Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

AhwazServer
وب سایت سجاد - آدرس جدید : www.1.Sajjad.ir: انجمنهای تخصصی

انجمنهای تخصصی سایت سجاد :: مشاهده موضوع - نشاني از عشق
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست انجمنهای تخصصی سایت سجاد » شعر و ادبیات » داستان

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
نشاني از عشق
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 31 مرداد 1387 - 03:22    عنوان:  نشاني از عشق پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

بلندگوی بیمارستان بدون لحظه ای توقف اسم مرا صدا می کرد تا به بخش کودکان تازه

متولدشده بروم یکی از فرشته های کوچک دچار مشکل شده و نارس به دنیا آمده بود .

دراتاق بخش ، مادر و پدر فرشته کوچک آسمانی هیجان زده نشسته بودند ،

هر دو بعد از پایان نه ماه انتظار و تولد اولین بچه خود ، خوشحال به نظر می رسیدند ،

دوران بارداری مادر بدون هیچ مشکل و مساله حادی سپری شده بود اما وقتی نوزاد

به دنیا آمده بود بلافاصله پرسنل پزشکی متوجه شدند

مشکل بزرگ وقابل توجهی وجود دارد .

به زبان ساده تر بخشی از مغز وجود نداشت و جمجمه نیز بسیار ناقص بود .

معمولا چنین نوزادانی در همان چند ساعت نخست تولد میمیرند

و یا عمر بسیار کوتاهی دارند

و اغلب دچار سایر علایم و نارسایی های مهم دیگر نیز هستند .

پدر و مادر هنوز نوزاد خود را ندیده بودند

و بی صبرانه منتظر رسیدن لحظه دیدار با مسافر کوچولوی خود بودند

وقتی پزشک بخش نوزادان ، فرشته کوچک را در دستان من گذاشت ،

پدر جوان با حالتی از نگرانی و هیجان شاهد موهبتی از سوی خدا شد

که هنوز کامل رشد نکرده بود . نوزاد کوچک حتی نمی توانست درست گریه کند .

خوشبختانه مشکل تنفسی حادی نداشت . اما رنگ آبی تیره صورتش نشان می داد

که احتمالا نارسایی قلبی حادی دارد .

توصیف حالت عاطفی و احساسات برخاسته از دل در چنین لحظاتی غیرممکن است .

تمام ساعت های انتظار ، یک دنیا حس خوب تحمل کردن لحظات درد و اضطراب

همه وهمه با حس این که مسافر کوچولوی زیبا و سالمی در راه است

تسکین پیدا می کنند .همه می خندند . با هیجان کارهایی را که می خواهند

برای آن عزیز کوچوکو انجام بدهند توصیف می کنند .

دیدن اولین دندان اولین قدم ها اولین کلمه ای که بر زبان می آورد

برای شان هیجان انگیز است . اما تمام آرزوهای آن ها بر باد رفته بود .

مانند کشتی به گل نشسته ، کشتی رویاها و آرزوهای آن ها نیز به گل نشسته بود .

دستم را روی شانه پدر جوان گذاشتم .

او نوزاد کوچکرا از من گرفت و در آغوش مادر گذاشت .

پرستار جوان دست مادر را گرفته بود و سعی می کرد وضعیت را برای او قابل تحمل کند .

اگر چه مشخص بود که آن ها به هیچ یک از حرف هایی که زده می شد ،

گوش نمی دادند .

پرستار به آرامی نوزاد را از آغوش مادر گرفت تا او را به بخش نوزادان ببرد .

برای هر دو آن ها توضیح دادم که از دست ما چه کارهایی بر می آید .

همان طور که از اتاق بیرون می رفتم از مرد پرسیدم :

دوست دارید اسم بچه را چی بگذارید ؟

جوابی نداد . فقط گفت : آیا زنده می ماند ؟ گفتم : باید بیشتر آزمایش و بررسی کنیم .

یک لحظه تجربیاتی را که راجع به چنین بچه هایی داشتم مرور کردم اگر چه ممکن بود

نوزاد برای مدتی زنده بماند ، اما آیا به زور زنده نگه داشتن آن نوزاد ، عملی اخلاقی بود ؟

نتایج بررسی و اسکن های قلبی ، عکس های قفسه سینه و سونوگرافی نشان داد ،

قلب نارسایی های جدی دارد که امکان ترمیم آن ها نیست . نوزاد مشکلات دیگری هم

در عملکرد کلیه داشت . داشتم به مسافر کوچولوی بی گناه نگاه می کردم که پرستار ،

مادر را روی صندلی چرخدار به بخش نوزادان آورد ،

بعد از تمام شدن توضیحات تخصصی من

درباره مشکلات متعدد بچه ، مادر به آرامی به من نگاه کرد و گفت :

" اسم مسافر کوچولوی ما موهبت است . من و پدرش هم بی نهایت دوستش داریم .

می توانم او را در آغوش بگیرم ؟بچه را در آغوش گرفت و به اتاق مجاور رفت .

پدر جوان هم در آن جا ایستاده بود . هر دو نوزاد کوچک را در آغوش گرفتند

و با او شروع به صحبت کردند . خواستم از اتاق بیرون بروم و مزاحم خلوت مقدس

آن ها نشوم اما از من خواهش کردند که من نیز در کنار آن ها حضور داشته باشم .

مادر ، بچه را در آغوش داشت و مرد جوان نیز در صندلی مجاور کنار او نشسته بود .

مادر جوان شروع کرد به دعا خواندن . بعد هر چه لالایی کودکانه می دانست

برای پسر کوچولوی خود خواند .

سپس از امید ها و آرزوهای خود و همسرش برای او گفت .

و گفت که چه قدر او را دوست دادند . محو این صحنه شده بودم . احساس نا امیدی ،

خشم و آزردگی جای خود را به عشق بی قید و شرط و یک دنیا حس ناب داده بود .

یکی از تلخ ترین تجربیات زندگی برای این زوج جوان اتفاق افتاده بود .

تجربه ای که غالبا با خود حس خشم ، دشمنی با دنیا و کاینات و تاسف به همراه

دارد .خداحافظی با یک دنیا آرزو و امید و قدم برداشتن در ویرانه خواسته ها ،

واقعا جانکاه است . اما در هنگامه این تجربه سخت و طاقت فرسا

این دو انسان رشد یافته فهمیده بودند

باید این فرصت کوتاه را غنیمت بدانند و در کنار پسر کوچولوی شان لذت ببرند

و هر چه در توان دارند برای او انجام دهند .

به او بفهمانند علی رغم نقص جسمانی ،

او یک موهبتن الهی است و این لیاقت را دارد که در قلب پدر و مادر

و سایر انسان ها جای گیرد .

آن زوج جوان فهمیده بودند آن چه در آن لحظات مهم است ،

محبت کردن به فرزندشان است .

آن ها بدون توجه به ناهنجاری ها و کاستی های جسمانی با بچه خودبازی کردن ،

نوازشش دادند و او را بوسیدند و از اعماق وجود ، او را در آغوش خود گرفتند .

نقص و زشتی های ظاهری در برابر دیدگان آن ها معنایی نداشت ،

در عوض روح ارزشمندی را در کالبدی کوچک و نحیف می دیدند که برای زندگی

و زنده ماندن چند ساعتی بیشتر زمان در اختیار نداشت .


نوزاد کوچک در اوج عشق و محبت چند ساعت بعد ،

از دنیای مادی خداحافظی کرد و رفت .

اما درسی که از آن ها گرفتم فراموش نشدنی است . آن ها به من یاد دادند

ارزش زندگی به مدت زمان اقامت جسم ما در روی کره خاکی نیست .

بلکه آن چه مهم است میزان عشقی است که در زمان توقف خود به دنیا و انسان ها

هدیه می دهیم و دریافت می کنیم .

آنها با تمام وجود خود این هدف مقدس را انجام دادند ، چرا که می دانستند



هر جا که در آن نشانی از عشق باشد خداوند نیز در آن مکان حضور دارد .


_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
تشکرها از این تاپیک
farimah از این تاپیک تشکر میکنم 
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal
Powered by  MyPagerank.Net
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.06 ثانیه