Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

AhwazServer
وب سایت سجاد - آدرس جدید : www.1.Sajjad.ir: انجمنهای تخصصی

انجمنهای تخصصی سایت سجاد :: مشاهده موضوع - نشانه هاي عاشقي
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست انجمنهای تخصصی سایت سجاد » شعر و ادبیات

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
نشانه هاي عاشقي
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 4 خرداد 1386 - 21:58    عنوان:  نشانه هاي عاشقي پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

وقتي سرشار از عشق شدي آن وقت عشق سرريز مي کند .و تو مي تواني آن را به ديگري ببخشي .

اولين نشانه عاشقي نواي قلب توست . به نداي بي واژه قلبت گوش بسپار .
واژه ها زاده ذهنند .تو هرگز با ذهنت عاشق نمي شوي . گستره عشق از ذهن فراتر رفته ؛ به بيکرانگي مي رسد . پس با قلبت عاشق شو و جهان را عاشقانه ببين.

براي آنکه بداني عشقت حقيقي است يا نه ؛ بي هيچ کلامي و تنها در سکوت مقابل معشوق بنشين.
آيا امواج رازآلود عشق را حس مي کني ؟ آيا گرماي عشق را لمس مي کني ؟ آيا حضور معشوق برايت نشاط آور است ؟ اگر پاسخت به اين سوال ها آري است ؛
پس تو عاشقي.
وقتي از حضور عشق شاد مي شوي ؛ راز اين حس را کجا جستجو بايد !

از خود مپرس چرا عاشق شدم ؟ عشق دليل و برهان نمي شناسد .خود انگيخته است
وقتي به دنبال دليلي براي عشق هستي ؛ اسير بازي هاي ذهني خود شده اي ، ذهن تو جايگاه عشق و اعتماد نيست. ذهن تو را به شک مي اندازد .
در حالي که عشق با اعتماد همزاد است . و تو اعتماد را با قلبت تجربه مي کني نه با ذهنت .
عشق ناگهان مي آيد و سرزده در قلب ها مي نشيند ؛ بيهوده مي پرسي چرا؟

عاشق شدن نيازي به تلاش ندارد . در عشق ماندن کوشش مي طلبد .
معشوق نيز بي تلاش و بي دليل پذيراي عشق تو خواهد بود . تو هرگز نمي تواني به زور عشق را به ديگري تحميل کني .
عشق بي مانع از قلبي به قلب ديگر راه مي يابد .به قلبها راه مي يابد بي هيچ تلاشي و مي خواهد بماند به هرطريقي .

سرچشمه عشق در روح توست و شعاع آن تا جسمت مي رسد .
کشش جسمي نوعي از انرژي بي شکل عشق است .
اگر عاشق شوي ؛ معشوق برايت جاذبه جسماني هم دارد .اما عشق همه تو را مي خواهد ؛ نه فقط جسمت را .

عاشق سرشار از انرژي است و خستگي ناپذير .
نيروي عشق وقتي در تو بيدار شود احساس مي کني قادري کوه را بر روي شانه هايت بگذاري .
و آندم که عاشقي خستگي نمي شناسي و سرشار و هوشيار مي شوي با عشق .

وقتي براي معشوق شرط گذاشتي يا از او متوقع شدي ؛ بدان که عشق تو دروغين است .
عاشق تسليم است . مي بخشد و توقع بازگشت ندارد .
همه شرطها از ذهن بر مي خيزند و تو با قلبت عاشق مي شوي و قلب هيچ شرطي براي عشق قايل نيست.
تو که عاشقي بايد که ؛ اگرها را به خاک ذهن خود بسپاري و بي چون و چرا عاشق شوي .

معشوق آينه است . تو عاشق کسي مي شوي که تو را در خود باز مي تاباند . تو هرچه هستي مطابق آن معشوق را برمي گزيني .

وقتي عاشق مي شوي همه ترس ها فرو مي ريزند و شجاعت به همراه اعتماد با عشق در تو متبلور مي شود .
توموانع را بي واهمه کنار مي زني تا به معشوق برسي .
با عاشق شدن تو ؛ ترس ها از عشق مي ترسند و مي گريزند

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
تشکرها از این تاپیک
hasan از این تاپیک تشکر میکنم 
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 29 بهمن 1386 - 06:40    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

نشانه هاي عاشق بودن چيست ؟


سه تاست . اولي , اغناي محض .

به هيچ چيز ديگري نياز نيست .

دوم آينده وجود ندارد .

همين لحظه عشق ابديت دارد , نه لحظه بعد – نه فردا – نه آينده .

و سوم , وجودت از ميان بر مي خيزد , ديگر وجود نداري .

اگر هنوز وجود داشته باشي معني اش اين است

كه هنوز وارد معبد عشق نشده اي .

وقتي كسي احساس كرد عاشق است

اين سه چيز براي او معيار سنجش قرار خواهد بود .

بايد نظارت كند ببيند كه ايا اين سه چيز در او رخ مي دهد يا نه .

اگر رخ نمي دهد معني اش اين است كه اين نه عشق بلكه مي تواند

چيزهاي بسيار ديگري باشد عشق پديده بزرگي است :

( منظور اينجا كلمه عشق است كه در معاني متفاوتي به كار مي رود

نه عشق حقيقي كه آن سه معيار برايش ذكر شد)

مي تواند اشكال متفاوتي داشته باشد و مي تواند شهوت باشد .

مي تواند تمايل جنسي باشد . مي تواند احساس مالكيت باشد .

مي تواند صرفا مشغله براي اينكه تنهايي شما را پر كند باشد

چون حضور شخص ديگر باعث احساس امنيت شما مي شود .

عشق حقيقي يعني توقف فكر –

وقتي با هم هستيد فكر را كنار بگذار

در چنين حالتي است كه به هم نزديك خواهيد شد .

روابط خودتان را تبديل به يك پديده مقدس كنيد .

اگر چنين نباشد پس بدان كه اين عشق نيست ; امكان ندارد .

تكريم و ستايش دومين چيز است .

در حضور معشوق و محبوب احساس ستايش كنيد .

اگر نتواني تقدس را در وجود محبوبتان ببيني ,

پس اين تقدس را در هيچ كجا نخواهي ديد .

چگونه خدا را در يك درخت مي تواني ببيني

اگر هيچ رابطه اي بين تو و درخت نباشد

اگر بتواني خدا را در وجود معشوق حس كني

دير يا زود او را در همه جا حس خواهي كرد

زيرا همين كه اين در براي اولين بار گشوده شود –

همين كه نظري به خدا در هر شخصي بيندازي ,

ديگر قادر نخواهي بود كه اين نظر را فراموش كني .


_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 1 مرداد 1387 - 09:05    عنوان:  هزار و یک بار عشق پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول


یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ.

اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد.

و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند.

پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد.

دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم.

اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند،

پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛

که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم.

*

سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو.

اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد

و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند.

پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق.

*

و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار.

هزار و یکم بار که عاشق شد،

قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان.

و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید،

آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.

سوار گفت:

از این پس زندگی، میدان است و حریف،

خداوند.

پس قلبت را بیاموز که:

عشق کار نازکان نرم نیست

عشق کار پهلوان است، ای پسر*

آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت.

و آن روز، روز نخست عاشقی بود.


عرفان نظرآهاری.

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
Sajjad
ناظر سايت
ناظر سايت


عضو شده در: 17 دی 1384
پست: 6095
محل سکونت: اهواز iran.gif


امتیاز: 3245
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: شنبه 5 مرداد 1387 - 20:06    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

خیلی زیبا بود
مرسی از حسن و فریماه عزیز دسته گل

_________________

آخرين پستهاي انجمن
<< قوانين و شرايط استفاده از انجمنها >>
<< لطفا سعي کنيد به انجمنهاي مشابه اينجا نريد >>
<< روش ديدن نامه هاي جديد >>
<< کد آخرين ارسالهاي انجمنهاي تخصصي سايت سجاد >>

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر شناسه عضویت در Yahoo Messenger شناسه عضویت در MSN Messenger
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: شنبه 5 مرداد 1387 - 22:57    عنوان:  پرواز پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

زمان در خواب و دريا قصه پرداز،

خيالم در بلندي هاي پرواز،

ز تلخي هاي پايان، مي رسيدم

به شيرين شگفتي هاي آغاز


_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: شنبه 5 مرداد 1387 - 23:02    عنوان:  اي عشق پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول



آی عشق


همه


لرزش ِ دست و دل‌ام


از آن بود

که عشق


پناهي گردد،


پروازی نه گريزگاهي گردد.



آی عشق آی عشق


چهره‌ی آبي‌ات پيدا نيست.


و خنکای مرهمي


بر شعله‌ی زخمي


نه شور ِ شعله


بر سرمای درون.


آی عشق آی عشق


چهره‌ی سُرخ‌ات پيدا نيست.


غبار ِ تيره‌ی تسکيني



بر حضور ِ وَهن


و دنج ِ رهايي


بر گريز ِ حضور،


سياهي



بر آرامش ِ آبي


و سبزه‌ی برگچه


بر ارغوان


آی عشق آی عشق


رنگ ِ آشنايت


پيدا نيست.


شاملو


_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
Sajjad
ناظر سايت
ناظر سايت


عضو شده در: 17 دی 1384
پست: 6095
محل سکونت: اهواز iran.gif


امتیاز: 3245
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: یکشنبه 6 مرداد 1387 - 00:22    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مرسی فریماه
ولی این شعرا که ارتباطی به این تاپیک ندارن !
فکر کنم تو قسمت شعرهای عاشقونه جای مناسب تری بود
به هر هال ممنون

_________________

آخرين پستهاي انجمن
<< قوانين و شرايط استفاده از انجمنها >>
<< لطفا سعي کنيد به انجمنهاي مشابه اينجا نريد >>
<< روش ديدن نامه هاي جديد >>
<< کد آخرين ارسالهاي انجمنهاي تخصصي سايت سجاد >>

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر شناسه عضویت در Yahoo Messenger شناسه عضویت در MSN Messenger
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 29 مرداد 1387 - 02:21    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

خواهش مي كنم .

آقا سجاد اگر دقت كنيد نشانه هاي عاشقي رو در اين شعر زيبا مي بينيد .

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 29 مرداد 1387 - 02:29    عنوان:  دوستت دارم عزيزم. پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مدت زيادي از ازدواجشان مي گذشت و طبق معمول،

زندگي فراز و نشيب هاي خاص خود را داشت.

يك روز، زن كه از ساعات زياد كاري شوهر عصباني بود

و همه چيز را از هم پاشيده مي ديد زبان به شكايت گشود

و باعث نا اميدي شوهرش شد.

مرد پس از يك هفته سكوت همسرش،

با كاغذ و قلمي در دست به طرف او رفت و پيشنهاد كرد

هر آن چه را كه باعث آزارشان مي شود بنويسند

و در مورد آن ها بحث و تبادل نظر كنند.

زن كه گله هاي بسياري داشت بدون اين كه سر خود را بلند كند،

شروع كرد به نوشتن.

مرد نيز پس از نگاهي عميق و طولاني به همسر،

نوشتن را آغاز كرد.

يك ربع بعد با نگاهي به يكديگر كاغذها را رد و بدل كردند.

مرد به زن عصباني و كاغذ لبريز از شكايت خيره ماند،

اما زن با ديدن كاغذ شوهر،

خجالت زده شد و به سرعت كاغذ را پاره كرد.

شوهرش در هر دو صفحه اين جمله را تكرار كرده بود:



دوستت دارم عزيزم .

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal
Powered by  MyPagerank.Net
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.10 ثانیه