Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

AhwazServer
وب سایت سجاد - آدرس جدید : www.1.Sajjad.ir: انجمنهای تخصصی

انجمنهای تخصصی سایت سجاد :: مشاهده موضوع - شش سکانس ( عشق یعنی ..... ؟ )
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست انجمنهای تخصصی سایت سجاد » شعر و ادبیات

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
شش سکانس ( عشق یعنی ..... ؟ )
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
fati
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 2 مهر 1385
پست: 1163
محل سکونت: تهران iran.gif


امتیاز: 1135
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: شنبه 4 اسفند 1386 - 00:09    عنوان:  شش سکانس ( عشق یعنی ..... ؟ ) پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

شش سکانس ( عشق يعني ..... ؟ )


سکانس اول
دارم در خيابان راه مي روم . در خيابان که نه ، در خلا يا خلسه اي ناخوشايند . اين روزهاي بي تو بودن ، تمام انرژي مرا از من گرفته اند .

سکانس دوم ( دارم اين سکانس را 30 دقيقه و 40 ثانيه بعد از سکانس اول مي نويسم )
من به تو مي گفتم " دوستت دارم و هزار بار به تو دل بسته ام " ، جوابت هميشه تکراري بود ." باشه ! اما چيز هاي فنا پذير ، شايسته دلبستگي نيستند ! ما که ماندني نيستيم در اين دنيا ، پس نبايد به کسي دل بسته شوي " . و جواب من سکوت بود و بهت و علامت سوالي به اندازه دل تنگي هايم و دلبستگي شديدتر .

سکانس سوم
من خيلي به تو و حرف هايت فکر مي کنم . کاشکي الان اينجا ، روبروي من نشسته بودي و به باورهاي من گوش مي کردي . اشکالي ندارد . مي تواني اين سطرها را بخواني ( فقط لطفاً رنگ لهجه ام را فراموش نکن : بنفش ياسي خيس ! )

سکانس چهارم ( باورهايم را در اين سکانس بخوان )
به نظر من ، اگر من و تو فنا ناپذير بوديم ، ديگر دل بسته هم نمي شديم . چون مي دانستيم هميشه هميشه طرف مقابلمان حضور دارد ( کاشکي اين طور بود . از خدا مي خواهم که معجزه اي رخ دهد و اين طور بشود : تا هميشه کنار هم ! ) اما الان من ثانيه ثانيه هاي خاطره با تو بودن را مرور مي کنم ، نفس مي کشم و اين روزها که بدون تو دارد انرژي ام تمام مي شود ، وقتي به خنده هاي گرمت فکر مي کنم ، کمي توان از دست رفته ام را به دست مي آورم و دل بسته تر مي شوم حتي وقتي خيلي از هم دور هستيم مثل اين روزهاي قرن نما – من بيشتر دل بسته ات مي شوم!

سکانس پنجم ( نمي دانم چرا اين باران دست از سر ما بر نمي دارد ! )
در حال حاضر فقط يک آرزو دارم و اين آرزو تمام زندگي ام را تحت الشعاع قرار داده است . من با ديگران مي خندم ، کار مي کنم ، خريد مي کنم ، اما در تمام اين لحظه ها فقط به يک آرزويم فکر مي کنم : يک بار ديگر ببينمت !

سکانس ششم ( باران تمام واژه ها را فرا گرفته )
خيلي دوستت دارم ، تويي که به من آموختي عشق يعني ... تو !

_________________


هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی شناسه عضویت در Yahoo Messenger
تشکرها از این تاپیک
david_1169(سه‌شنبه 7 اسفند 1386 - 00:20), fati از این تاپیک تشکر میکنم 
david_1169
مدير انجمن "اخبار"
مدير انجمن


عضو شده در: 4 شهریور 1385
پست: 898
محل سکونت: اهواز iran.gif


امتیاز: 960
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 7 اسفند 1386 - 00:21    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

زیبا بود ابجی سراسیمه

فقط تو فرشته ی منی

_________________
فقط تو فرشته ی منی!

http://ahvazmount.blogfa.com

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger
fati
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 2 مهر 1385
پست: 1163
محل سکونت: تهران iran.gif


امتیاز: 1135
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 20 خرداد 1387 - 00:21    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

چهار سکانس


سکانس اول
خورشید تکیه داده است به تو . او هم می داند که تو تکیه گاه خوبی هستی ! یک تکیه گاه باوقار و چند صدم ثانیه ای ! البته دیروز که داشتم با خورشید صحبت می کردم ، می گفت که تکیه گاه همیشگی اش هستی ! مثل اینکه چند صدم ثانیه مختص من است و من !

سکانس دوم
هیچ توجه کرده ای که کوله پشتی خاطره های مان چقدر سنگین شده است ؟! این سنگینی هم خوب است و هم بد . خوب است چون نشان می دهد من و تو چقدر باهم خاطره داریم – تو خالق خوب ها هستی و من پدید آورنده بدی ها ( نگو نه ! خودم خوب می دانم ! ) – و اما بدی این سنگینی ، وجود حس مالکیتی ست که من نسبت به تو پیدا کرده ام ، حسی که روز به روز دارد بیشتر ریشه می دواند ودرسلول های بدنم ... وجود همین حس ریشه دار است که باعث شده تاخیر در دیدارهای چند صدم ثانیه هفتگی مان ، مرا باران زده کند ، شدید .

سکانس سوم
دارم در هوای تهران قدم می زنم . با درخت ها هم نفس شده ام . سعی می کنیم از میان حجم وسیع دود و دلتنگی و غربت ، کمی هوای بهاری همراه با طعم آواز گنجشک ها را تقدیم ریه های مان کنیم – مطمئن باش درخت ها هم ریه دارند ... قبول نداری ؟ ببین ؟! درخت ها هم ریه دارند من و آن ها قبول داریم – من وقتی نفس می کشم به تو فکر می کنم و به خودم که دارم در مداری با درجه انتظار ، زندگی می کنم . چقدر حرف های من و عکس العمل سکوت آمیز تو تکراری شده !

سکانس چهارم
ببین ؟! من خیلی خسته شده ام ! من خستگی ترافیک ، بی مهری دیگران ، مشکلات زندگی و ... همه و همه را می توانم تحمل کنم اما خستگی حاصل از حس تنهایی که از نبود تو به وجود می آید ، برایم غیر قابل تحمل است . چرا دوباره سکوت می کنی ؟ من دیگر از سکوت بدم می آید ؟! من دیگر ... چیزی نگویم بهتر است .

_________________


هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی شناسه عضویت در Yahoo Messenger
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal
Powered by  MyPagerank.Net
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.10 ثانیه