Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

AhwazServer
وب سایت سجاد - آدرس جدید : www.1.Sajjad.ir: انجمنهای تخصصی

انجمنهای تخصصی سایت سجاد :: مشاهده موضوع - مراسم به خاك سپاري "من نمي توانم " !
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست انجمنهای تخصصی سایت سجاد » شعر و ادبیات » داستان

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
مراسم به خاك سپاري "من نمي توانم " !
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
farimah
کاربر قديمي
کاربر قديمي


عضو شده در: 5 بهمن 1386
پست: 700
iran.gif


امتیاز: 771
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 23 مرداد 1387 - 10:17    عنوان:  مراسم به خاك سپاري "من نمي توانم " ! پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول


مراسم تدفين " نمي توانم " !!!



كلاس چهارم " دونا" هم مثل هر كلاس چهارم ديگري


به نظر مي رسيد كه در گذشته ديده بودم.


بچه ها روي شش نيمكت پنج نفره مي نشستند و ميز معلم هم رو به روي آنها بود.


از بسياري از جنبه ها اين كلاس هم شبيه همه كلاسهاي ابتدا يي بود،


با اين همه روزي كه من براي اولين بار وارد كلاس شدم احساس كردم در جو آن،


هيجاني لطيف نهفته است.


" دونا" معلم مدرسه ابتدايي شهر كوچكي در ميشيگان،


دو سال تا بازنشستگي فرصت داشت.


درضمن به عنوان عضو داوطلب دربرنامه " بهبود و پيشرفت آموزش استان"


كه من آن را سازماندهي كرده بودم، شركت داشت.


من هم به عنوان بازرس در كلاسها شركت مي كردم


و سعي داشتم درامر آموزش تسهيلاتي را فراهم آورم .


آن روز به كلاس " دونا" رفتم و روي نيمكت ته كلاس نشستم.


شاگردان سخت مشغول پركردن اوراقي بودند. به شاگرد ده ساله كنار دستم نگاه كردم


وديدم ورقه اش را با جملاتي كه همه با " نمي توانم" شروع شده اند پر كرده است.


" من نمي توانم درست به توپ فوتبال لگد بزنم."


" من نمي توانم عددهاي بيشتر از سه رقم را تقسيم كنم."


" من نمي توانم كاري كنم كه دبي مرا دوست داشته باشد."


نصف ورقه را پر كرده بود وهنوز هم با اراده و سماجت عجيبي به اين كار ادامه مي داد.


از جا بلند شدم وروي كاغذهاي همه شاگردان نگاهي انداختم.


همه كاغذها پر از " نمي توانم " ها بود.


كنجكاويم سخت تحريك شده بود. تصميم گرفتم نگاهي به ورقه معلم بيندازم.


ديدم كه او سخت مشغول نوشتن " نمي توانم " است.


" من نمي توانم مادر " جان" را وادار كنم به جلسه معلمها بيايد."


" من نمي توانم دخترم را وادار كنم ماشين را بنزين بزند."


" من نمي توانم آلن را وادار كنم به جاي مشت از حرف استفاده كند."


سردر نمي آوردم كه اين شاگردها و معلمشان چرا به جاي استفاده از جملات مثبت


به جملات منفي روي آورده اند. سعي كردم آرام بنشينم


و ببينم عاقبت كاربه كجا مي كشد.


شاگردان ده دقيقه ديگر هم نوشتند. خيلي ها يك صفحه را پر كرده بودند


و مي خواستند سراغ صفحه جديدي بروند. معلم گفت:


- همان يك صفحه كافي است. صفحه ديگر را شروع نكنيد.


بعد از بچه ها خواست كه كاغذهايشان را تا كنند و يكي يكي نزد او بروند.


روي ميز معلم يك جعبه خالي كفش بود. بچه ها كاغذ هايشان را داخل جعبه انداختند.


وقتي همه كاغذها جمع شدند،" دونا" در جعبه را بست، آن را زير بغلش زد


و همراه با شاگردانش از كلاس بيرون رفتند.


من پشت سرآنها راه افتادم. وسط راه، " دونا" رفت و با يك بيل برگشت.


بعد راه افتاد و بچه ها هم پشت سرش راه افتادند.


بالاخره به انتهاي زمين بازي كه رسيدند، ايستادند. بعد زمين را كندند.


آنها مي خواستند " نمي توانم " هاي خود را دفن كنند!


كندن زمين ده دقيقه اي طول كشيد چون همه بچه هاي كلاس چهارم دوست داشتند


دراين كار شركت كنند. وقتي كه سه چهارمتري زمين را كندند،


جعبه " نمي توانم" ها را ته گودال گذاشتند و بسرعت روي آن خاك ريختند.


سي و يك شاگرد ده يازده ساله دور قبر ايستاده بودند.


هر كدام از آنها حداقل يك ورقه پر از " نمي توانم" درآن قبر دفن كرده بود.


معلمشان هم همين طور!


دراين موقع " دونا" گفت:


-دخترها! پسرها! دستهاي همديگر را بگيريد و سرتان را خم كنيد.


شاگردها بلافاصله حلقه اي تشكيل دادند و اطاعت كردند،


بعد هم با سرهاي خم منتظر ماندند و" دونا" سخنراني كرد:


- دوستان! ما امروز جمع شده ايم تا ياد و خاطره " نمي توانم" را گرامي بداريم.


او دراين دنياي خاكي با مازندگي مي كرد و در زندگي همه ما حضور داشت.


متاسفانه هر جا كه مي رفتيم نام او را مي شنيديم، درمدرسه، در انجمن شهر،


در ادارات و حتي در كاخ سفيد!


اينك ما " نمي توانم" را درجايگاه ابدي اش به خاك سپرده ايم.


البته ياد او در وجود خواهر و برادرهايش يعني " مي توانم"، " خواهم توانست"


و " همين حالا شروع خواهم كرد" باقي خواهد ماند.


آنها به اندازه اين خويشاوند مشهورشان شناخته شده نيستند،


ولي هنوز هم قدرتمند و قوي هستند. شايد روزي با كمك شما شاگردها،


آنها سرشناس تر از آنچه هستند، بشوند.


خداوند " نمي توانم" را قرين رحمت خود كند


و به همه آنهايي كه حضور دارند قدرت عنايت فرمايد


كه بي حضور او به سوي آينده بهتر حركت كنند. آمين!


هنگامي كه به اين سخنراني گوش مي كردم فهميدم كه اين شاگردان


هرگز چنين روزي را فراموش نخواهند كرد.


اين حركت شكوهمند سمبوليك چيزي بود كه براي همه عمر به ياد آنها مي ماند


و در ضمير ناخود آگاه آنها حك مي شد.


آنها " نمي توانم " هاي خود را نوشته و طي مراسمي تدفين كرده بودند.


اين تلاش شكوهمند، بخشي از خدمات آن معلم ستوده بود.


ولي هنوز كار معلم تمام نشده بود. در پايان مراسم،


معلم شاگردانش را به كلاس برگرداند.


آنها با شيريني، ذرت و آب ميوه، مجلس ترحيم " نمي توانم" را برگزار كردند.


" دونا " روي اعلاميه ترحيم نوشت:




" نمي توانم " : تاريخ فوت 28/3/1980"



و كاغذ را بالاي تخته سياه آويزان كرد تا در تمام طول سال به ياد بچه ها بماند.


هروقت شاگردي مي گفت: " نمي توانم"، دونا به اعلاميه اشاره مي كرد


و شاگرد به ياد مي آورد كه " نمي توانم" مرده است و او را به خاك سپرده اند.


با اينكه سالها قبل من معلم " دونا" و او شاگرد من بود


، ولي آن روز مهمترين درس زندگيم را از او گرفتم.


حالا سالها ازآن روز گذشته است و من هر وقت مي خواهم به خود بگويم


كه " نمي توانم" به ياد اعلاميه فوت " نمي توانم"


و مراسم تدفين او مي افتم.

_________________
صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
تشکرها از این تاپیک
farimah از این تاپیک تشکر میکنم 
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal
Powered by  MyPagerank.Net
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.14 ثانیه