Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

AhwazServer
وب سایت سجاد - آدرس جدید : www.1.Sajjad.ir: انجمنهای تخصصی

انجمنهای تخصصی سایت سجاد :: مشاهده موضوع - به آهستگي شروع به مردن مي كني !!!
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست انجمنهای تخصصی سایت سجاد » شعر و ادبیات

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
به آهستگي شروع به مردن مي كني !!!
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 11 بهمن 1386 - 07:28    عنوان:  به آهستگي شروع به مردن مي كني !!! پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به آهستگي شروع به مردن مي كني ‍‍،

اگر مسافرت نكي ،

اگر نخواني،

اگر به صداهاي زندگي گوش نكني،

اگر قدر خودت را نداني،

به آهستگي شروع به مردن مي كني ‍‍،

وقتي غريزه ي دروني خود را مي كشي ،

وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند،

به آهستگي شروع به مردن مي كني

اگر برده ي عادت هاي خودت شوي ،

هر روز از راه هاي هميشگي بروي....

اگر عادت خودت را تغيير ندهي،

اگر لباس هايي با رنگ هاي مختلف نپوشي،

يا اگر با كساني كه نمي شناسي صحبت نكني،

به آهستگي شروع به مردن مي كني ‍‍،

اگر احساس عشق نكني ،

و احساسات سركش آن را،

آن ها باعث شوند كه چشمانت برق بزنند

و قلبت سريعتر بتپد.

به آهستگي شروع به مردن مي كني ‍‍،

اگرزندگيت را تغيير ندهي وقتي از كارت يا عشقت راضي نيستي،

اگر از آن چه ايمن است به آن چه ايمن نيست ريسك نكني،

به دنبال يك رؤيا نروي،

اگر به خودت اجازه ندهي ،

حداقل يك بار در زندگيت،

يا از يك تو صيه ي عاقلانه فرار كني...

از امروز شروع به زندگي كن،

امروز شروع به ريسك كن،

امروز كاري كن،


به خودت اجازه نده كه به آهستگي شروع به مردن مي كني ‍‍،...


فراموش نكن كه شاد باشي!


پابلو نرودا(شاعر شيلييايي)

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
تشکرها از این تاپیک
farimah از این تاپیک تشکر میکنم 
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: یکشنبه 28 بهمن 1386 - 09:05    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

سايه ، سكوت ...







سایه ، سكوت ، سردی سرداب ، انتظار . گویا كسی دوباره شما را شنیده است
یك حس تلخ ، فلسفه ای كهنه ، دست تو روی قفس صدای پریدن كشیده است

داری تلاش می كنی از خاك بگذری ، باید به سمت نور بیایی ولی چرا ؟
ناباوری درون تو تكرار می شود ، شك ریشه های سادگیت را جویده است

هی دست می كشی به صداهای رهگذر شاید كسی به مرگ تو ایمان بیاورد
یا تكیه می كنی به كسی كه نبوده است باور نمی كنی كه تو را هم چریده است

توی خودت سراغ تباهی گرفته ای . شاید شروع حادثه های دوباره … نه
ساعت درست مثل همین لحظه بی خبر ، دستی خطوط منتشرت را گزیده است

وحشت ، اتاق ، سایه ، تو ، خون ، بستری كثیف ،
هی درد می كشی و نفس دست و پا نزن
بس كن تمام شد شبح عاشقانه ها حالا گلوی عاطفه ات را بریده است

حالا رسیده ای به خودت سمت نو شدن در تو صدای مبهم یك حس تازه است
هرگز به لخته لخته شدن خو نمی كنی چشمت به فكر ثانیه های ندیده است

برگرد جاده فاجعه ی سرخ رفتن است ، پرواز حس مضحك تلخی است هم قفس
دارد به خون و جیغ و كفن فكر می كند ، گرگی كه ذره ذره پرت را دریده است

وقتی چهار سمت به بن بست می رسد راهی بجز رها شدن از خود نمانده است
ها پشت پا بزن به تمام گذشته ها ، مثل كبوتری كه خودش را پریده است


مريم حقيقت

* * * *

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: یکشنبه 28 بهمن 1386 - 09:39    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

گويند کسان بهشت با حور خوش است


من می گویم که آب انگور خوش است



اين نقد بگيرودست ازآن نسیه بدار


که آواز دهل شنيدن از دور خوش است



حکیم عمر خیام نیشابوری

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: یکشنبه 28 بهمن 1386 - 10:12    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

..... نقطه سرخط .....

نقطه سرخط.

نقطه سرخط.

نقطه سرخط.

هميشه تو اين فكر بودم كه از سر خط شروع كردن چقدر مي تونه قشنگ باشه.

نقطه سرخط

ولي هر موقع خواستم شروع كنم يه جورايي ترس همه وجودم رو گرفت.

نقطه سرخط

خوب آدم ها هميشه دوست دارن ادامه بدهند نه اينكه دوباره شروع كنن.

نقطه سرخط

ولي چه نيك عملي كه از سرخط رضي الله عنه را در نظر بگيرد

و دل به رضايت قدرتي لايزال و ازلي بسپارد و پيش براند.

نقطه سرخط

اگر غير از اين باشد ثواب است يا خطاء؟!

نقطه سرخط

بايد براي تفكر هم نقطه گذاشت و از سر خط شروع؛

پاك پاك پاك شد و در بندگي حي القيوم آب شد؛

آن هنگام است كه تطهير روحاني متجلي مي گردد

و هدف متعالي باريتعالي نمايان تر مي گردد.

نقطه سرخط

باز هم نقطه اي مي گذارم.

نقطه سرخط

هميشه فكر مي كردم

اين گفته كه مردا ن خدا را شايسته نيست سر و سامان حاصل كنند ،

چه معنايي مي تواند داشته باشد.

نقطه سرخط

زمان زيادي از زندگيم را در بر گرفت.

نقطه سرخط

بله اينكه شخصي در دوران نيك و پر هيجان جوانيش با آن همه تعلقات خوب و سزاوار دنيايي؛

در كمال آراستگي معنوي، دل در حريم يار مي نهد

و رهسپار غربت كده قريب الذهن مي شود و حي

شيرين خود را به حلاوت ديدار مخلوق خود مي بخشد.

نقطه سرخط

نقطه اي ديگر مي گذارم.

نقطه سرخط

هميشه ما آدما دوست داريم به گذشته برگرديم.

نقطه سرخط

نه نه نه، به گذشته زماني و تاريخي خود نه. بلكه به آغاز شروع مان.

نقطه سرخط

مي داني اين همان سرخط بودن است.

نقطه سرخط

بله دور از ذهن نيست اينكه اين مورد همان ذات پاك و مطهر آدمي است.

نقطه سرخط

سر خط آغاز آغازها.

نقطه سرخط

درست است كه امكان برگشتي براي آدمي مقدور نيست؛

و زمان در گذر است و زمين مي چرخد مي چرخد و مي چرخد؛

اگر هم خللي عظيم به ديد دنيايي ما ايجاد شود حداكثر نيم ثانيه اي تأثير گذار است ،

كه خود آيتي است بس عظيم، كه دير زماني نيست آن را عينه ديدم ايم و تجربه كرده ايم؛

ولي آيا مي شود از سرخط يك شروع دوباره شروعي را آغاز كرد؟!؟

نقطه سرخط

نقطه اي ديگر مي گذارم.

نقطه سرخط



خداياي خوب من،

قدرت لايزال كون و مكان،

دست هاي خالي

ولي سرشار از نيازم را به سوي تو مي گشايم تا گر لايق كرم رحمانيت تو باشم؛

گوشه عنايتي فرمايي كه دست تقدير زندگي توان بر دست گرفتن قلم زندگيم باشد تا بتوانم

نقطه اي كوچك ولي با اراده اي آهنين بگذارم و شروعي بر يك آغاز نيك داشته باشم.

آمين يا اله العالمين و يا رحمن الرحيم


سيد مرتضي آويني



_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: یکشنبه 28 بهمن 1386 - 11:10    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

آخرین سخنان برخی بزرگان پیش از مرگشان...
با نگاهی به زندگی‌نامه‌ی شاعران، نویسنده‌ها و هنرمندان جهان؛ افرادی که از میان آن‌ها با خودکشی جان سپرده‌اند، شگفت‌زده خواهیم شد بزرگانی چون «ارنست همینگوی»، «ویرجینیا وولف»، «صادق هدایت» و... برخی از این افراد پیش از مرگ یادداشت خودکشی از خود به جای گذاشته‌اند که بخش‌هایی از این یادداشت‌ها و نحوه‌ی خودکشی نویسندگان آن‌ها را می‌خوانیم

فردی پراینز ، ‌٢٢ ژوئن ‌١٩٥٤ – ‌٢٩ ژانویه ‌١٩٧٧، کمدین بازی در فیلم مرد و چیکو
مشکلات ناشی از افزایش وزن و دورگه بودن‌اش باعث احساس تنهایی و بیگانگی‌اش بود. با وجود یادداشت خودکشی پرایز، علت مرگ زودهنگام او؛ شلیک تصادفی گلوله ناشی از مصرف قرص‌های افسردگی «کوالد» گزارش شد

آن گاه که دیگر من از دنیا رفته‌ام، ماه زیبای آرویل موهای خیس از باران‌اش را پریشان می‌کند و تو دل‌شکسته بر روی پیکر بی‌جان من خم می‌شوی و من اهمیتی نمی‌دهم. چرا که می‌خواهم در آرامش به‌سر برم؛ به‌سان درختان سرسبز، هنگاهی که قطرات باران شاخه‌های نازک‌شان را خم می‌کند و من ساکت‌تر و سنگ‌دل‌تر از اکنونِ تو خواهم بود



سارا تیسدیل ‌١٩٣٣- ‌١٨٨٤ شاعره‌ی آمریکایی، متولد سنت‌لوئیس
وی چندین جلد کتاب شعر شامل «هلن از تروی» و «رودخانه‌های در راه دریا» از خود به جای گذاشته ‌است. اشعار تیسدیل بسیار ظریف، احساسی و شخصی هستند
او بسیار احساساتی و گوشه‌گیر بود و سرانجام در ‌٤٨ سالگی پس از نوشتن یادداشت خودکشی‌اش خطاب به عاشقی که ترک‌اش کرده ‌بود، خود را غرق کرد



کرت کوبین ‌٢٠ فوریه ‌١٩٦٧- ‌٨ آوریل ‌١٩٩
خواننده‌ی اصلی گروه نیروانا که در تمام دوران کودکی‌اش بیمار و مبتلا به برونشیت بود. جسد کرت را یک برق‌کار که برای نصب سیستم امنیتی به خانه‌ی او رفته ‌بود، پیدا کرد. وقتی کسی در را به روی برق‌کار باز نکرد، او از پنجره به داخل خانه نگاهی انداخت. تا قبل از این که لکه‌های خون را کنار گوش جسد ببیند، فکر می‌کرد آن چه روی زمین افتاده ‌است یک عروسک چوبی است وقتی پلیس در خانه را شکست، هنوز اسلحه در دست کرت به سمت چانه‌اش نشانه رفته ‌بود. یادداشت خودکشی او که ـ با جوهر قرمز نوشته‌ شده ‌بود ـ کمی آن‌سوتر روی پیشخان آشپزخانه قرار داشت



جون اریک هکسوم ‌٥ نوامبر ‌١٩٥٧- ‌١٨ اکتبر ‌١٩٨٤
هنرپیشه‌ی نقش فیناس باگ در فیلم «مسافران» در مقابل مینو پلوس. آن چه از هکسوم به جای مانده دقیقا یک یادداشت خودکشی نیست. ولی از ادبیات ارزشمندی برخوردار است؛ مرگ هکسوم بر اثر یک تصادف در هنگام بازی در سریال تلویزیونی «مخفی‌کاری» رخ داد. آن جا که هکسوم می‌بایست با یک تفنگ مشقی به سر خود شلیک می‌کرد. ضربه‌ی ناشی از شلیک گلوله‌ی مشقی باعث شکسته‌شدن بخشی از جمجمه‌ی هکسوم و فرو رفتن استخوان‌های خرد شده به مغز وی شد؛ او شش روز بعد از این حادثه درگذشت

احساس می‌کنم باز به یکی از حمله‌های دیوانگی‌ام نزدیک می‌شوم. دیگر نمی‌توانم به این وضعیت وحشتناک ادامه دهم؛ این بار بهبود نخواهم یافت صداهایی در سرم می‌شنوم و نمی‌توانم روی نوشته‌هایم تمرکز کنم. تاکنون مبارزه کرده‌ام ولی دیگر نمی‌توانم



ویرجینیا وولف١٩٤١- ‌١٨٨٢
نویسنده‌ی صاحب‌نام انگلیسی که سبک جدیدی را در رمان‌نویسی آغاز کرد. وولف تعداد زیادی مقاله‌ی فمینیستی نوشته‌است. «اگر قرار باشد یک زن داستان بنویسد، باید پول و اتاقی از آن خود داشته باشد
وولف جیب‌هایش را از سنگ پر کرد و خود را در رودخانه‌ی اوز، نزدیک خانه‌اش در ساسِکس غرق کرد


سرجی اسنین ١٩٢٥- ‌١٨٩٥
شاعر روس که خود را از لوله‌های آب گرم سقف اتاقش حلق‌آویز کرد. روز قبل از آن، شعر خودکشی‌اش را با خون خودش نوشت

«دنیای عزیز! دارم ترک‌ات می‌کنم؛ چون حوصله‌ا‌م سر رفته. فکر می‌کنم به قدر کافی زندگی کرده‌ام و می‌خوام تو رو با همه‌ی نگرانی‌هات ترک کنم موفق باشی


جورج ساندرز ‌١٩٠٦- ‌٢٥ آوریل ‌١٩٧٢
هنرپیشه‌ی فیلم‌هایی چون «تصویر دوریان گرِی»، «شبح و خانم مویر» و «همه چیز درباره‌ی ایو» صدای «شِر خان» در انیمیشن «کتاب جنگل» شرکت دیسنی
با مصرف تعداد زیادی قرص خواب خودکشی کرد



هارت کرین ١٩٣٢- ‌١٨٩٩
از تاثیرگذارترین شاعران مدرنیست آمریکایی. با رفتارهای آزارنده و مخرب (حملات ناگهانی خشم، زیاده‌روی در نوشیدن الکل، بی‌بند و باری ) در سن ‌سی و دو سالگی خود را از عرشه‌ی کشتی به خلیج مکزیکو انداخت؛ جسد کرین هیچ‌وقت پیدا نشد


لوپ ولز ١٨ جولای ‌١٩٠٨- ‌١٣ دسامبر ‌١٩٤٤
هنرپیشه‌ی پرشور مکزیکی؛ با سابقه‌ی کار در چند تئاتر کمدی موزیکال که به کارش در سینما منجر شد. ولز در زمان زندگی‌اش در قریب به ‌٥٠ فیلم بازی کرد؛ ولی هیچ‌گاه نتوانست به ستاره‌ای که همیشه آرزویش را داشت تبدیل شود
ولز با خوردن تعداد زیادی قرص‌ خواب‌آور خودکشی کرد

آینده، تنها پیری است و بیماری و درد... من باید در آرامش باشم و این تنها راه است



جیمز ویل ‌٢٩ مه ‌١٩٥٧- ‌٢٢ جولای ‌١٨٩٣
کارگردان فیلم‌هایی چون «فرانکنشتین»، «عروس فرانکنشتین» و «مرد نامرئی» در اوایل دهه‌ی ‌٤٠ پس از رونق افتادن فیلم‌های ترسناک در هالیوود فیلم‌سازی را ترک گفت
بعدها در فیلم «خدایان و هیولاها» (‌١٩٩٨) سِرایان مک‌کلان به ایفای نقش ویل پرداخت. ویل با نوشیدن مقدار زیادی الکل، پریدن در استخر خانه‌اش و کوبیدن سرش به کف استخر خودکشی کرد


اگر دقت كنيم اين اشخاص در حقيقت از خود بيگانه بوده اند و كسي كه دچار خود فراموشي گردد از خداوند و نيروي ايمان غافل مي ماندو چشمانش بر زيبايي و عشق كه حقيقت زندگي است بسته مي ماند و نور اميد و شوق به زندگي در او خاموش مي شود و در فراز و نشيب زندگي دست از مبارزه كشيده و به ذلت نابودي خويش تن مي دهد غافل از اين كه حيات را از جسم خويش مي گيرد و روح او همچنان تا ابد در بند درد و رنج پشيماني گرفتار است .

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم


این مطلب آخرین بار توسط farimah در یکشنبه 28 بهمن 1386 - 11:43 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است.

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: یکشنبه 28 بهمن 1386 - 11:27    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

زندگی دفتری از خاطره هاست

خاطرات شیرین،خاطرات مغشوش

یک نفر در شب کام، یکنفر در دل خاک

یک نفر همدم خوشبختی هاست

یک نفر همدم و همسفر سختی هاست

چشم تا باز کنیم، عمرمان می گذرد

وز سر تخت مراد، پای بر تخته تابوت گذاریم همه

ما همه همسفریم، همگی همسفریم

تا ببینیم کجا ، باز کجا چشمان بار دگر سوی هم باز شود

در جهانی که درآن راه ندارد اندوه

زندگی با همه ی معنی خویش از نو آغاز شود

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: یکشنبه 28 بهمن 1386 - 11:37    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

شيشه نزديكتر از سنگ ندارد خويشي
هر شكستي كه به كس مي رسد از خويشتن است...



خواب ديدم ، خواب فرشته اي زيبا روي را ديدم ؛ فرشته اي کوچک به رنگ آفتاب که لباسي از صداقت ؛ به رنگ دوستي بر تن داشت و کفشاني پاک به رنگ مهر بر پاهايش خود نمايي مي کرد؛ فرشته اي ناز همچون ستارگان آسماني ؛ که بر دستانش سبدي از محبت همچون رنگين کمان آشتي بود و بر لبانش واژه هاي انسانيت به رنگ گل هاي هميشه بهاري بود، فرشته اي کوچک که با خود درياي از نور و زندگي بود....
فرشته اي که دريچه اي از نور و اميد را بر دلم تاباند و پنجره اي از آرامش را بر من گشود...

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: یکشنبه 28 بهمن 1386 - 15:28    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

آرزوهای ویکتور هوگو


اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.

@@@

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.
@@@

و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

@@@

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه‌دارد.
@@@

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.
@@@

و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

@@@

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

@@@

امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

@@@

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

@@@

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

@@@

اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم!


_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal
Powered by  MyPagerank.Net
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.24 ثانیه