت در MSN Messenger
Sajjad
ناظر سايت
ناظر سايت


عضو شده در: 17 دی 1384
پست: 6095
محل سکونت: اهواز iran.gif


امتیاز: 3245
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 20 بهمن 1384 - 21:01    عنوان:  جنگ امام حسین پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

ترانه : جنگ امام حسین
» خواننده : علیرضا عصار


می رود آقا بسوی خیمه ها
مشک سوراخی بروی شانه ها

مشک یعنی رمز محیا و ممات
مشک یعنی رشته ای سوی نجات

مشک یعنی آبروی یک دلیر
مشک یعنی نعره آن نره شیر

مشک یعنی العطش در دشت خون
مشک یعنی رمز حق در کاف و نون

مشک یعنی پاسداری از لوا
مشک یعنی دست از پیکر جدا

مشک یعنی کاف حق باشد زتن
مشک یعنی بر تن مردان کفن

در دلش سوز گداز حالی است
در کنارش جای یاران خالی است

چون که دستار پیامبر سر نهاد
یاد آن ایام پر محنت فتاد

تیغ حیدر بست ،ردا بر دوش داد
ناله طفلان خود را گوش داد

گوئیا او خود همان پیغمبر است
یا همان شیر ژیان خیبر است

زینبش را ناگهان او زد صدا
از میان خیمه بیرون شد خدا

گفت خواهر این وداع آخر است
چون حسینت بی معین و یاور است

این رسالت بر تو هم بنهاده اند
نام تو ام المصائب داده اند

بهر طفلانم فقط مادر توئی
ملجع درماندگان خواهر توئی

بعد من تنها روی از من جدا
دل قوی دار و توکل بر خدا

خواهرم دیگر سخن پایان رسید
نوبت سالار مظلومان رسید
******************************
چون به زین ذو الجناح او جا گرفت
آفتاب عالم و دنیا گرفت

پس روان در جنگ ثار اله شدی
عالمی در ماتم آن مرد شدی

چون حسین مرکز به دورش کردگار
دست خود بالا گرفت در کارزار

هل منی زد بر جمیع اشقیاع
یک نفر پاسخ ندادش جز خدا

گفت لشگر من حسینم من حسین
آدم و عالم زداغم شور شین

این چنین مهمان نوازی می کنید؟
با حبیب الله بازی می کنید؟

کی پذیرائی زمهمان تیغ بود؟
بازی طفلان کجا با جیغ بود؟

خود شما دعوت زمن بنمودئید
تیغ و خنجر روی من بگشوده اید

دعوتم کردید آیم سویتان
آمدم این است وفای کویتان

من نسب از پشت احمد می برم
سینه عدوان حق را می درم

آنکه باشد جانشین مصطفی
باب من باشد علی مرتضی

من حسینم ابن زهرای بتول
پاره تن نور چشمان رسول

تشنه ام بر بوسهء شمشیرتان
آمدم مردی ندیدم بینتان
******************************
گفت حجت بهر ایشان شد تمام
تیغها عریان نمودند از نیام

کوفیان از روبرویش در فرار
هر کسی در فکر جانش بی قرار

صفشکن غرید و لشگر غرق آه
آمد و تا خیمه گه دارد نگاه

تا که قلب لشگر دون را شکافت
زینب آن سو مضطرب قلبش گداخت

صف زد و شمشیر حق بر خصم دون
بر زمین افتاده اند و آه فزون

تا که سنگی روی پیشانی نشست
خون جهید آقا به صورت برد دست

ارمله بنشست ،کمانش را کشید
تیر او در سینهء مولا دوید

از قفا بیرون کشید آن تیر غم
خون روان از جایگاه پیر هم

نیزه ای از پشت تن را بوسه داد
از جلو بیرون ،سپس از زین فتاد

صورتش محکم بروی خاک خورد
بر لبش بسمه له به الله بود

ضربتی بر دست چپ آمد فرود
آن دگر بر گردنش زد با عمود

پس به شمشیر تکیه کرد و ایستاد
قوم دون را همچنان اندرز داد

نیزه ای دیگر به پشتش شد فرود
کرد بیرون و به زد از روبرو

ناگهان تیری گلویش را درید
از گلوی پاک او خون می جهید

هی زجا برخاست هرکس ضربه زد
هی فتاد و کربلا را بوسه زد

ضربتی بر روی دندانها زدند
آتش غم بر دل و جانها زدند

مالک ابن نصر کندی پیش بود
در پی اش خولی کافر کیش بود

یک نفر دستار او را باز کرد
یک نفر پیراهنش را ساز کرد

آن دگر تا دست و انگشتر بدید
بی درنگ انگشت آقا را برید

بعد از آن شمر لعین آمد زراه
آن طرف زینب دوان تا قتلگاه

شمر کافر از قفا سر را برید
روبرو زینب ،دل از مولا برید

حائلی از اشک تا مقتل فتاد
گوئیا زینب همانجا جان بداد

سر بروی نیزه لشگر شادمان
روبروشان در حرم آه و فغان

تیره شد خورشید در ظهر بلا
باد سرخی می وزید در کربلا

کوفیان کف می زدند و هل هله
از حرم تا قتلِگه در ولوله

یا اخا آیا تو هستی این چنین؟
پس چرا بی سر فتادی بر زمین؟

یا اخا جان در لحیم همچون نی است
با که گفتی یا اخا ادرکنی است؟

یا اخا بین خیمه را آتش زدند
این لعینان قوم دون اند و بدند

لب به رگهای بریده می نهاد
از مکان تا لا مکان فریاد داشت

این حسین است بر زمین افتاده است
قطرهء آبی به او کس داده است؟

_________________

آخرين پستهاي انجمن
<< قوانين و شرايط استفاده از انجمنها >>
<< لطفا سعي کنيد به انجمنهاي مشابه اينجا نريد >>
<< روش ديدن نامه هاي جديد >>
<< کد آخرين ارسالهاي انجمنهاي تخصصي سايت سجاد >>

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر شناسه عضویت در Yahoo Messenger شناسه عضویت در MSN Messenger
kosar
تازه وارد
تازه وارد


عضو شده در: 27 فروردین 1385
پست: 7


امتیاز: 0
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 1 اردیبهشت 1385 - 04:41    عنوان:  لب تشنه پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

لب تشنه

در زمین درد است و درمانش حسین یک نفر تا آخر دنیا حسین
این همه آه و عزا از بهر کیست ؟ از برای سرور و مولا حسین
آسمان و ماه غوغا کرده اند آب و باران ، از لبت شرمنده اند
کوفیان در انزوای کفر خود کوه غم را بر تو مهمان کرده اند

مسلمین در راه تو احیاء شدند در کنارت ، کربلا را ساختند
در رکوع عشق ، عاشق می شدند در رکابت ، اسب ها می تاختند

ابرها ، اشک گران می ریختند اشک ها ، سجاده ات را ساختند
چشم هایت ، آتشی افروختند دشمنان را در عطش انداختند
ظهر عاشورا ، تمام مشرکان تیغ هاشان را به نفرت آختند
رنگ دل هاشان به رنگ دیو بود جنگ را بردند ، دل را باختند

کوله بار یاس ها امید بود عشق و ایمان را به دوش انداختند
جنس خون لاله ها از عشق بود راه خود را با شهادت ساختند
از تنفرهای دیرین با حسین تیر زهر آلوده ای آمد پدید
بر گلوی اصغر شش ماهه رفت قلب او با قلب مولا می تپید

خیمه پر بود از عطش ، از تشنگی پیکر عباس ، نا آرام بود
گرچه مشکش از عطش ، سیراب شد لیک ، دستانش ، سراسر نام بود

از ازل نام تو را بر قلب ها آبی چشمان پر مهرت نوشت
تا ابد تا ناکجا می خوانمت از لب عطشان تو شعرم سرشت

مهر تو شد مهر و موم شعر من شعر باران خورده ای از اشک ابر
عشق مردی کوه والا چون حسین مرد ایثار و شهادت ، مرد صبر

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: یکشنبه 22 مرداد 1385 - 18:45    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

خسته و در مونده بودم از همه جا رونده بودم
به هر خونه مي سيدم مهمون نا خونده بودم
هيچکي حسابم نمي کرد
هيچکي جوابم نمي داد
از تشنگي ميموردمو هيچکسي آبم نمي داد
يه مدت مديدي بود تو غصه اي شديدي بودم
اما غروب جمعه اي که خيلي نااميد بودم
فرشته مهربوني منو دوباره زنده کرد
اون که با دست کوچيکش بزرگارو شرمنده کرد
بانوي کوچولوي من راست راستي خيلي خانومه
چشماي من تازنده ان فقط به دسته بانومه
بانوي من دختريه که خيلي سختگي کشيده
ميگن تو سه سالگي مزه مرگو کشيده
ساکن ويرونه بوده، با غصه همخونه بوده، باهاش نا مهربون بودن
با اينکه دور دونه بوده
کاشکي ميشد تو اون روزا ماها بوديم تو شهر شام
دست به سينه واميستاديم صف به صفو و با احترام
تا هرچي که دلت مي خواست، برات فراهم بکنيم، شايد بتونيم يکمي غصه هاتو رو کم بکنيم
يه روسري ميخريديم که آبيش اسموني بود
يه پيرهني که تازگيش، مناسب مهموني بود
اما شما شاهزاده اين، گداي قصه تون منم
پيش شما کم ميارم حرفاي کوچيک مي زنم من مي دونم فرشته ها پر ميزن دور سرت
فرشته آسموني منو بگير زير پرت

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 12 بهمن 1386 - 04:15    عنوان:  طلعت ديدار پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

در شبي از شب ها

كركس خون آشام

گنبدي چون فرق حيدر را شكست

در همان نزديكي

من يتيمي ديدم

اشكباران مي دويد

چون دويدن هاي زينب در زمين كربلا

از مكاني ناشناس

ناله هايي مي شنيد

ناله هاي مادرش زهرا بود

آه سوزاني گفت:

مهدي ام چاه ندارد مردم...

در طنين ناله ي هفت آسمان

از زمين كربلا

خون جوشيدن گرفت

آسمان سامرا

اشك باريدن گرفت

از فراز ندبه هاي آسمان جمكران

اندرون انفجار بغض هاي بيكران

از نيستان دل و اشك يتيم

ناله هايي پر كشيد

ناله ي ياابن الحسن...

ناله ي امن يجيب...

ناله ي المستغاث...

و يتيمان جهان

ناله هايي مي زدند:

ما پدر گم كرده ايم

در هجوم ضربه هاي كينه توزان زمان

ما پناهي در زمين و آسمان گم كرده ايم

شانه هاي مهربان گم كرده ايم

يوسف گمگشته ي اهل زمين و آسمان

با وجود بودنت اندرميان مردمان

در هجوم سايه های غفلت و ظلم و گناه

ما تو را گم كرده ايم...

گوش هاي قاصدك

ناله ها را مي شنيد

ناله ها را تا فراز آسمان ها مي برد

اندكي مي گذرد

قاصدك مي آيد

و به من مي گويد

كه سحر نزديك است

و سپس مي گريد

بعد از آن مي گويد:

خاتم پيغمبران

باخداوند جهان اينگونه اشك آلود نجوا ميكند...

يا رب به جان فاطمه

يا رب به اشك آن يتيم

در حصار ميله هاي آتشين

در هجوم تيرهاي زهرگين

در هجوم ضربه هاي كينه توزان زمان

امتم را درياب

امتم را درياب

مهدي ام را درياب...

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 8 اسفند 1386 - 09:20    عنوان:  شدم از عشق دیوانه ... پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

گويند سفر دور و درازي داريم

در طول سفر همره رازي داريم

بر كوري چشم دشمن ال علي

مانند حسين دلنواري داريم


..........................


من وقت ورود به عشق دلبر بروم

بر داخل قبر به مهر حيدر بروم

اندر دهنم بود چو نام زهرا

دانم به سوي حسين بي سر بروم


..........................


گر دست مرا حسين بگيرد چه عجب

با جرم و گنه اگر پذيرد چه عجب

مانند مني كه بهر او گريه كنم

در دامن او اگر بميرد چه عجب


..........................


من مهر حسين به هر دو عالم ندهم

اين نوكريش به گنج حاتم ندهم

والله قسم محبتش را از دست

تا لحظه ي رفتن و مماتم ندهم

…………………………….

شبي در محفلي بزم عزا بود

در آن مجلس سخن از كربلا بود

نظر هر گوشه از مجلس فكندم

وجود اقدس خير النسا بود

……………………………….

خدا داند كه من ديوانه هستم

حسين را عاشق و پروانه هستم

به اشكم مي كنم ثابت به عالم

غلام و چاكر اين خانه هستم

………………………….

الهي سوزد اين قلب كبابم

مكن ديگر ز درگاهت جوابم

همين داغ حسين و هجر مهدي

بود كافي دگر بهر غذابم

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 8 اسفند 1386 - 09:29    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

صلوات.....مترجم حقیقت به زبان تمام کاینات.



_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
pooyan89
تازه وارد
تازه وارد


عضو شده در: 28 آذر 1388
پست: 3


امتیاز: 3
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: شنبه 28 آذر 1388 - 23:24    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

برادر و همشهری عزیز Sajjad سلام

مرسی بخاطر متن زیبات اما شما به اشتباه نوشتی ذکر "لا حول ولا الله "از خونه میاید چرا

کلمه "لا الله "کفر محض است. خواهشا تصحیحش کن. خدا از بزرگی کمت نکنه مرسی بخاطر سایت قشنگت

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
رفتن به صفحه 1, 2  بعدی
صفحه 1 از 2


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal
Powered by  MyPagerank.Net
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.18 ثانیه