Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

AhwazServer
وب سایت سجاد - آدرس جدید : www.1.Sajjad.ir: انجمنهای تخصصی

انجمنهای تخصصی سایت سجاد :: مشاهده موضوع - مصاحبه با نادیا سایا
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست انجمنهای تخصصی سایت سجاد » موسیقی

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
مصاحبه با نادیا سایا
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
Sajjad
ناظر سايت
ناظر سايت


عضو شده در: 17 دی 1384
پست: 6095
محل سکونت: اهواز iran.gif


امتیاز: 3245
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 6 آذر 1388 - 17:12    عنوان:  مصاحبه با نادیا سایا پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول


مصاحبه با نادیا سایا


این روزها کمتر کسی است که خبر داغ او را نشنیده باشد و از رفتم اسمون او بی خبر باشد



بایوگرافی

این بایوگرافی به صورت صدای ظبط شده و مصاحبه وار توسط _مانی راستکار_ تهیه شده اما در اینجا بصورت نوشتاری در دسترس دوستان قرار میگیرد
تقدیم به همه عزیزانیکه در این مدت مشتاقانه خواستار شناخت بیشتر هنرمند مورد علاقه شان بودند
نادیا سایا در اواسط دهه شصت شمسی روز ششم دیماه در یک خانواده نظامی ,فرهنگی و هنری در تهران بدنیا آمد

..............................

مانی : نادیا سایای عزیز از خانواده ات برامون بگو

نادیا سایا : پدرم افسر ارتش بودند . من عاشق لباسشون بودم, لباس نیروی هوایی
من خیلی کوچیک بودم که پدرم تغییر شغل دادند و به کارهای تجاری پرداختند کارهای ساختمانی و واردات و صادرات مواد غذایی پدرم با تغییر شغل روحیه نظامیشون تغییر نکرد منظم و با دیسیپلین باقی موندند
من و تنها برادرم کمی از این روحیه رو به ارث بردیم هر چند که هیچوقت نظامی نبودیم !با خنده
مادرم استاد دانشگاه بودند وادبیات تدریس میکردند. یک زن قوی , بااراده و زیبا
برادرم , نیمه گمشده منه وبهترین دوستم برای من مقام استادی رو هم داره چون از بچگی به جای عروسک بازی و توپ بازی و یا بازیهای دیگه سرگرمی ما خواهر و برادر این بود که اون ساز بزنه و من بخونم
با هم مثل تشنه ای که در جستجوی آبه به کشف ردیفها و گوشه ها میپرداختیم و از اجرای صحیح اونها لذت میبردیم
کودکی ما در ساز و آواز گذشت و من ازش ممنونم
برادرم یک ارکستر کامل هستند چهارده ساز رو در نهایت زیبایی مینوازند اما وقتی سه تارمیزنه بیشتر اوقات گریه ام میگیره

مانی : کار هنریت رو از کی شروع کردی؟

نادیا سایا : من با این عشق به دنیا اومدم یعنی به دنیا اومدم که بخونم و بنویسم
با این دوچیز زنده ام : حنجره و قلمم
در کتابخونه چند هزار جلدی پدرم بزرگ شدم
در بچگی به هر طرف نگاه میکردم کتاب میدیدم و بعدها که برادرم بزرگتر شد به هر طرف نگاه میکردم یک آلت موسیقی میدیدم, کتاب وساز در کودکی من رو محاصره کرده بودند
وقتی پدرم قبل از دوران مدرسه یعنی حدود شش سالگی متوجه علاقه ام شدند من رو توسط اساتید تحت آموزش قرار دادند
من از زحمات ایشان و هزینه های مادی و معنوی که در اینراه برای من گذاشتند سپاسگزارم
دستگاهها و ردیفها ی آواز سنتی رو از بچگی کارکردم و در خونه هم مدام با همراهی ساز برادرم تمرین میکردم صدا سازی وآوازکلاسیک اروپایی رو هم در اکادمی هنر موسکو تعلیم دیدم. خوندن من ناخود آگاه تلفیقی از ایندوست تحریرهای سنتی در پاپ البته انقدر ظریف که به سمت ربع پرده نره در کار سنتی هم باید عکس اینکار رو انجام بدم اما علاقه اصلی من آواز سنتی ست و در آینده اینکاررو با کمک برادرم و همکاران دیگر خواهم کرد

مانی : به تازگی شعرهاتو در معرض دید عموم گذاشتی و مورد توجه قرار گرفته از شعرهات بگو

نادیا سایا : من از شعرهام چیزی نمیگم , از ترانه هام شاید ولی از شعرهام نه !
بقول برادرم , شعرهای من حرمت دارند چون زندگی شخصی منند
با خوندن هرکدومشون احساس میکنی در اتاقی رو باز کردی که انگارقبلا خودت اونجا بودی چون واقعا موضوع تمام شعرهام برای خودم اتفاق افتاده.
وقتی برای اولین بار شعری از خودم رو در فیسبوک قرار دادم احساس دختر محجبه ای رو داشتم که بعد از سالها میخواد جلوی چند هزار مرد روسریش رو از سرش برداره ! اونروز دلم گرفته بود و میخواستم حسمو با دیگران هم قسمت کنم اما وقتی استقبال مردم رو دیدم دلگرم شدم یعنی یه جوری بهشون اعتماد کردم و اونها هم تشویقم کردند مهمتر از همه تایید کارهام توسط چند تن از شعرای نامی معاصر هم که در فیسبوک با هم در ارتباط بودیم باعث دلخوشی من شد از همشون سپاسگزارم.



مانی : گفتی از ترانه هام میگم چی میخوای بگی؟

نادیا سایا : من درباره شعر و ترانه خیلی حرف دارم اما درین لحظه توی حس گفتنش نیستم شاید بعدها.
اما اولین کار ترانه سرایی حرفه ایم رو سال 2004 با البوم مهرشاد بهرامی شروع کردم توسط یک دوست مشترک از من درخواست همکاری شد که چون از مهرشاد اجازه ندارم نمیتونم در مورداون شخص صحبت کنم ولی همیشه به یادشم و اون گوشواره های سفید که در ویدیوی اولم و در خیلی از عکسها توی گوش منه یادگاری اون عزیزه
در دبیرستانِ ما همیشه سی دی های مهرشاد دست به دست میگشت من صدا و خوندنشو دوست داشتم و برای همین باهاش کار کردم
ترانه های : (بابا تو دیگه کی هستی _خیال بوسه _جشن آشتی و قسمتهایی از بهاره) در البوم «خالی بند» کارهای من هست
وقتی ترانه _بابا تو دیگه کی هستی _موفق شد من بال درآوردم
اولین کار حرفه ایم بود یادمه تو TV فیلم یکی از کنسرتهای مهرشاد رو برای اولین بار دیدم
وقتی همه مردم ترانه های منو فریاد میزدند یه حس خوبی بهم دست داد :
بابا تو دیگه کی هستی ؟
دست شیطونو بستی
میون صدتا عاشق
بگو مال کی هستی؟؟!!
و یا خیال بوسه :
امشب لبای تو خیال بوسه داره
بازم چشات برق میزنه مثل ستاره
بگو چجور این دل گرم و بیقرارم
میون صدهزارتا چشم طاقت بیاره؟!
بیا بریم باهم دیگه یه جای خلوت....
در این کار من به خودم به عنوان یک ترانه سرای دختر خیلی جرات دادم که راجع به این موضوع نوشتم یعنی پسریکه در جمع احساساتش تحریک میشه و دنبال یک جای خلوت میگرده الان زیاد هست اما تا اونوقت ترانه ای با این سوژه گفته نشده بود
من در ترانه و شعر ملاحظه ندارم ولی در زندگی شخصیم درست برعکسم یعنی دید مردم نسبت به رفتار و کردارم برام مهمه
یا جشن آشتی:
حالا بخند و برگرد
انگار نبوده چیزی
تنهام نذار دیوونه , آره من اشتبا کردم
بروم نیار حرفامو همه رو ببر از یاد
نگو من حساب فردامو از تو جدا کردم....
این موضوع هم جدید بود , پسری پشیمون که پارتی گرفته همه رو دعوت کرده تا با دوست دخترش آشتی کنه و کدورتها رو از دلش دراره
بعدها ترانه هایی با این مضمون گفته شد .
یا بهاره :
خاتون قلبم تویی بهاره
وای که از چشمات آتیش میباره
که البته به دلایل موسیقایی قسمتهایی از ترانه توسط پوریای عزیز جایگزین شد
کلا همه این چهار ترانه از زبان یک پسر برای یک دختر گفته شده یعنی من خودم رو دقیقا در قالب یک پسر گذاشتم



مانی : کار سختی بود ؟

نادیا سایا : نه , اما من عاشق دختر بودنم هستم
از اون به بعد دیگه ترانه به کسی ندادم و هیچ پیشنهاد همکاری رو قبول نکردم که دلالیلش بماند..
تا اولین کار ریلیز شده خودم که _خبر داغ_ بود که خداروشکر مردم عزیز دوستش دارن
تا حالا شده راستشو بگین وقتی عاشق یکی میشین دلتون بخواد این خبرو داد بزنین و به همه بگین؟!
یه دختر عاشق و شیطون که دلش میخواد احساس قشنگشو با همه دنیا قسمت کنه به دیگران هم توصیه میکنه این حس رو امتحان کنن
من زمان بازی در این ویدیو وقتی خودم رو در قالب شخصیت این دختر گذاشتم داشتم از خوشی پرواز میکردم
نمیدونی چه حس خوبی داشت این دختر , خوش به حالش دلم نمیخواست از نقشش بیام بیرون!
و ترانه های دیگری که به مرور در البوم خودم خواهید شنید

مانی : درباره میزان تحصیلاتت بگو

نادیا سایا : تحصیلات ناتمام در رشته دندانپزشکی
تحصیلات ناتمام در شته معماری داخلی
تحصیل در رشته مدیریت بازرگانی
درحال تحصیل در رشته طراحی مُد

مانی : نادیا جان من میدونم که این البوم اولت نیست برای دیگران هم میخوای توضیح بدی؟

نادیا سایا : آه مانی جان چرا که نه شاید الان وقتشه سال 2006 از طرف کمپانی ARM با من قرارداد البوم بسته شد این کمپانی یکی از معتبر ترین کمپانیهای تولید موسیقی لبنانی هست برای شناخت بیشتر عزیزان میشه از خوانندگانی مثل نانسی عجرم که با این کمپانی همکاری میکنند رو نام برد
این البوم تهیه شد من به زبان عربی و فارسی با خوانندگان بزرگی چون راشد الماجد و حاتم العراقی دویت اجرا کردم سه تا ویدیو روی فیلم هم در لبنان شوت کردیم همه چیز برای به اوج رسیدن پرنده کوچک آماده بود که اتفاق بدی افتاد نمیخوام حرفش رو بزنم در مجله معتبر زهره الخلیج در مصاحبه ای طولانی همه چیز رو توضیح دادم که به اندازه کافی جنجال سازشد.
فقط میتونم بگم اون البوم میتونست باعث پدید آمدن اتفاقات خوب و بزرگی در زندگی من بشه ولی در اخرین لحظات شرایطی رخ داد که من مجبور شدم به خاطر از هم نپاشیدن زندگی یک زن و شکسته نشدن قلبش روی شهرت موفقیت و آینده طلایی خودم پا بگذارم
این خیلی شجاعت میخواست و خیلی از خود گذشتگی که شاید فقط از دختری با طرز فکر و روحیات من بر بیاد برای من مهم اینه که شرافتم رو در همه حال حفظ کنم و از روی کمر خم شده کسی برای موفقیتم بالا نرم.
به هر حال اولین البوم من به زبان مادری خودم برای هموطنانم زمستان امسال از کمپانی ایرانی آونگ پخش خواهد شد
مدیر برنامه های هنری من و آهنگساز و تنظیم کننده چند تراک از البومم دوست هنرمندم پوریا نیاکان هست که البومهای مهرشاد بهرامی رو هم تهیه کردند اولین کسیکه روی ترانه های من ( در البوم اول مهرشاد ) آهنگ گذاشت و کار حرفه ای رو در مارکت ایرانی با او آغاز کردم پوریا مثل یک رفیق و برادر مهربون همیشه در کنار من بوده ازش سپاسگزارم اونهم مثل من عاشق پیشرفت در کارشه و روز به روز هم داره موفق تر میشه.
طبق قرار دادی که با کمپانی قبلی داشتم تا سه سال باید صبر میکردم این سه سال در قفس و سکوت اجباری مثل زندان بود برام و حسرت از دست دادن البومم تا همیشه در قلبمه.
اما سه سال فقط ترانه گفتم فکر کردم وامیدوارانه به آینده اندیشیدم من دلم برای شنیدن آهنگهای زیبایی که در اون البوم خوندم و خودم هیچکدومشون رو ندارم! خیلی تنگ میشه اما من همچنان ایستاده ام : روی این ویرانه ها آشیان تازه ای باید ساخت ..

مانی : خستت کردم ؟

نادیا سایا : زمانی این سوال رو میپرسیم که خستگی رو تو چهره طرف میبینیم
منکه خودمو الان نمیبینم تو که می بینی بگو خستم کردی یا نه ؟ با خنده

مانی : میخوای تمومش کنیم؟

نادیا سایا : من نمیخوام تمومش کنیم من میخوام تو همه سوالاتو بپرسی چون شاید سوال خیلیهای دیگه هم باشه

مانی : از کِی شروع به نوشتن کردی؟

نادیا سایا : از هشت سالگی ! کم کم شروع به نوشتن کردم در ده سالگی جایزه نفر اول داستان نویسی مدارس استان تهران رو دریافت کردم که این جایزه اونموقع برام حکم جایزه ادبی رو داشت -با خنده- وخیلی تشویق شدم
دوتا نمره بیست خاطره انگیز هم از انشا گرفتم یکی معلمی که سی امین و آخرین سال تدریسش بود و بلند رو به بچه های کلاس در حالیکه اشک تو چشماش حلقه زده بود گفت : من بعد از سی سال اولین نمره بیست رو به این انشا دادم
دومین هم وقتی بود که دفتر چه سفید رو گرفتم دستم و روبه بچه های کلاس فی البداهه شروع کردم به انشا خوندن ! انقدر خوندم که معلم گفت بسه چقدر طولانی نوشتی
وقتی خواست نمره بده دید دفترچه سفیده !
مجبور شد بیست رو فقط توی دفتر کلاس بذاره نه زیر انشای ننوشته من !!



مانی : میخوام سوالای کلیشه ای بپرسم اجازه هست؟

نادیا سایا : سوالهای تو شاید. ولی من سعی میکنم جواب کلیشه ای ندم پس راحت باش

مانی : از چیزهای مورد علاقه ات میپرسم

رنگ : من تلفیق سفید سیاه و قرمز رو دوست دارم اما رنگ مورد علاقه ام قهوه ای هست رنگ وقار و سادگی
غذا : نون و پنیر و گردو و تمام غذاهای دریایی
نوشیدنی : نسکافه با شیر و چای سبزهمراه بابونه
طعم مورد علاقه ات چیه : ترشی هر چیزیکه اصلا شیرین نباشه
مکان : اتاق کارم چون در سکوت اونجا خلاقیتم رشد میکنه و کنار دریا
سیگار : هرگز
مشروب : گاهی شراب تلخ خوب
ماشین : فقط مرسدس
عدد : 880
شخص : یک متولد ماه شهریور...
اسمش (شوخی): هرگز نمیگم !!

مانی : نادیا جان من شنیدم شما معتادی !! شوخی

درست شنیدی من اعتیاد شدید به ورزش دارم هر روز, نه برای جسمم بلکه برای روحم
من این اعتیاد رو به همه توصیه میکنم
در ضمن منتظر دکلمه شعرهام با صدای خودم باشید

حرف آخر : هر کسی منو دوست داره بدونه من بیشتر دوستش دارم _ نادیا سایا

.
.
.

گردآورنده : مانی راستکار
تاریخ : اول سپتامبر 2009



سایت رسمی نادیا سایا
آهنگ جدید و زیبای نادیا سایا با نام رفتم آسمون

_________________

آخرين پستهاي انجمن
<< قوانين و شرايط استفاده از انجمنها >>
<< لطفا سعي کنيد به انجمنهاي مشابه اينجا نريد >>
<< روش ديدن نامه هاي جديد >>
<< کد آخرين ارسالهاي انجمنهاي تخصصي سايت سجاد >>

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر شناسه عضویت در Yahoo Messenger شناسه عضویت در MSN Messenger
تشکرها از این تاپیک
Sajjad از این تاپیک تشکر میکنم 
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal
Powered by  MyPagerank.Net
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.08 ثانیه