Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

AhwazServer
وب سایت سجاد - آدرس جدید : www.1.Sajjad.ir: انجمنهای تخصصی

انجمنهای تخصصی سایت سجاد :: مشاهده موضوع - دل به دریا بزن
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست انجمنهای تخصصی سایت سجاد » متفرقه

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
دل به دریا بزن
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: یکشنبه 18 آذر 1386 - 20:12    عنوان:  دل به دریا بزن پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

زندگی کردن دل و جرات می خواهد .
آدمهای ترسو فقط نفس می کشند ، زندگی نمی کنند
چرا که بیم و دلهره بر زندگی آنها حکمفرماست
و زندگی ای که ترس در آن جای داشته باشد ، از مرگ بدتر است .
چنین آدمهایی در حالت پارانویا بسر می برند و از همه چیز می ترسند
نه فقط از چیزهای واقعی ، بلکه از چیزهای خیالی و غیر واقعی هم واهمه دارند .
از جهنم می ترسند ، از ارواح می ترسند ، از خدا می ترسند
آنها از هزار و یک چیز که زاییده ی خیال خودشان یا دیگران است می ترسند .
در نهایت ترس طوری در زندگی آنها رخنه و رشد می کند که زندگی برایشان غیرممکن می شود .
زندگی کار آدمهای با شهامت است .
اولین اصلی که در زندگی باید فرا گرفت ، جرات و شجاعت است .
با وجود همه ی ترسها و دلهره ها ، آدم باید به زندگی بپردازد .
حالا چرا شهامت برای زندگی کردن لازم است ؟
برای اینکه زندگی ، فی نفسه نا امن و بی ثبات است .
اگر همیشه نگران امنیت و آسایش خاطر باشی
در حقیقت خود را در زندانی که با دستان خودت برای خویش ساخته ای محبوس می کنی .
چنین مکانی شاید امن باشد ، ولی قطعاً زنده نیست
در آن از ماجراجویی و سرمستی خبری نیست .
زندگی عبارت است از اکتشاف ، سفر به ناشناخته ها ، دست پیش بردن به سوی ستاره ها !
شجاع باش و همه چیز را پیش پای زندگی قربانی کن
چرا که هیچ چیز از زندگی با ارزش تر نیست .
زندگی خود را وقف چیزهای پیش پا فاتاده مثل پول ، امنیت و آسایش خاطر نکن
اینها ارزشی ندارند .
آدمی بایستی زندگی را بغایت ممکن تجربه کند
فقط در آن صورت است که شادی واقعی را تجربه می کند
تنها در آن هنگام است که وفور نعمت و برکت به وقوع می پیوندد .
آنهایی که می خواهند طعم واقعی زندگی را بچشند
بایستی دل به دریا بزنند ، بایستی قدم به وادی نا شناخته ها بگذارند .
بنیادی ترین درسی که بایستی در این راه فرا گرفت ، این است :
خانه ای وجود ندارد ، زندگی همچون زیارت است � بدون آغاز ، بدون پایان .
البته جاهایی هستند که می توانی استراحت کنی
ولی آنها به مثابه ی استراحتگاه های شبانه هستند و صبح که سر زد ، باید مجدداً به راه بیفتی .
زندگی جنبشی است مستمر که هیچ گاه به پایان نمی رسد ، زندگی جاودان است .
شروع و پایان ، ویژگی مرگ است .
ولی تو مرگ نیستی ؛ تو زندگی هستی .
مرگ توهم است .
این مردم هستند که به مرگ موجودیت می بخشند ، برای اینکه در آرزوی امنیت هستند .
آرزو برای امنیت و آسایش خاطر
مرگ می آفریند آدم را از زندگی می ترساند
انسان را در راه قدم نهادن به دنیای نا شناخته ها دچار شک و تردید می کند .
تنها خوراک زندگی ، خطر کردن است .
هرچه بیشتر ریسک کنی ، بیشتر زنده هستی .
وقتی این موضوع را درک کردی که ریسک کردن
بایستی نه از روی یاس و عجز ، بلکه از روی آگاهی و هشیاری درونی صورت پذیرد
آنگاه از زیبایی محض امکاناتی که ریسک کردن پیش روی تو می گذارد به وجد می آیی .
آدمی که بی خانمانی را از روی یاس و نومیدی قبول کند ، مطلب دستگیرش نشده است . اگزیستانسیالیسم هم در یک چنین جایی به بیراهه رفت .
آنها خیلی به حقیقت نزدیک شده بودند ، همانقدر که بودا نزدیک شده بود
ولی به بیراهه رفتند . بجای آنکه به سعادت و خوشی برسند
از این که زندگی هیچ معنایی ندارد
هیچ هدفی ندارد و هیچ امنیتی ندارد بسیار غمگین شدند .
این تجربه آنها را بشدت تکان داد و متزلزل کرد .
بودا هم به نتیجه ی مشابهی رسید
ولی بجای اینکه غمگین شود ، خود را به دنیای ناشناخته ها سپرد .
او همه ی موانع را پشت سر گذاشت .
او زندگی را آنطور که هست پذیرفت .
قبول کرد که طبیعت زندگی چنین است
و دلیلی ندارد که انسان احساس یاس و نومیدی کند .
او متوجه شد که عدم امنیت ، زندگی را زیبا می سازد
برای اینکه مسیر کاوش و خلاقیت را به روی انسان می گشاید
و از طریق آن انسان می تواند به تجربیاتی نو و شگرف نایل آید .
اگر در زندگی همه چیز امن ، مطمئن و تضمین شده بود
دیگر شور و هیجان و سماعی وجود نداشت .
بودا با مشاهده ی اتفاقات غیر قابل باور و معجزه آسا در اطرافش به وجد می آمد و لذت می برد .
عیسی همیشه به پیروانش می گفت :
(( شاد باشید ، شاد باشید ، باز هم می گویم که شاد باشید . ))

باگوان شری راجنیش ( اشو )

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
تشکرها از این تاپیک
Sajjad(پنج‌شنبه 22 آذر 1386 - 06:49), hasan از این تاپیک تشکر میکنم 
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal
Powered by  MyPagerank.Net
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.10 ثانیه