Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

AhwazServer
وب سایت سجاد - آدرس جدید : www.1.Sajjad.ir: انجمنهای تخصصی

انجمنهای تخصصی سایت سجاد :: مشاهده موضوع - «آخرين روياي عشق من»
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست انجمنهای تخصصی سایت سجاد » شعر و ادبیات

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
«آخرين روياي عشق من»
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
hasan
مدير"عکاسي"،"شعر"،"طنز"
مدير


عضو شده در: 12 فروردین 1385
پست: 2699
محل سکونت: Yazd blank.gif


امتیاز: 844
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 29 مرداد 1386 - 06:57    عنوان:  «آخرين روياي عشق من» پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا

روزها از پي هم مي گذرند و فراموش مي شوند ، آما اي آخرين روياي عشق من هيچ چيز تو را از ياد من بيرون نمي برد . هر روز برگي از زندگاني من فرو مي افتد و هر گز هيچ برگي تازه بدان نمي رويد ، اكنون پيشاني من بدست زمانه پرچين شده است اما در ميان اين ظلمت و خاموشي ، چهره زيبا و آسماني تو هر روز در چشم دل و من زيبا تر و آسماني تر جلوه مي كند و هر گز دست غارتگر ايام به صفا و زيبايي آن گزندي نمي رساند .
الهه من! هرگز چهره تو از برابر ديدگانم كنار نمي روند زيرا آن هنگام كه ديگر تو را نتوانم ببينم آسماني تر از هميشه در آسمانها بدنبال تو خواهم گشت و همچون پرنده سبكبال بر بالهاي نسيم سحري خواهم نشست و بسوي تو خواهم شتافت و بدان كه يك لحظه نيز دلم بي ياد تو نخواهد تپيد .
پري روي من ! هنوز هر لحظه كه با چشم دل بسوي تو مي نگرم نفس عاشقانه باد صبا را مي بينم كه گيسوان مشكينت را پريشان مي كند و سينه مرمرينت را در زير امواج زلفان بلند و سياهت مي پوشاند .
الهه زيبايي من ! نمي داني چهره زيباي تو در پس اين حجاب تيره ، همچون نخستين شكوه سپيده دم كه پرده ظلمت سحر گاهان را پاره مي كند زيبا و رويا انگيز است .
دلبرمن ! خورشيد با همه درخشندگي و جلالش در پايان روز ناپديد مي شود و جاي خود را به تاريكي شب مي سپارد اما آ فتاب عشق تو در آسمان دل من جاودانه مي درخشد و مرا جان مي بخشد و اين روزي است كه هيچ شبي بدنبال ندارد .
نازنينم ! هر صدايي كه به گوشم مي رسد جز داستان تو نمي شنوم ، بهر جا كه نظر مي كنم جز چهرة تو نمي بينم ، صحراي خاموش، امواج دريا ، ابرهاي گذران و نسيم سبكروح همه با من حديثي از روي زيباي تو مي گويند .
غزال من ! هر شب هنگاميكه دنياي خسته در خواب مي رود و فرشته خاموشي بر جهان دامن مي گستراند ، من با نسيم نيمه شب رازها در ميان مي گذارم و از روي زيباي تو داستانها مي سازم و قلم فرسايي ميكنم و تمام واژگان زيباي دايره المعارف ها را براي وصف روي زيباي تو به ياري مي طلبم و به آسمان زيباي شب نگاه مي كنم و بر چهره ستارگان فروزان كه عاشقانه بر هم چشمك مي زنند خيره مي شوم .
ولي دلدار من ! بگذار بگويم كه در دل هيچ ستاره اي بجز ماه روي تو نمي بينم و در چشمك اختران جز نشان ديدگان عاشق كش تو نمي يابم .
دلرباي من ! هر زمان كه نسيم بهاري مرا از عطر گلها سر مست مي كند بياد مي آورم كه من مست باده عشق توام و بوي گلهاي چمن برايم جز نشاني از نفس عطرآگين سرمست كننده تو نيست .
بهار من ! هر شب هنگام خفتن ترا با چشم دل مي بينم وآن هنگام كه به خواب ميروم هميشه به تو نزديكترم ، زيرا تنها در دنياي خواب مي توانم پرده جدايي را كنار زنم و با تو سخن بگويم و هيچ چيزي جز روي زيباي تو نبينم و هيچ صدايي بجز آهنگ تو نشنوم.
دلدار من ! دير گاهي نيست كه روح ما چون دو شعاع سپيده دم و يا مثل دو آه عاشقان بهم پيوند خورده است اما با اين همه من هنوز دور از تو نفس مي كشم و روزها را به ياد تو مي گذرانم .
وبه ياد تو كه آخرين روياي عشق من هستي و هيچ چيز تورا از خاطر من محو نخواهد كرد .

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
تشکرها از این تاپیک
hasan از این تاپیک تشکر میکنم 
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 8 اسفند 1386 - 08:41    عنوان:  تنهايی ام را به بهای عشق می فروشم!! پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

تنهايی ام را به بهای عشق می فروشم!!

نامی نداشت نامش تنها انسان بود :

و تنها داریی اش تنهایی.


گفت :

تنهایی ام را به بهای عشق می فروشم .

کیست که از من قدری تنهایی بخرد؟


هیچ کس پاسخ نداد.


گفت:

تنهایی ام پر از راز و رمز است.

رمزهایی از بهشت .

رازهایی از خدا.

با من گفت و گو کنید تا


از حیرت برایتان بگوییم.


هیچ کس با او گفت و گو نکرد.


و او میان این همه تن ، تنها فانوس کوچکش را برداشت

و به غارش رفت . غاری در حوالی دل. می دانست


انجا همیشه کسی هست .

کسی که تنهایی می خرد و عشق می بخشد..


او به غارش رفت و ما فراموش کردیم و نمی دانیم که چه مدت آنجا بود.


او به غارش رفت و نمی دانیم که چه کرد و چه گفت و چه شنید :

نمی دانیم آیا در غار خوابیده بود یا نه؟


..... از غار که بیرون آمد هنوز همان بود با تنی نحیف و رنجور.

اما نمی دانیم سنگینی اش را از کجاآورده بود

که گمان می کردیم زمین تاب وقارش را نمی آورد

و زیر گامهای رنجورش در هم خواهد شکست.


از غار که بیرون آمد با شکوه بود . شگفت و دشوار و دوست داشتنی.

اما دیگر سخن نگفت . انگار لبانش رادوخته بودند .

انگار دریا دریا سکوت نوشیده بود.


و این بار ما بودیم که به دنبالش می دویدیم برای جرعه ای نور

برای قطره ای حیرت و او بی آن که چیزی بگوید می بخشید:

بی آن که چیزی بخواهد.


او نامی نداشت نامش تنها انسان بود

و تنها داریی اش تنهایی!!!!


(پیامبری از کنار خانه ما رد شد. عرفان نظر اهاری)

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal
Powered by  MyPagerank.Net
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.07 ثانیه