Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

AhwazServer
وب سایت سجاد - آدرس جدید : www.1.Sajjad.ir: انجمنهای تخصصی

انجمنهای تخصصی سایت سجاد :: مشاهده موضوع - آيا شاد بودن گناه است ؟
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست انجمنهای تخصصی سایت سجاد » متفرقه

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
آيا شاد بودن گناه است ؟
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 1 شهریور 1387 - 00:05    عنوان:  آيا شاد بودن گناه است ؟ پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

آیا شاد بودن گناه است؟

سوال اصلی این است که آیا اسلام با لذت بردن انسان مخالف است؟

یا این گرایش ریاضت کشانه یک تمایل هندویی و مرتاضانه است؟

آیا آواز طرب انگیز و لذت بخش حلال نداریم؟

موسیقی و نمایش و پایکوبی فرح بخش نداریم؟


آیا تاکنون از خود پرسیده اید که در طول روز چه اندازه لذت می برید؟

آیا به تنوع شادی های زندگی و سطح آن اندیشیده‌اید؟

آیا تاکنون به مخاطرات نوشتن از شادی اندیشیده اید؟

شک نیست که اگر کسی در فکر شادی باشد، پیش از هر چیز از مدار فرهنگ بیرون شناخته

می شود. بعد هم مبتلا به ابتذال فکری شناخته می شود. این برچسب ها که توهین های

مسلمی هستند که سرنوشت محتوم کسی است که از شادی و لذت بردن احساس کناه

عمیقی داریم . به ما گفته شده آنگاه که در عذاب هستی در مورد عنایت خدا هستی .

انگاه گریه می کنی بر سر می زنی و ضجه می کنی الطاف خداوند شامل حالت می شود.

بسیاری از ما در تمام هفته هایی که پدر و مادر پیری داریم دنبال کارهای خودمان هستیم

پنجشنبه ها را برای انجام کارهای خانه و جمعه را برای تفریح و مهمانی و گشت و گذار

می گذاریم. اما اگر از بد روزگار همین پدر یا مادر پیر از دنیا بروند هر پنجشنبه و جمعه

میعادگاه همه اعضای خانواده بر سر مزار اینها منتقل می شود.

در بسیاری از شهرستانهای ما گورستان ها

به جای پارکهای عمومی تفرجگاه همه اهالی است.

در زندگی آنچنان وابسته ایم که اگر خواهری یا برادری به خانه بخت برود یا برای ارتقا سطح

زندگی خود به شهر یا کشور دیگری برود هم خودمان هم پدر و مادرمان از یک چشم اشک

می باریم از یک چشم خون. اگر این سفر به دنیای دیگر باشد که درخواست می کنیم

گوری کنار آنها برای ما حفر کنند که دسته جمعی از شر زندگی مشقت بار بعدی رها شویم

اگر هم کمی آسوده باشیم و ماه ها سیاه نپوشیم و مدتها بر سر نزنیم که بی عاطفه و

سنگدل شناخته می شویم.

حالا اگر بگوییم رنگ مشکی در دین ما مکروه است کسی که باور نمی کند!

اگر بگوییم در اسلام مراسم عزا این قدر مفصل نیست سوم و هفتم ندارد جشن مفصل

و بخور بخور ندارد بازهم کسی باور نمی کند اگر بگوییم پیامبر اسلام می فرمود

تا سه روز برای خانواده عذادار غذا ببرید چه جواب می‌دهند؟

ما در ایران به مناسبت هر کس چنان جشن مفصلی به پا می‌کنیم که عروسی های ما

نظیر آنها را نمی بیند در مراسم عروسی هزار ملاحظه و مداقه را به جا می آوریم.

هم میزبان حساب همه چیز را می کند هم میهمان دست آخر هم تعداد زیادی از مدعوین

جشن عروسی نمی آیند که از کادو دادن فرار کنند

اما در برابر مراسم جشن مرگ ! را از نظربگذرانید:

در این مراسم همگان به خودی خود دعوت می شوند همه وظیفه خود می دانند که بیایند

و اغلب همه آشنایان و وابستگان دور و نزدیک بر اساس وظیفه و محبت می آیند.

البته از آمدن میهمانان در مراسم عزا شکایتی نیست سوال اینجاست

که چرا ما در مراسم عروسی اینقدر مهربان نمی شویم؟

مگر نه این است که حضور و دعای خیر ما مایه شادی و خوشبختی عروس و داماد است؟

تمامی جشنهای ملی کنار گذاشته شده اند. دیگر نه جشن سده داریم نه جشن مهرگان

نه در جشن چهارشنبه سوری نه در نوروز و سیزده بدر اجازه برخورداری از شادی را نداریم.

در جشنهای اسلامی وضع بهتر نیست.

رادیو که برنامه های شادی را قطع می کند و حکایت و حدیث قرائت می کند

در جلسات بزرگ که دو انگشتی دست می زنند آن هم با یک ملودی غمناک

که اگر نبینی حس می کنی که جماعت به سینه زنی مشغولند

یک مداح نیز شعر می خواند .

گاهی هم گویندگان رادیو و تلویزیون فرمایش می کنند: امروز روز شادی است بخندید شاد

باشید!یعنی حلوا حلوا دهانتان را شیرین کنید. آقا با حلوا حلوا کردن دهن شیرین نمی شود !

سوال اصلی این است که آیا اسلام با لذت بردن انسان مخالف است؟ یا این گرایش ریاضت

کشانه یک تمایل هندویی و مرتاضانه است؟ آیا آواز طرب انگیز و لذت بخش حلال نداریم؟

موسیقی و نمایش و پایکوبی فرح بخش نداریم؟

اگر امور طرب انگیز و لذت بخش را در دایره بیهودگی ها و عوامل غفلت آور بشماریم

سخنی به صواب نگفته ایم. امروز تحقیقات نشان می دهد

که توسعه و کسب شادی همزاد یکدیگرند.

اگر ما نتوانیم براساس تعالیم انسان ساز اسلام و به دور از تعصبهای ملی و قومی

بر افسردگی غلبه کنیم نمی توانیم به توسعه دست یابیم.

و اگر اکتساب شادی را در حکم کلید شهر توسعه بدانیم

نمی توانیم آن را بیهوده و غفلت آور بدانیم .

اظهار نظر در مورد این سوالات البته در خور شان متخصصان مربوط است

اما با یک نگاه کلی هم مي توان دست کم بخشی از حقیقت را دانست.

به نظر می‌رسد که این گرایش عمومی ما به برپا ساختن مراسم باشکوه عزاداری

در مقابل مسکوت گذاشتن تمامی جشنها و پایکوبی‌ها از محدوده کنترل و مخالفت دولت و

برداشتهای قشری فراتر می رود و به بافت جمعیت و لایه های اندوه

در طول تلریخ انسان باز می‌گردد.

پس از دوران اوج سلطنت هخامنشیان، انسان ایرانی با ظلم و ستم و ابتذال شاهان

و پس از آن حمله کذایی اسکندر مقدونی و سالها حکومت غاصبان سلوکیه

روبه رو می شود که طبعا به لاکی از افسردگی فرو می رود

شاید از همین روزگاران است که عزاداری های ما رونق می گیرد.

دورانهای بعدی هم سودی نمی دهند حتی وقتی نوادگان -خود خوانده یا واقعی-

هخامنشیان با نام ساسانیان براریکه قدرت تکیه می زنند نیز درد ظلم وجور

و تبعیض درمان نمی شود تا جایی که «انوشیروان مثلا عادل » در یک روز

سر هزاران تن را به جرم اعتقاد به یک گرایش مذهبی خاص گردن می‌زند!

در حقیقت هنگام حمله اعراب نیز ایرانیان افسرده و نا امید از حکام ظلم وجور

به امید فرا رسیدن بهشت برادری و برابری اسلامی دروازه های ایران را به روی مسلمانان

باز می کنند. افول قدرت خلفا در ایران نیز با تاخت و تاز ها و برادر کشی ها متقارن است

پس از آنها نیز حملات مغولان و ترکان و افغانان و روسی ها و انگلیسی ها و عراقی ها

و دیگران تمام استعدادها و زمینه های شادمانی را در وجود مردم ایران

دست کم شهرنشینان ما از بین برده است.

من تاکید می‌کنم که شهرنشینان بیشتر از روستائیان افسرده‌اند.

با این توصیف ونظر به احکام اسلامی به نظر می رسد که خلق ناشاد و افسرده درخواست

اسلام نیست . همچنانکه اسلام لباس سیاه را نمی پذیرد و لباس سفید را بر می‌گزیند‌.

اسلام خنده و شادمانی را بر گریه ترجیح می‌دهد. اما چگونه رفتارکنیم

و در لحظات شادمانه از خداوند غفلت نکنیم

موضوع مهم و وظیفه بزرگی است بردوش معماران فرهنگ.

آیا واقعا همه ما بر این باوریم که این همه برخوردهای نادرست روزمره که در سطح شهر

و ادارات و تجارتخانه ها و مغازه ها صورت می گیرد همه از سر کاستی درآمد ماهیانه

و ناتوانی مردم در گذران زندگی است؟ پس اگر این چنین است

چرا شما و ما هیچ کاسب جزئی را نمی بینیم که با روی باز و شاد پذیرای ما باشد

و سوال مارا بدون اخم جواب دهد؟ یا اگر می بینیم آنقدر اندک شمارند که آنها را خاص

می شماریم، آنها که در آمد راضی کننده ای دارند !

از سوی دیگر ادب و شادی کارمندان هند و بنگلادش را چگونه توجیه می کنید ؟

به نظر می رسد که بسیاری از ما آنقدر افسرده ایم که خشمگین شده ایم و نمی دانیم

چگونه این خشم خود را تخلیه کنیم. می گویند برای تخلیه خشم می شود تنیس بازی کرد،

می‌توان مشت زنی کرد در ورزشهای رزمی هماورد طلبید

اما آیا همه ما فرصت و امکانات انجام این ورزشهای مفرح و بازی ها را داریم ؟

پس ما به جای مشت زنی در رینگ مربوطه در پیاده روی محله خودمان دست به کار می شویم ،

آنقدر به این و آن پیله می کنیم که بالاخره با یکی دعوا کنیم . اگر هم جزو طبقه فرهیخته

باشیم که مجادله و مرافعه را دون شان خود می‌دانیم،

لذا دچار زخم اثنی عشر و معده و ورم روده و انواع آلرژی ها و سردردها و غیره می‌شویم .

حال آنکه اگر به مردم یاد بدهیم که چگونه شاد باشند که با موازین اسلامی منافات نداشته

باشند و دست کم به اندازه عزاداری های مراسم جشن و پایکوبی برقرار کنیم بخشی از این

معضلات حل خواهند شد و این همه خشم فروخوردن

مثل ذره ذره آب پشت سدهای کینه جمع نمی شود.

چرا باید این همه همراهی و همنوایی ملی را ندیده بگیریم و راهی برای ارضاء تکانه ها

و غریزه های مردم پیدا نکنیم ؟ چرا باید شادی این مردم ، مورد نادری باشد

و نظم شهر را برهم بزند؟ آیا چنین شادی رنگ خشم ندارد ؟

چرا باید فرزندان پرتکاپوی این ملت فرصت ابراز شادمانی نداشته باشند

که به مواد افیونی روی آورند؟

تا چندی پیش ورزش قهرمانی نیز ممنوع بود . چرا ؟

حالا که ورزش قهرمانی داریم قهرمان پروری هم داریم چه شده است؟

آیا از شمار متعهدان به پاسداری از انقلاب و میهن کاسته شده است؟

آیا بد آموزی اخلاقی آنچنان که ادعا می شد پدید آمده است؟

به نظر می رشد که رسانه های فرهنگ ساز اگر به درستی تمام نیازهای انسان

را آنچنان که اسلام در نظر گرفته است، ملحوظ كنند، هیچ فرد یا رادیو یا تلویزیون بیگانه،

خودی را یاری مقابله با اندیشه درست آنها نیست.

نقل است که هنگام ورود پیامبر به مدینه زنان و مردان که در انتظار رسول الله به دروازه شهر

مدینه آمده بودند هلهله می‌کردند و آواز می خواندند. یک اصحابی رسول خدا نزد مردم رفت

و آنها را بازداشت، اما رسول الله مکدر شد و دستور داد که مردم آسوده بگذرانند.

وقتی این ملودی شادمانه و اصیل عربی – اسلامی را پس از صدها سال می شنوم

به اوج لذت می رسم. چگونه می توان چنین پیامبری را منادی دینی دانست

که طرب و فرح را ممنوع دانسته باشد ؟!

جامعه ما باید پیرامون مولفه های شادی و سطوح آنها تعاریف مشخص و درستی داشته باشد .

مسکوت گذاشتن مباحث پیرامون آن، تنها به گستردگی ابتذال کمک می رساند .

آیا می توان برای هر فرد یک مامور امربه معروف و نهی از منکر گماشت ؟

اگر معروفی را برای کسب شادی معرفی نکنیم، در حقیقت امربه منکر کردیم .


بر گرفته از : سايت آفتاب

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
تشکرها از این تاپیک
david_1169(سه‌شنبه 19 شهریور 1387 - 03:39), farimah از این تاپیک تشکر میکنم 
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 1 شهریور 1387 - 03:01    عنوان:  راه هاي شاد زيستن پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

آیا تا به حال دقت کرده اید


که بعضی افراد بدون توجه به مسائل مشکلات ,


چقدر در سر زندگی و شاد بودن توانا هستند؟


تحقیقات نشان می دهد این حالت ذاتی یا خدادادی نیست


بلکه یک مهارت است که این افراد ان را درخود پرورش داده اند .


شما هم اگر بخواهید می توانید این مهارت را کسب کنید


و زندگی خود را لبریز از شادی و نشاط سازید.





اشخاص شاد


با زندگی همراهی می کنند.!!!





هر کسی تقدیری در زندگی دارد و این به عهده خودش است


که با قسمت خود بجنگد یا با آن همکاری کند


اما ایا این حرف به این معنی است که فرد باید دراز بکشد


و بگذارد زندگی روند خود را طی کند؟


مسلما نه! در عوض می تواند روشی در پیش گیرد


که به بهترین وجه ممکن با مسایل مواجه شود


و حداکثر تلاش خود را در این زمینه نشان دهد


در ان صورت متوجه راه های جدیدی می شود


و با کشف آن ها انرژی تازه ای کسب می کند .


زندگی می خواهد شخص , تقدیر و سر نوشت خود را بفهمد


آیا ترجیح نمی دهید به جای جنگ با زندگی کنار بیایید؟




اشخاص شاد

فقط مثبت نمی اندیشند بلکه مثبت عمل می کنند.





مثبت اندیشی مسلما جای خودش را دارد.


برای شاد بودن باید افکار خود را عوض کنید.


اما منتظر از راه رسیدن احساسات نباشید.


اشخاص دارای قدرت کنترل مستقیم بر چگونه عمل کردن


و چگونه اندیشیدن خود هستند.


اگر می خواهید شخص شادتری باشید ,شادمانه تر عمل کنید.


اگر می خواهید شخص مهربان تر و با عاطفه ترعمل کنید.


اگر می خواهید منش دوستانه تری داشته باشید دوستانه تر عمل کنید.


احساسات پس از عمل کردن از راه می رسند.





اشخاص شاد

آن چه را که احتیاج دارند طلب می کنند.





همان طور که نعمت ها معمولا از آسمان به زمین نمی افتند,


از شکایت کردن نیز چیزی عاید اشخاص نمی شود.


اگر به ضرب المثل هر چه بکارید همان را درو می کنید اعتقاد دارید


پس به جای شکایت کردن به دنبال خواسته های خود بروید.


این انتخاب شماست. می توانید به همین رویه ادامه بدهید,


دیگران را متهم کنید و همچنان چیزی عایدتان نشود


یا می توانید خیلی راحت آن چه را که خواهید طلب کنید.





اشخاص شاد


مشتاق تغییر هستند.





ثابت ماندن و تغییر نکردن مخالف همه قوانین طبیعت است .


اگر تلاش کنید که ثابت اتفاق بیفتید,


در این صورت همیشه ناراحت خواهید بود


اگر اجازه بدهید ترس از تغییر کردن شما را متوقف سازد ,


با محروم شدن از خواسته های خود موافق هستید


شما می توانید بر این باور باشید که تغییر باعث آزار اشخاص می شود


و در مقابل آن مقاومت به خرج دهید. یا در عوض می توانید


تغییرات را با آغوش باز پذیرا باشید و معتقد باشید


که وجود آن ها به شما کمک خواهد کرد.


همه این ها بستگی به این موضوع دارد


که تصمیم بگیرید کدام عقیده را باور کنید.




اشخاص شاد


به خود اجازه شکست خوردن نمی دهند.





شکست به این معنی نیست که هیچ گاه به هدف خود نرسید


و یا دلیلی بر دست کشیدن از هدف نیست


به هدف دست نیافتن تنها یک معنی دارد:


شما به تمرین و تجربه بیشتری احتیاج دارید


و مشتاق اشتباه کردن باشید و تسلیم نشوید.


اجازه ندهید یک شکست شما را به گونه ای تحت تاثیر قرار بدهد


که همه تلاش های خود را ازبین ببرید


و درست مثل یک دانه لذت به خط پایان رسیدن را حس کنید.




اشخاص شاد


در زمان حال زندگی می کند.





اگر نسبت به لحظه حال آگاه هستید


و در کنار آن منتظر آینده نیز هستید


قادر خواهید بود تا از فرصت ها سود ببرید.


اگر با خودخوری غم گذشته را می خورید


چشمانتان به روی امکانات و فرصت های حال بسته خواهد بود


در عین حال منافع اینده را نیز از دست خواهید داد .


زندگی شاد محصول زندگی کردن در لحظه حال است


که اگر از آن خوب استفاده بشود تکیه گاه و ضریب اطمینانی


برای داشتن آینده ای خوب و فوق العاده است.


اشخاص فقط با آن چه که امروز انجام می دهند


می توانند آینده خود را تحت تاثیر قرار دهند.




اشخاص شاد


برای اینده برنامه ریزی می کنند.





انسان های شاد می دانند


باید تسلط داشتن بر زندگی را تمرین کنند


و بر زندگی خود کنترل داشته باشند


تا در برابر احساساتی مانند قربانی بودن یا بی دفاع بودن مقاوم باشند.


برنامه ریزی در جهت درست انجام دادن کارها امری ضروری است


نه این که وقت خود را بر هر چیزی که توجه فرد را به خود جلب می کند,صرف کند.


برای آن چه که برایتان مهم است برنامه ریزی کنید


و تصمیم بگیرید تا وقت ، پول ، انرژي و منابع محدود خود را برای آن صرف کنید.

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 18 شهریور 1387 - 15:30    عنوان:  آیا منتظرید شما را بخندانند؟ پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول


آیا منتظرید شما را بخندانند؟


آیا هرگز به حس شوخ طبعی اندیشیده اید.

وقتی شما سعی می کنید بدون دلیل بخندید،

قیدوبندهای شما شکسته شده و حس شوخ طبعی ایجاد می شود.

حس شوخ طبعی ظرفیتی است که باید آن را با تمرین و ممارست به دست آورد.

یک کودک می تواند روزی 300 بار بخندد،

کودک به این دلیل که دارای قدرت شوخ طبعی است نمی خندد

بلکه کودک طبیعت شادی دارد.

وقتی بزرگ می شویم و در معرض اطلاعات گوناگون قرار می گیریم،

جدیت،خویشتن داری،مسوولیت،ترس و احساس ناامنی در ما بیشتر شده

و در نتیجه یک اتفاق معمولی که در هنگام کودکی برایمان جذاب و جالب بود

دیگر حس خوبی برایمان ایجاد نمی کند.

باید قید و بندها را رها کرد

و سدهای آهنی را که خود یا اطرافیانمان برایمان ساخته اند شکست.

وقتی حصارها کنار رفت شادمانی و خنده نمود پیدا می کند.

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal
Powered by  MyPagerank.Net
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.21 ثانیه